Loading
مناجات، ادعیه، عارفانه، عشق، تمنا، نیازمند زیر باران...

زیر باران...


زیر باران...

باز لحظه‌های سبز مناجات، باز من و تو و خلوتی عارفانه، دستان تمنا، نگاه پرخواهش دلی که از عشق می‌گوید و زبانی که تنها می‌خواهد ثنای تو گوید...

هر نیازمندی بی‌نیازی می‌جوید تا به او توسل کند و من متوسلم به تو، از نیازم نمی‌گویم که خود می‌دانی و لب به سخن نمی‌گشایم که هر پیدایی و پنهانی بر تو پیداست. پس، در محضر تو چه دارم که بگویم؟ از کدام لطف تو بگویم که تو با بسیاری نادانی‌ام، نا امیدم نکردی از مهرت، با زشتی کردارم، مهربان بودی با من! خدایا توچه به من نزدیکی و من از تو چه دورم، چقدر به من مهربانی و من چقدر در بندگی‌ات کوتاهی می‌کنم. نمی‌دانم آن چه تو را از من محجوب کرده، چیست؟ بار الها! خود را به من بشناسان که دلم خالی از نور معرفت تو نماند، خدایا! رحمت بی‌منتهای توست که به عنایتت حریصم می‌کند. ای خدای خوب! من خود می‌دانم خوبی‌هایم چقدر کوچکند، عبادت‌هایم چقدر اندک و دعاهایم چقدر نارسایند، اما دلم تا ابد بر دوستی تو وفادار است و من همانم که دوستدار لقای توام. خدایا در آثار تو می‌نگرم تا عهد دوستی‌ام را با تو محکم کنم، تا مبادا لحظه‌ای از یاد تو غافل گردم، مرا به کردار و خدمتی که موجب خوشنودی تو باشد، توفیق دهد، دعاهایم را با استجابت جمع کن. به هر کدام از آثار تو می‌اندیشم ذره ای است که خود از نظر هستی نیازمند توست، پس چگونه می تواند چیز دیگری پدیدارتر از خود تو باشد، تا او زمینه تجلی تو گردد؟ کی نهانی تا نیازمند برهانی باشی که بر تو دلالت کند و کی دوری تا به وسیله آثار تو، به تو رسند؟ کور آن چشمی که تو را نبیند و پر زیان آن معامله‌ای که رضایت تو بهرة آن نباشد. خدایا! می دانم که عدلت عین فضل است و فضل تو بوی عفو می‌دهد، مرا به فضل خود از عفوت ناامید مگردان. ای خدای عزیز! دلم در هر مقام به دنبال لطف توست و جان در پی معامله با عشق توست، خدایا! مرا به فضل خود بر نفسم پیروز گردان!

طیبه رضوانی


Codded & Powered by:سیستم مدیریت محتوای کنز ـ دهکده وب ver 0.2