صفحه اصلی دعا ـ بنیاد بین المللی دعادعا در شعر و نثر دعا ـ بنیاد بین المللی دعا حاجت خواستن در کنار کعبه
Loading
خانه، خدا، کعبه، مکه، بیت الله  حاجت خواستن در کنار کعبه

حاجت خواستن در کنار کعبه


کنار خانه خدا، کعبه، بهترین مکان جهت راز و نیاز با خداوند بی‌نیاز و مناجات با ذات پاک پروردگار است. آنجا مکانی است که پیامبران الهی و امامان پاک نماز می‌گزاردند و دست دعا به سوی معبود برداشته و با محبوب خویش عاشقانه سخن می‌گفتند. آنجا مکانی است که مشتاقان و دردمندان، امیدواران و بیدار دلان به گرد «بیت الله» حلقه زده و با «رب البیت» در خلوت شب زمزمه می‌کنند. آنجا مکانی است که آوارگان و شکوه‌داران، بزرگان و برگزیدگان با آگاهی و معرفت و با شعور و شناخت سر بر خاک می‌سایند و به سجده می‌روند و با درد و داغ و سوز و گداز اشک می‌ریزند و گریه می‌کنند.

سر بر آستان کعبه
در حالات امام صادق علیه السلام است که در کنار کعبه وقتی سر از سجده بر می‌داشت آن چنان گریسته بود که گویا صورتش در آب فرو رفته بود.

«سعدی» در کتاب «گلستان» در این باره می گوید:
درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی مالید و می گفت: یا غفور و یا رحیم! تو دانی که از ظلوم جهول چه آید؟
عذر تقصیر خدمت آوردم***که ندارم به طاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند***عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت.من بنده امید آورده ام نه طاعت، و به دریوزه آمده ام نه به تجارت.
بر در کعبه سائلی دیدم***که همی گفت و می گرستی خوش
می نگویم که طاعتم بپذیر***قلم عفو بر گناهم کش

عبدالقادر گیلانی را دیدند در حرم کعبه روی بر حصبا نهاده همی گفت: ای خداوند ببخشای، وگر هر آینه مستوجب عقوبتم، در روز قیامتم نابینا برانگیز تا در روی نیکان شرمسار نشوم.
روی بر خاک عجز می گویم***هر سحرگه که باد می آید
ای که هرگز فرامشت نکنم***هیچت از بنده یاد می آید؟

مناجات ابراهیم ادهم در کنار کعبه
به پیش کعبه ابراهیم ادهم***به حق می گفت کای دارای عالم
مرا معصوم خواه و بی گنه دار***گناهان کان رود ز آنم نگه دار
یکی هاتف خطابش کرد آن گاه***که این عصمت که می خواهی تو در راه
همین بوده است از من خلق را خواست***اگر کار تو و ایشان کنم راست
که تا جمله به هم معصوم مانید***همه از رحمتم محروم مانید
هزاران بحر رحمت با قیاس است***و لیکن بنده را جای هراس است
ندارم از جهان جز بیم جان من***ز درد او زبان ترجمان من
چو من از عمر بهبودی ندیدم***زیان دیدم ولی سودی ندیدم
به مردن راضیم زین زندگانی***اگر بازم رهانی می توانی
ز سر تا پای من جای نظر نیست***که بروی هر زمان زخمی دگر نیست

حاجت خواستن پدر مجنون در کنار کعبه
چون رایت عشق آن جهان گیر***شد چون مه لیلی آسمان گیر
برداشته دل ز کار او بخت***درمانده پدر به کار او سخت
می کرد نیایش از سر سوز***تا زان شب تیره بر دمد روز
حاجت گاهی نرفته نگذاشت***الا که برفت و دست برداشت
خویشان همه در نیاز با او***هر یک شده چاره ساز با او
بیچارگی ورا چو دیدند***در چاره گری زبان کشیدند
گفتند به اتفاق یک سر***کز کعبه گشاده گردد این در
حاجت گه جمله جهان اوست***محراب زمین و آسمان اوست
چون موسم حج رسید برخاست***اشتر طلبید و محمل آراست
فرزند عزیز را به صد جهد***بنشاند چو ماه در یکی مهد
آمد سوی کعبه سینه پرجوش***چون کعبه نهاده حلقه در گوش
بگرفت به رفق دست فرزند***در سایه کعبه داشت یک چند
گفت ای پسر این نه جای بازی است***بشتاب که جای چاره سازی است
در حلقه کعبه حلقه کن دست***کز حلقه غم بدو توان رست
گو یا رب از این گزاف کاری***توفیق دهم به رستگاری
رحمت کن و در پناهم آور***زین شیفتگی به راهم آور
دریاب که مبتلای عشقم***آزاد کن از بلای عشقم

* * *
مجنون چو حدیث عشق بشنید***اول بگریست پس بخندید
از جای چو مار حلقه برجست***در حلقه زلف کعبه زد دست
می گفت گرفته حلقه در بر***کامروز منم چو حلقه بر در
در حلقه عشق جان فروشم***بی حلقه او مباد گوشم
گویند ز عشق کن جدایی***این نیست طریق آشنایی
من قوت ز عشق می پذیرم***گر میرد عشق من بمیرم
پرورده عشق شد سرشتم***بی عشق مباد سرنوشتم
آن دل که بود ز عشق خالی***سیلاب غمش براد حالی
یا رب به خدایی خداییت***وان گه به کمال پادشاییت
کز عشق به غایتی رسانم***کاو ماند اگر چه من نمانم
از چشمه عشق ده مرا نور***این سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم***عاشق تر از این کنم که هستم
گویند که خو ز عشق وا کن***لیلی طلبی ز دل رها کن
یا رب تو مرا به روی لیلی***هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آن چه هست بر جای***بستان و به عمر او در افزای
گر چه شده ام چو مویی از غم***یک موی نخواهم از سرش کم

(نظامی گنجوی)


Codded & Powered by:سیستم مدیریت محتوای کنز ـ دهکده وب ver 0.2