چرا بشر به دعا کردن نیاز دارد؟

چرا بشر به دعا کردن نیاز دارد؟

مهدی قائنی 

چرا باید دعا کنیم؟

اگر بنا بود که هرچه آدمی میخواست، می توانست به دست آورد و یا اینکه نه خواست های او به اندازه قدرت و تواناییش می بود، یعنی جز آنکه به دست می آورد، چیز بیشتری نمی خواست و به موجودی خرسند می بود، در این صورت آدمی توجهی به خدا نمی داشت. اما بشر ناتوان است و با ناتوانی توقع خواستش بسیار، به قول بهار: دست و پایی شل و انگه نظر بینایی.
خواست و توقعش بسیار است، به این معنا که هر چه به او می رسد و هرچه به دست می آورد او را خرسند و قانع نمی سازد و بیش از آن می خواهد چنان که از لحاظ خواست های مادی او، اقتصاد دان ها می گویند: همین که یک نیازمندی بشر رفع شد چند نیازمندی جدید برای او پیش می آید. همچنین از نظر معنوی حافظ می گوید:


سرم به دنیا و عقبی فرود نمی آید / تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست


یک همچون موجودی، خواه ناخواه، متوجه قدرتی غیر از آنچه در خود سراغ دارد شده و برای جبران ناتوانی خود دست به دامن دیگری می شود.
بشر اولیه برای همه آثار و پدیده های طبیعی اراده و جان قائل بوده است. مثلا باران و رعد و برق، سیل و آفتاب و گردش چرخ، درخت و سبزه و حتی سنگ و خاک، همه و همه را صاحب جان و اراده می پنداشته است همین است که آن را مذهب جان گرایی می گویند.
بالطبع این جریان های طبیعی گاه موافق میل و منافع او بوده است و گاه مخالف منافع و میل او. چنان که هنوز هم در ته نشین عقاید و افکار مردم امروزی و در میان اصلاحات و سخنان مردم این زمان خودمان از این چیز ها یافت می شود.
بشر در این تاریک و روشنایی های زندگی و در این پستی و بلندی های راه خود، کورمال کورمال، به کمک عقل و غریزه از راه تجربه کم کم به این می رسد که: می توان بر این قوای طبیعت مهار زده و آنها را به سود خود گرداند.


چرخ برهم زنم ار جز به مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از دور فلک
حافظ

دعا کردن بهترین راه


و همچنین در این راه خود توانسته است که قوای غیر مادی را نیز مساعد و کمک کار خویش گرداند.
بشر از همان ابتدا که در مقابل این قوای مادی طبیعی که مهار کردن آنها و سود بردن از آنان و یا فرار و گریز از زیان و صدمه شان حسابی دارد، می دیده است که در این دنیا قوه و نیروهایی هستند که کارشان به این حساب های مادی در نمی آیند. اما به راهنمایی فطرت و غریزه خود بشر به این جا رسیده است که می توان از این نیرو های ماورای مادی کمک خواست و آن ها را مساعد و کمک کار خود نمود.
البته طبیعی است تا آنجا که آدمی بتتواند در رفع نیازمندی های خود از وسائل مادی و قدرت های طبیعی بهره گیری کند به نیروهای ماوراء ماده که حساب کار آنها به آسانی درک نمی شود نمی پردازد. یعنی پس از آنکه آدمی به چیزی نیازمند شد و یا سختی و فشاری به او روی آورد و یا به ترس و وحشتی گرفتار آمد، نخست می کوشد که به خویشتن خویش آن نیازمندی و یا آن سختی و فشار و ترس و وحشت را با کمک وسایل مادی و طبیعی که در دسترس دارد برطرف کند و اگر نتوانست به اطرافیان خود و یا آنها که بیشتر در آن کار تجربه و علم دارند متوسل شود و بالاخره اگر از آنها هم کاری ساخته نشد ناچار دو حال پیش می آید:
1.ناامید از همه جا دست روی دست می گذارد، تسلیم پیش آمد می شود.
2.هنوز در خود چیزی می بیند که او را راحت نگذارده و تسلیم نمی شود.
این جاست که شخصی که هنوز در خود نیروی مقاومتی می بیند، تسلیم نشده خواه ناخواه به سوی قدرتی بیرون از قدرت های طبیعی و وسیله ای غیر از وسایل عادی روی می آورد.
خواه ناخواه که در این جا می گوییم به دو معناست:
یکی این که چون از همه وسائل عادی و مادی نا امید شده و در عین حال نمی خواهد از پای بنشیند، پس خواه ناخواه و ناچار به قوای غیر مادی روی می آورد.
معنای دیگر که از معنای نخست مهم تر است، این است که بشر در این جا به سائقه فطرت و راهنمایی غریزه طبیعی خود به سوی قوای غیر مادی و غیر عادی دست دراز می کند چنان که مثلا گوساله گاو پس از آمدن به دنیا و احساس فشار گرسنگی از روی راهنمایی فطرت و سرشت خود به سوی پستان مادر روی می آورد. راستی چه چیز گوساله را به سوی پستان مادرش رهبری می کند؟
همان چیزی که این را به سوی پستان مادرش سوق می دهد، همان نیز آدمی را در حال اضطرار به سوی ماوراء الطبیعه هدایت می کند.
«امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»
چنان که ملاحظه می شود، نیازمندی و احتیاج آدمی را به رهبری غریزه به سوی دعا و بالنتیجه با خدای خود آشنا می سازد. این جاست معنی آن حدیث که داریم:
مردی از بنی سلیم نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید و به اسلام در آمد. آن گاه گفت: مرا دختری است بسیار زیبا که به جز فرستاده خدا همسری او را نشاید، آن حضرت هم موافقت کرد. آن مرد افزود: این دختر، حسن دیگری دارد و آن این که او هیچگاه مریض نشده و کدورتی برای او پیش نیامده. پیغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود:«لا خیر فی مال لایزراً من و لا جسد لا یبال منه» در مالی که تباهی در آن نباشد و بدنی که گرفتاری و ابتلایی برای آن نباشد، خیری نخواهد بود.
و باز از رسول اکرم داریم: کسی که برای او سختی و مصیبتی روی ندهد، چه نیازی به خدا پیدا می کند؟
بعضی از مردم گمان دارند دعا کردن، کار مردم توکل پیشه و کم کار است. اما چنان که دیدیم برعکس دعا پیشه مردم کوشا تر و جدی تر است. دعا مخصوص مردمی است که می دانند این دنیا را خدا برای آنها خلق کرده است و از پای ننشینند و از رحمت خدای ناامید نباشند.
چنان که از امام صادق عليه‌السلام دارید: امیر المؤمنین عليه‌السلام مردی بود که بسیار دعا می کرد.
ملاحظه می کند که از همه مردم کوشاتر و کاری تر بود و از همه بیشتر دعا می کرده است.
راستی برای شناسایی خدا چه راهی سر راست تر و روشن تر از دعا وجود دارد. آیا برای اثبات وجود خدا از این دلیل محکم تر و خوب تر و بالأخره عملی تر پیدا می شود که آدمی در مشکلات خود به درگاه او روی کند و ااز او یاری و کمک بخواهد و کمک و یاری هم از بیابد و آیا با تکرار این کار ایمان قلبی او به خداوند بیشتر نمی شود؟

منبع: نیایش از نگاه اندیشمندان

 چرا دعا کنیم
منشورات