بخش‌ها:

ستاره ری: مروری بر زندگانی حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام

ستاره ری: مروری بر زندگانی حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام

سید محمد حسینی بغدادآبادی[1]

پیشگفتار:

زیارت امامزاده‌ها نه تنها احترام به ساحت آن بزرگواران می‌باشد بلکه باعث تقویت و گاهی احیای روحیه معنوی در انسان می‌گردد. در کشور ما، شیعیان با توجه به اینکه از امامان معصوم عليهم‌السلام دور می‌باشند ارادت ویژه ای به فرزندان حضرات معصومین عليهم‌السلام دارند. در بین امامزاده‌ها در کشور ما، چهار امامزاده را لازم التعظیم می‌دانند که یکی از آنها حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام در شهر ری می‌باشد. بررسی اجمالی زندگینامه علمی و معنوی ایشان حاصل این نوشتار است.

 

شناسنامه

حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام، یکی از شخصیت های بزرگ علمی، عملی و جهادی است که تاکنون آن گونه که شایسته است، شناخته نشده است.

 امامزاده واجب التعظیم حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام که نسب شریفش به چهار واسطه به سبط جلیل حضرت خیرالوری امام حسن مجتبی عليه‌السلام منتهی میشود بدین طریق عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن الحسن بن زیدبن الحسن بن علی بن ابی طالب عليهم‌السلام و قبر شریفش در ری معلوم و مشهور عامة مردم است و علوّ مقام و بزرگی شأن آن حضرت اظهر من الشمس است، زیرا آن حضرت علاوه بر آنکه از دودمان حضرت خاتم النبیین است از اکابر محدّثین و اعاظم علماء و زهّاد و عبّاد و صاحب ورع و تقوی است و از اصحاب حضرت جواد و حضرت هادی عليهما‌السلام است و احادیث بسیار از ایشان روایت کرده است.

در تاریخ تولد و وفات حضرت عبدالعظیم بین مورخان اختلاف است. اما به هر دلیل، چهارم ربیع الثانی، به عنوان تاریخ تولّد حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام و پانزدهم شوال، به عنوان تاریخ وفات ایشان شهرت یافته و همچنین در جلسه 628 مورّخ 26/5/1389 شورای انقلاب فرهنگی، چهارم ربیع الثانی، به عنوان «روز ولادت حضرت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام» جهت درج در تقویم رسمی کشور به تصویب رسید و در تاریخ 18/7/1389 به آستان مقدّس آن حضرت ابلاغ گردید[2]. نگاهی گذرا به زندگی نامه نیاکان و خاندان حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام نشان می‌دهد که این خاندان، دارای دو ویژگی برجسته بوده اند:

اوّل: مبارزه و پیکار بر ضدّ ستم و سلطه استکباریِ حاکم به جامعه اسلامی، به گونه ای که پدر حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام در زندان از دنیا رفت و ایشان پدر خود را ندید، و جدّ ایشان نیز مدّتی در زندان به سر برد.

دوّم: کرامت طبع، عزّت نفس و خدمت به محرومان. ملقّب شدن عبدالعظیم به حضرت «السیّد الکریم» ریشه در این ویژگی خانوادگی این بزرگوار دارد.

 

تاریخچه ری

 ری، پیش از طلوع خورشید درخشان اسلام، سرزمین پهناوری در میان كویر خشك و لم یزرع مركزی و كوههای برهنه شمال ایران بوده كه در حقیقت راه ارتباطی شرق ایران را به غرب پیوند می‌داده است. اوستا، ری را دوازدهمین شهر مقدسی كه اهورمزدا آفریده یاد كرده است و برخی عقیده دارند به علت مولد زردشت پیامبر، آن را (راكازردشت) نامیده بودند. به طوری كه در آن زمان طبقات چهارگانه كیش بانان، جنگاوران، كشت كاران و بازرگانان در این شهر آباد زندگی می‌كردند.ری پس از حمله اسكندر در سال 330 پیش از میلاد شكوه و جلال گذشته خود را از دست داد و دیه های آباد این خطه رو به ویرانی نهاد تا این كه (سلوكوس) یكی از جانشینان اسكندر(317-280 ق-م) برای تجدید مجد و عظمت گذشته آن دامن همت به كمر زد و خرابه های ری را آباد و آن را به نام (اروپوس) كه نام زادگاهش در مقدونیه بود نام گذاری كرد. (سلوكوس) در اطراف ری شهرهای تازه ای به نام (لاودكیا) و (آپامیا) بنا نهاد تا مقدونیانی كه به ایران آمده بودند در این شهرها سكونت كنند و پس از چندی مجموعه این شهرها را ( ارساكیا) نامید. ری، در زمان سلطنت شاهان ساسانی به اوج عظمت و شكوه گذشته خود رسید و از سال 500 تا 553 میلادی عده ای از ایرانیان كه به كیش و آیین زردشت گرویده بودند به دین مسیح درآمدند و ری مقر اساقفه و مركز تبلیغ آیین مسیح در ایران درآمد. در سال 641 میلادی یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی كه تلاشهای وی در حراست و نگهداری مرزهای ایران بی نتیجه ماند، ری را در آتش آشوب و شورش تازیان رها كرد و به سوی سرنوشت خویش گریخت. پس از حمله اعراب (نعیم بن مقرن) سردار تازی به كیفر پایداری مردانه ایرانیان، ری را در سال 22 هجری ویران ساخت و پس از او (سعدبن ابی وقاص) در سال 25 هجری به منظور خاموش كردن آتش آشوب، دیگر بار بر ویرانی آن افزود تا این كه بعد از حدود نیم قرن، ری چهره تازه ای به خود گرفت و آبادی از دست رفته را سال 141 هجری در زمان مهدی عباسی پسر و ولیعهد منصور دوانقی كه والی آن سرزمین بود بازیافت و چنان با سرعت رو به آبادی رفت كه هارون الرشید زندگی در ری را آرزو می‌كرد. ری تا سال 250 هجری (865 میلادی) همچنان آباد باقی ماند ولی جنگ و ستیز میان زیدیه و طاهریه از یك طرف و زیدیه و خلفای بغداد از طرف دیگر ری را به ویرانی كشاند و در عهد سامانیان و دیلمیان بر اثر نابسامانیهای زمان و جنگها و كشمكش های حكمرانان، ری روزی آباد و دیگر روز به ویرانی می‌رفت. درسال 427 هجری (1043میلادی) كه راه ری به روی غزنویان باز شد بسیاری از مردم این سرزمین در جنگها كشته و شهر ویران تر از گذشته شد و آنچه از كتب علوم و فلسفه و نجوم بود به باد یغما رفت، در سال 434 هجری دوره سلجوقیان و سپس در سال 590 هجری در دوره خوارزمشاهیان، ری همچنان در آتش ناامنی و آشوب می‌سوخت و همچنین در تاخت و تاز مغول آنچنان ویران شد كه دیگر روی آبادی به خود ندید. از آن پس ورامین كه از توابع ری شمرده می‌شد مركز اداری حكومت مغول گشت و آن شهری كه اصطخری درباره آن گوید (پس از بغداد شهری آبادتر از ری در مشرق نبوده و درازا و پهنای آن یك فرسنگ و نیم در یك فرسنگ و نیم بوده و دیه های آن هر یك بزرگتر از شهر بوده) كارش بدانجا رسید كه تیمور بی هیچ گونه مقاومتی بر آن دست یافت و آن را از مردم و آبادی تهی كرد. این فراز و نشیب‌ها در تاریخ شهری به قدمت تاریخ، همچنان ادامه داشت تا به زمان حاضر پیوست و حتی در گذشته ای نه چندان دور در كتب درسی می‌خواندیم كه ( خرابه های ری نزدیك تهران است ). اما امروز درپرتو عنایات امامزاده واجب التعظیم حضرت شاهزاده عبدالعظیم و امامزاده حمزه عليه‌السلام و توجهات مخصوص مسئولان امور آستان مباركشان، پراكندگیهای گذشته در عصر رستاخیز به یكپارچگی مبدل گشته و عشاق بارگاه قدسی برای درك فیض بیشتر به آبادانی این درگاه عالیجاه همت گمارده اند تا آنجا دیگر بار ری مجد و عظمت خود را باز یافته و به صورت شهری باشكوه و زیبا در جنوب تهران، پایتخت كشور ایران خودنمایی می‌كند. همچنین ایجاد پالایشگاه نفت در جنوب شهر ری به عنوان یك پدیده صنعتی، ری را علاوه بر جنبه های ملی و مذهبی به سوی یك شهر صنعتی گرایش داده است.

مهاجرت به ری

جزئیات مسائل مربوط به علل مهاجرت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام به شهرری، مشخص نیست ؛ لیکن می‌توان گفت که سابقه مبارزاتی خاندان آن بزرگوار از یک سو، و شخصیت علمی و جهادی و ارتباط بسیار نزدیک حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام با اهل بیت عليه‌السلام از سوی دیگر، موجب شدند که ایشان در سال های پایانی زندگی، تحت تعقیب حکومت وقت، قرار گیرد. از این رو، برای ادامه فعّالیت‌ها و چه بسا با اشاره امام هادی عليه‌السلام، زندگی مخفی را انتخاب کرد، و با لباس پیک و به صورت مسافری ناشناس، وطن اصلی خود را ترک کرد و شهرهای مختلفی را پشت سر گذاشت تا آن که در شهرری در مکانی به نام «سربان»[3] رحل اقامت افکند و در خانه یکی از پیروان اهل بیت عليه‌السلام در محلّه ای – که «سکّة الموالی» نامیده می‌شد -، سکونت یافت. روزها روزه بود و شب‌ها به عبادت می‌پرداخت و گاه به صورت مخفیانه از خانه ای که در آن ساکن بود، خارج می‌شد و به زیارت قبری که هم اکنون در مقابل مزار او قرار دارد، می‌رفت و می‌فرمود: این، قبر مردی از فرزندان موسی بن جعفر عليه‌السلام است.

معلوم نیست که حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام چند سال در شهرری سکونت داشته است. مسلّم، این است که ایشان به قدری در این شهر بوده که بیشتر شیعیان ری، به تدریج با ایشان آشنا شده بودند، و با در نظر گرفتن این که ایشان به شدّت تحت تعقیب بوده و ارتباط تک تک مردم با او چه بسا مدّت‌ها طول می‌کشید، می‌توان گفت: احتمالاً ایشان چند سال از سال های پایانی عمر خود را در ری گذرانده است. همچنین رفت و آمد بیشتر با وی، حاکی از فعّالیت های فرهنگی و سیاسی اوست.

 امامان معاصر با عبدالعظیم حسنی

براساس آنچه در تاریخ تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام گذشت، ایشان دوران حیات پنج امام از امامان اهل بیت عليه‌السلام - یعنی امام کاظم عليه‌السلام تا امام عسکری را درک کرده است ؛ امّا این بِدان معنا نیست که به محضر همه آنها هم رسیده و یا از آنها سخنی نقل کرده است.

آنچه قطعی و مسلّم است، این است که ایشان محضر امام جواد عليه‌السلام و امام هادی عليه‌السلام را درک نموده و از آنها احادیث فراوانی نقل کرده است. همچنین اگر به روایت کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید اعتماد کنیم، حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام محضر امام رضا عليه‌السلام را نیز درک کرده و از ایشان روایت نموده است[4].

گفتنی است که طبق برخی از نسخه های رجال الطوسی، حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام از اصحاب امام عسگری شمرده[5] و در کتاب شرعة التسمیة میرداماد نیز آمده که ایشان محضر امام عسکری عليه‌السلام را نیز درک کرده است؛[6] لیکن روایتی از آن امام، از طریق ایشان به ما نرسیده است.

 فرزندان

در كتاب عمده الطالب مي نويسد: حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام پسري داشت به نام، محمّد كه بسيار پرهيزكار، با تقوا، زاهد و عابد بود، همين كه اين محمّد از دنيا رفت و فرزندي به جاي ننهاد. ابونصر مي نويسد: حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام دختري داشت به نام: امّ سلمه. اين بانو با محمّد بن ابراهيم بن ابراهيم بن حسن ازدواج كرد و از او سه پسر به نام: حسن و عبدالله و احمد به جاي ماند. طبق اين قول حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام از طرف پسرش بلاعقب بوده و اعقاب او از طرف دخترش امّ سلمه بوده است. محدّث قمي رحمه‌الله در كتاب منتهي الآمال مي نويسد: محمّدبن عبدالعظيم عليهم‌السلام به جانب سامراء منتقل شد و در اراضي بلد و دجيل وفات كرد.

عرضه دين به وسيله حضرت عبدالعظيم‏ به امام هادى‏

حضرت عبدالعظيم حسنى كه از چهره‏هاى با عظمت علمى و عملى و از راويان مخلص و مورد وثوق، و طرف توجه امامان عصر خودش بود به محضر حضرت هادى عليه‌السلام مشرف شد، مى‏گويد وقتى حضرت هادى چشمش به من افتاد فرمود: مرحبا بر تو اى ابوالقاسم تو به حقيقت دوست و محب ما هستى، به حضرت عرضه داشتم اى پسر رسول خدا من مى‏خواهم دينم را به شما عرضه كنم اگر مورد رضايت باشد تا خدا را ملاقات كنم بر آن ثابت بمانم، حضرت فرمود اى ابوالقاسم عرضه كن، گفتم: اعتقادم اين است و بر آن اقرار دارم كه‏ خداى تبارك و تعالى يكى است و چيزى مانند او نيست، از حد ابطال و تشبيه خارج ومنزه است، حضرت حق جسم و صورت و عرض و جوهر نيست، او مجسم كننده اجسام و نقاش صورت‏ها و آفريننده اعراض و جواهر، و پروردگار و مالك و قرار دهنده و به بوجود آورنده هر چيزى است.

اقرار مى‏كنم كه محمد بنده و رسول خدا و آخرين پيامبر است و تا روز قيامت پيامبرى بعد از او نخواهد بود، و شريعت او خاتم شرايع است، و تا قيامت شريعتى پس از شريعت او نخواهد بود، و اقرار دارم كه امام و خليفه و ولى امر پس از پيامبر اميرمؤمنان على بن ابى طالب است، و پس از او حسن، سپس حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على سپس مولاى من شما هستيد.

حضرت هادى فرمود: و پس از من فرزندم حسن، پس وضع مردم با جانشين بعد از او چگونه است؟ به حضرت گفتم: مولاى من داستان از چه قرار است؟ فرمود براى اينكه شخص او را به خاطر غايب بودنش نمى‏بينند و بردن نامش جايز نيست، تا از پرده غيبت در آيد و زمين را از عدل و قسط پر كند چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد، به حضرت هادى عليه‌السلام گفتم به همه حقايق اقرار دارم و اعلام مى‏كنم دوستدار امامان دوستدار خداست، و دشمن آنان دشمن خداست، و فرمانبردارى از آنان فرمانبردارى از خداست، و نافرمانى از آنان نافرمانى از خداست، و اقرار دارم معراج و سئوال در قبر، و بهشت و دوزخ و صراط، و ميزان حق است، و قيامت يقيناً خواهد آمد و در آن هيچ شكى نيست، و خدا مردگان را از قبورشان به قيامت مى‏آورد، واجبات پس از ولايت نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر است، حضرت هادى فرمود: اى اباالقاسم به خدا سوگند اين دين خداست كه براى بندگانش پسنديده، بر آن ثابت قدم باش، خدا تو را به ايمان ثابت در دنيا و آخرت استوار بدارد.[7][8]

عظمت معنوی

مهم ترین نشانه عظمت معنوی و مقامات باطنی حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام برابری فضیلت زیارت مزار آن بزرگوار، با فضیلت زیارت سیّدالشهداء است.

شیخ المحدّثین، صدوق، از محمّد بن یحیی عطّار – که یکی از اهالی ری است – این گونه نقل کرده که: خدمت امام هادی عليه‌السلام رسیدم. ایشان فرمود:«کجا بودی ؟»

 گفتم: حسین بن علی عليه‌السلام را زیارت کردم. امام هادی عليه‌السلام فرمود:

 أما إنّک لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظیمِ عِندَكُم كُنتَ كَمَن زارَ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ عليه‌السلام [9].

بدان که اگر قبر عبدالعظیم را در شهر خودتان زیارت کنی، مانند کسی هستی که حسین بن علی عليه‌السلام را زیارت کرده باشد.

برای توضیح این روایت و تبیین عظمت معنوی حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام، باید موضوعات: فضیلت زیارت امام حسین عليه‌السلام و مقصود از برابری زیارت حضرت عبدالعظیم با زیارت امام حسین عليه‌السلام و حکمت آن، بررسی گردند.

کرامات

کرامات متعدّدی از حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام از اهالی شهرری و سایر منابع نقل شده است. در اینجا به چندی از آن اشاره می‌کنیم:

هفته چهلم

از منبع موثّقی نقل است یکی از تّجار بازار تهران را مشکلی پیش آمد، روزی با یکی از همکارانش مشکل خود را در میان گذاشت، همکار او گفت برای حلّ گرفتاری خود به حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام متوسّل شو، وی گفت به آن حضرت نیز متوسّل گردیدم و مشکل برطرف نشد، همکار او گفت مشکل توسّط حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام حلّ شدنی است.، ولی تو با اخلاص متوسّل نگردیده ای. حال بنشین تا سرگذشت خود را که تا کنون برای کسی نگفته ام برایت باز گو نمایم.

من سالهای گذشته ورشکسته شدم، بطوریکه جهت معاش روزانه خود با تنگنا روبرو گردیدم و تصمیم گرفتم جهت رفع گرفتاری به حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام متوسّل شوم، برای این کار نذر کردم چهل هفته پی در پی سحر پنج شنبه پیاده به زیارت آن حضرت بروم، 39 هفته سپری شد، هفته چهلم فرارسید که مواجه با زمستان بود و روز چهارشنبه بعد از ظهر برف شدیدی باریدن گرفت، غروب که به منزل رسیدم برف تبدیل به کولاک شده بود و زمین تا زانوهایم پر از برف بود، عیالم که از قضیه با خبر بود پرسید مگر امشب به زیارت نمی‌روی، آخر هفته است، گفتم در این برف و بوران خود آقا هم راضی نیست، انشا ا... هفته دیگر. آن شب زود به خواب رفتم، در عالم رویا دیدم بر روی ریل ماشین دودی به طرف شهر ری می‌روم، به مقبره شیخ صدوق (رحمه‌الله) رسیدم آنجا وضو گرفته و دو رکعت نماز خواندم و به سمت حرم حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام حرکت کردم، از خواب برخواستم شب از نیمه گذشته بود تصمیم خود را گرفته آماده حرکت شدم، عیالم گفت: چطور شد سر شب نرفتی و حالا که نیمه شب است و برف هم شدید تر شده ! خواب را تعریف نموده و گفتم باید بروم حتيّ اگر به قیمت جانم باشد.

به راه افتادم مسیر حرکتم همان بود که در خواب دیدم روی ریل ماشین دودی، بعد‌ها به این نکته رسیدم که آن شب تنها راه رسیدن به شهر ری خط آهن بوده و الا رسیدن به حرم حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام میسر نبود.. راه را برروی ریل ادامه دادم تا به ابن باویه رسیدم، به تأسيّ از صحنه خواب وضو گرفتم دو رکعت نماز خواندم و بی درنگ به سمت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام حرکت کردم به حرم که رسیدم درب‌ها را تازه گشوده بودند و زمانی تا اذان صبح مانده بود، سرما و خستگی راه رمقم را گرفته و در گوشه حرم از هوش رفتم، در عالم خواب آقا سيّد الکریم عليه‌السلام را دیدم کنار صندوق ایستاده، روی مبارک خود را به سمت من کرد و پرسید، چه مشکلی پریشانت ساخته؟

قصّه خود را عرض کردم دست به میان شال کمرش برد و دستمال گره زده ای را به کف دستم نهاد و فرمود این را سرمایه کسب حلال کن انشا ا... مشکلت حلّ شود.. دستمال را گرفتم به یکباره همه چیز محو شد. صدای موذن مرا از خواب بیدار کرد. و تنها چیزی که از آن رؤیا باقی مانده بود دستمال گره زده در دستم بود، باز کردم دوازده عدد سکّه یک قرانی داخل آن بود برخواستم وضو گرفتم نماز صبح را بجا آورده، با خوشحالی به سمت تهران براه افتادم. آن دوازده سکّه را به این کسب زدم و به سرنوشتی که توشاهد آن هستی رسیدم.

ور شكسته!

محبّت آل محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم سرمايه اي است زوال ناپذير كه با آن مي شود رفيع ترين جايگاه خلقت – بهشت – را خريد. آنان كه از اين سرمايه عظيم برخوردار اند، بايد قدرش را بدانند. تا مبادا در بازار پر غوغاي «دنيا» از دستشان ربوده شود. رونق داد و ستد در تهران، يكي از خادمين حرم را به انديشه كسب مال مي اندازد. تا اينكه راهي تهران مي شود. در بستر داد و ستد‌ها و معاملات مختلف، در مدّت كوتاهي به مال چشمگيري دست پيدا مي كند. امّا، در اين ميان يك علاقه و كششي خاصّ، بدون آن كه در اختيار او باشد او را به سمت آستان و حرم سيّد الكريم عليه‌السلام مي كشيد. و همين كشش غير قابل كنترل موجب شد كه او در هفته چند روز به شهر ري بيايد. مدّتي كه گذشت احساس كرد رها كردن كاسبي در يكي دو روزي كه به حرم مي آيد لطمه به كارش مي زند، و او را از كسب درآمد بيشتر مي اندازد. امّا دست خودش نبود بلكه سابقه علاقه و محبّت به سيّد الكريم عليه‌السلام هيچ گاه اجازه نداده بود حتّي يك نوبت، آمدن به شهر ري را تعطيل كند. يكي از اين روزها كه با حالي متغير جلوي ايوان حرم ايستاده بود، رو به ضريح و خطاب به سيّد الكريم عليه‌السلام گفت: آقا، رهايم كن بروم دنبال كاسبي ام، مرا از نوكري معاف كن ! او اين بار چهار ماه رفت، بدون اينكه حتيّ يكبار به شهرري بيايد و يا كسي خبري از او بشنود. تا اينكه …آن روز صداي ناله اي همه را متوّجه خود كرده بود. همان خادم بود، در پاي ضريح با صداي بلند گريه مي كرد مثل كسي كه عزيزي از دست داده باشد. التماس مي كرد و ضجه مي زد: آقا غلط كردم، آقا نفهميدم … آري دنيا، اين عروس چند چهره، صورت ديگرش را نشان او داده بود. فصل كاميابي به سر آمده بود و حالا او مانده بود با دست هاي تهي از همه اموالي كه شرار ورشكستگي به خاكستر نشانده بود.او مانده بود و ناله حسرت و ديگر هيچ ….

پيمان دو خادم

دو نفر از خادمين حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام با هم عهد مي بندند كه هر كدام زودتر ازدنيا رفت از خدا بخواهد ديگري را هم ببرد. از قضا يكي از آنان به رحمت خدا مي رود. پس از گذشت چهل روز، يار هم عهد در عالم رويا، متوّفي را مي بيند كه در جايگاهي مناسب و خوب قرار دارد. سلام مي كند و به او مي گويد: رفيق، از تو گله دارم، مگر ما با هم قرار و عهد نداشتيم ؟ و او پاسخ مي دهد: درست است. من بر سر عهد بودم، اما مقداري از پيمانه ات خالي است، وقتي پر شود، خواهي آمد. اين بار مي پرسد: به من بگو آنجا چه خبر است ؟ اين مكان خوب و خرّم را چطور به تو داده اند ؟ پاسخ مي دهد: آن قدر بگويم كه سخت است. يادت مي آيد در آن سفر كربلا كه رفتيم از چند گمرك بايد مي گذشتيم. اينجا هم همان است. گمرك به گمرك جلوي آدم را مي گيرند. يكي از آنها مربوط به حساب نماز است. يكي مربوط به روزه است و الي آخر. امّا رفيق، من به هر يك از اين جايگاهها مي رسيدم، وجود مقدّس حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام تشريف مي آورد، دست مرا مي گرفت و از آنجا رد مي كرد. تا مرحله آخر كه مرا به اينجا آوردند و مي بيني …. ده سال پس از اين خواب، آن خادم هم از دنيا رفت تا به يار هم عهد خود بپيوندد …

هدیه سیدالكریم عليه‌السلام

طلبه سیّدی، پس از آنكه مقطعی از درسش را در نجف به پایان می‌برد به تهران می‌آید و مقدّمات ازدواج ایشان فراهم می‌گردد. دختری معرّفی می‌شود و به خواستگاری می‌روند، مسائل مطابق سلیقه طرفین طی می‌شود. جز اینكه پدر دختر شرطی را برای داماد مطرح می‌كند، تا پس از تحقّق آن دختر به خانه بخت برود. شرط پدر دختر تهیه این اقلام بود: یك جفت گوشواره، 4 عدد النگو، 2 عدد پیراهن، 2 قواره چادری و 2 جفت كفش. اگر چه درخواست خانواده عروس چندان سخت و چشمگیر نبود، لكن برای آن عالم بزرگوار تهیه همین قدر هم مقدور نبود.ایشان ناامید از انجام شرط، عازم قم می‌شود. امّا قبل از حركت به سمت قم به قصد زیارت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام در شهرری توقّف می‌كند. آن عالم بزرگوار قبل از آنكه به حرم مشرّف شود، دقایقی را در حیاط صحن و مقابل ایوان می‌ایستد. تمام حواسش به شرطی است كه از عهده انجام آن برنیامده است. در این لحظه كاملاً متوجّه آن حضرت می‌شود و مشكل را با آن وجود مقدّس در میان می‌گذارد. در حالتی دل شكسته زار زار می‌گرید و برای آنكه كسی متوّجه نشود عبایش را روی صورتش می‌گیرد. چند لحظه بعد، كسی دست روی شانه اش می‌گذارد و آرام به گوشش می‌خواند: كه آقا، بسته تان را بردارید تا خدای نكرده كسی آن را نبرد ! و ایشان ناراحت از اینكه او را از چنین حالی بیرون آورده اند، مكثی می‌كند و بعد چشم می‌اندازد، بسته ای جلوی پایش افتاده است ! ابتدا اعتنا نمی‌كند، امّا، بلافاصله طنین صدایی را كه لحظاتی قبل او را متوجّه این بسته كرده بود در ذهنش می‌نشیند. نگاه جستجو گرش كسی را نمی‌یابد. بسته را می‌گشاید. درون بسته این اشیاء به طور مرتّب چیده شده بود: 2 جفت كفش زنانه، 2 قواره چادری، 2 عدد پیراهن، 4 عدد النگوی طلا و یك جفت گوشواره.

«اين طلبه كسي نيست، جز مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي از علماء فقيد و مراجع تقليد عظام كه پس از اين كرامت نيز «خادم افتخاري» آستان مقدّس حضرت عبدالعظيم عليه السّْلام شده و تا آخر عمر شريفشان اين مدال خادمي را به سينه داشتند و ايشان در سال 1369 دعوت حق را لبيك گفتند.»

وعليك السّلام...

شهرري از ديرباز اقامتگاه علماي بزرگ و مشاهير تعيين كننده و سرنوشت ساز بوده است. در سالهاي آغازين عصرپهلوي، زماني كه رضاخان براي پيچيدن نسخه غرب، دستورالعمل اشاعه بي حجابي را به اجرا گذاشته بود، موجي از اعتراض و خشم از طرف علما و مردم مسلمان به وجود آمد كه منجر به سركوب شديد و شهادت يا تبعيد تني چند از علماي بزرگ گرديد. مرحوم علّامه حاج شيخ محمّد تقي بافقي از علما و مراجع بزرگواري است كه در آن سالهاي تاريك، چون گوهري درخشيد و فرياد اعتراضش را بر مظاهر بي ديني و بي عفتي خاموش نساخت. و از همان سالها بود كه اين تبعيدي شريف در شهرري زندگي پربركت خود را سپري كرد.مرحوم شيخ در سالهاي تبعيد همواره تحت نظر مأمورين شهرباني بود. امّا اين محدوديّت‌ها هيچگاه نتوانست فيوضات و كرامات ايشان را از نظرها مخفي كند. آنچه مي خوانيد از جمله همين كرامت هاست كه توسّط مرحوم محمّد اسماعيل، خادم ايشان نقل شده است. او از اهالي ورامين بود كه سالهاي تبعيد در خدمت مرحوم شيخ محمّد تقي بافقي بود.مرحوم محمّد اسماعيل اين ماجرا را بنا به دستور شيخ پس از وفات ايشان نقل كرده است: در مدّتي كه در خدمت آقا بودم، بر حسب يك عادت هميشگي نماز مغرب را در حرم حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام بجا مي آوردم، سپس زيارتي كرده و به منزل باز مي گشتم. يكي از همين شبها، وقتي از حرم به منزل آمدم، خدمت آقا رفتم تا اگر كاري دارند برايشان انجام بدهم. ايشان پرسيدند: «محمّد اسماعيل» كجا بودي ؟ گفتم: آقا، حرم بودم، براي نماز و زيارت.فرمود: وقتي به زيارت مي روي آيا امامزاده طاهر عليه‌السلام را هم زيارت مي كني يا نه ؟عرض كردم: بله، هميشه از جلوي ايوان، سلامي عرض مي كنم و حمد و سوره اي تلاوت مي كنم. فرمود: چرا داخل حرم نمي روي ؟ عرض كردم: آقا، از جلوي ايوان كه مسافتي نيست. فرمود: اين بار كه رفتي، برو داخل حرم و امامزاده طاهر عليه‌السلام را زيارت كن. يادت نرود هنگام زيارت، سلام مرا هم خدمتشان برسان. شب ديگر، مطابق معمول به زيارت حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام رفتم. هنگام مراجعت، جلوي ايوان امامزاده طاهر عليه‌السلام سفارش حاج شيخ به يادم آمد. كفش هايم را در آوردم و به داخل رفتم. به جز خانمي كه در گوشه حرم مشغول نماز بود، كس ديگري نبود. پيش رو ايستادم و حمد و سوره اي قرائت كردم و زيارت نامه را خواندم. زيارتم كه تمام شد. كنار ضريح رفتم و در قلب خود نجوا كردم: يابن رسول الله، حاج شيخ هم سلام رساند. به محض آنكه اين صحبت در قلبم گذشت، شنيدم صدايي بلند و رسا از داخل ضريح فرمود: و عليك السّلام، و عليك السّلام و عليك السّلام و عليك السّلام. اين صدا به شدّت مرا متوّحش كرد. بي اختيار دور ضريح گرديدم. امّا، از صاحب صدا خبري نبود. با همان حالت اضطراب از حرم بيرون آمدم. وقتي به منزل رسيدم بلافاصله خدمت آقا رفتم. ايشان مرا كه ديد پرسيد: چه شده آقا اسماعيل چرا رنگ پريد ه اي ؟جريان را براي ايشان نقل كردم. تبسّمي كرد و فرمود: يادت باشد هميشه امامزاده طاهر عليه‌السلام را در داخل حرم زيارت كن و مطلب را تا من زنده ام به كسي مگو.

پیام امام رضا عليه‌السلام به شیعیان  

روزی حضرت امام رضا عليه‌السلام رو به حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام فرمود و چند توصیۀ راهگشای اخلاقی به او آموخت تا به شیعیان و یاران ابلاغ کند. متن فرمایش چنین بود: ای عبدالعظیم، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو:

* شیطان را به دلهای خویش راه ندهند.

* درگفتار خویش، راستگو باشند و امانت را ادا کنند.

* از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند.

* به همدیگر روی آورند و به دیدار و ملاقات هم بروند «فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است.

* آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد، خداوند را بخوانم تا او را دردنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و درآن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.

* به ایشان بگو: همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و از خطای گنهکارانشان درگذشته است، مگرکسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده، یا کینه آنها را با دل بگیرد. بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و ازولایت ماخارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد «و اعوذبک من ذلک»

برابری فضیلت زیارت عبدالعظیم حسنی با حضرت سیدالشهداء

دراحادیث اهل بیت عليهم‌السلام، فضایل، آثار و برکات فراوانی برای زیارت امام حسین عليه‌السلام بیان شده است، مانند: آمرزیده شدن گناهان، دعای فرشتگان، دعای اهل بیت عليهم‌السلام طولانی شدن عمر، افزوده شدن روزی، زدوده شدن اندوه، شادی دل، تبدیل شدن بدی‌ها به خوبی ها، تبدیل شدن شقاوت به سعادت، و برخورداری از حقّ شفاعت و...

 همچنین در شماری از احادیث، فضیلت زیارت امام حسین عليه‌السلام بیشتر از حج و حتّی طبق برخی از احادیث، ثواب آن، بیش از هزار حج و هزار عمره است.[10]  

مسئله این است که براساس حدیثِ یاد شده، آیا زیارت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام به طور مطلق می‌تواند جایگزین زیارت امام حسین عليه‌السلام شود و یا در شرایط خاصّی، از چنین فضلیتی برخوردار است ؟ در یک جمله، آیا برابری زیارت عبدالعظیم عليه‌السلام و زیارت امام حسین عليه‌السلام مطلق است و یا مقیّد ؟

بی تردید، مقصود امام هادی عليه‌السلام در حدیث یاد شده، این نیست که از فضایل زیارت امام حسین عليه‌السلام بکاهد و یا در بیان فضیلت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام مبالغه نماید.

 بنابراین، در پاسخ به سؤالی که مطرح شد، می‌توان گفت: برابری فضیلت زیارت عبدالعظیم عليه‌السلام و امام حسین عليه‌السلام مقیّد است به فضای سیاسی ویژه ای که پیروان اهل بیت عليهم‌السلام درآن مقطع تاریخی درآن زندگی می‌کردند، در زمانی که اختناق شدیدی جهان اسلام را فراگرفته بود و جامعه تشیّع در دوران زمامداری افرادی مانند: متوکّل، مُعتـّز و معتمد عبّاسی، سخت ترین دوران های تاریخیِ خود را سپری می‌کرد.

در چنین شرایطی، امام هادی عليه‌السلام به منظور پیشگیری از خطرهایی که از طرف حکومت های وقت، شیعیان را تهدید می‌کرد، فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم را با زیارت امام حسین عليه‌السلام برابر دانسته است. به تعبیری روشن تر، زیارت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام برای کسانی که آمادگی خطر پذیری برای زیارت امام حسین عليه‌السلام را داشته باشتند، پاداشی معادل زیارت آن حضرت دارد و حرم حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام شعبه ای از حرم سیّد الشهدا عليه‌السلام است و این خود، فضیلتی بزرگ و حاکی از جایگاه بلند عبدالعظیم در نزد اهل بیت عليهم‌السلام و عظمت معنوی ایشان است.

برای بعضی سوال پیش می‌آید که عبدالعظیم حسنی که به چهار واسطه به حضرت مجتبی عليه‌السلام میرسد، و در زندگی هیچ گونه مصیبت و ناراحتی ندیده، چگونه میشود زیارت او از نظر ثواب و جزا با حضرت سیّدالشّهداء سلام الله علیه برابر باشد، با این که او امام مفترض الطّاعة و فرزند فاطمه و علی عليهما‌السلام است، و آن همه مصائب و مشقّات بر آن جناب رسید، و در راه دین خدا و احیای قرآن و اسلام، جان پاکش را فدا کرد ولی اکنون زائر عبدالعظیم از نظر ثواب مانند زائر سیّدالشّهداء باشد ؟!

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام در زندگی خود دچار ناراحتی‌ها و گرفتاریهای زیادی شده است، او به خاطر ترویج و طرفداری از مذهب حقّ و انتساب به حضرات معصومین مخصوصاً امام هادی عليهم‌السلام دچار مخاطرات گردیده، حکومت غاصب وقت و عمّال ظالم و ستمگر خلیفه عبّاسی در صدد آزار و اذیّت او بودند.

نکته ای دیگر اینکه مرحوم کلینی در ابواب الزّیارات کافی و ابن قولویه در کامل الزّیارات و صدوق در عیون الاخبار از حضرت ابوجعفر جواد عليه‌السلام روایت کرده اند که از آن جناب سؤال شد: زیارت پدرت افضل است و یا زیارت جدّت سیّدالشّهداء عليه‌السلام، فرمود: زیارت پدرم افضل است زیرا که حسین بن علی عليه‌السلام را تمام مردم زیارت میکنند، لیکن پدرم فقط عدّه ای از خواصّ شیعه به زیارت او میروند.

در اینکه حضرت سیّدالشّهداء سلام الله علیه از امام رضا عليه‌السلام افضل است حرفی نیست، زیرا در این مورد اخبار فراوانی هست که میفرمایند: «للسابق منا فضل علی لاحقنا» و راجع به حسنین عليهما‌السلام، مخصوصاً وارد شده که: «وللحسن و الحسین فضلهما» پس وقتیکه حضرت امام حسین افضل باشد قطعاً باید زیارت او نیز افضل باشد.

امّا چون حضرت رضا عليه‌السلام مرقد منوّرش در خراسان واقع شده، و در آن زمان‌ها زیارت آن بزرگوار مشقّت زیادی داشت، لذا شیعیان و دوستان اهل بیت عليهم‌السلام کمتر به زیارت آن جناب موفّق میشدند، و فقط معدودی از خواصّ، رنج سفر را بر خود هموار میکردند و به آستان شریف علی بن موسی عليهما‌السلام مشرّف میشدند.

لیکن حضرت سیّدالشّهداء سلام الله علیه چون در قلب مملکت اسلام واقع شده بود، و برای قرابت با حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم عامّه و خاصّه و مخالف و موافق او را زیارت میکردند، و لذا حضرت ابوجعفر جواد عليه‌السلام میفرماید:علّت اینکه زیارت پدرم افضل است از این جهت میباشد که زائرین او اندکند و جز مردمان علاقه مند به خاندان طهارت، دیگران به زیارت او نمیروند.

در این روایت چون امام عليه‌السلام جهت فضیلت زیارت حضرت رضا را بر سیّدالشّهداء عليهما‌السلام بیان داشته و علّت او را ذکر فرموده است، لذا جای تأویل و تفسیر و بیان علّت در بین نیست، ولی در مورد زیارت عبدالعظیم چون بیان علّت نشده از این جهت مطلب بر ما روشن نیست.

   برابری فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم با زیارت سالار شهیدان ـ هرچند در شرایط ویژه ـ، بی تردید بدون حکمت نیست. شاید نتوان به حکمت آن پی برد ؛ لیکن راز و رمز این فضیلت بزرگ را باید در شخصیت علمی، عملی و جهادی آن بزرگوار، جستجو کرد.

 در میان امام زادگان، شخصیت های بزرگی وجود دارند ؛ اما درباره هیچ یک از آنها نقل نشده و حدّاقل به ما نرسیده که زیارتش با زیارت سیّدالشهدا برابری کند.

بنابراین، حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام باید از خصوصیات و مقامی برخوردار باشد که از مرقد مطهّرش نور حرم حسینی ساطع گردد و شمیم دل انگیز سیّدالشهدا از آن استشمام شود.

گفتنی است که احادیث دیگری نیز در فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام نقل شده اند، مانند آنچه از شهید ثانی در تعلیقه خلاصة الاقول علامه حلّی از امام رضا عليه‌السلام نقل شده که فرمود:

هر کس قبر عبدالعظیم را زیارت کند، بر خدا لازم می‌شود که که او را داخل بهشت کند[11].

و در حدیث دیگری از آن امام آمده که فرمود:

هرکس نمی‌تواند مرا زیارت کند، برادرم عبدالعظیم حسنی را در ری زیارت کند[12].

لیکن این احادیث، علاوه بر ارسال و ضعف سند، از نظر تاریخی نیز مورد خدشه اند ؛ زیرا حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام سال‌ها پس از شهادت امام رضا عليه‌السلام زنده بوده است، مگر این که بگوییم از اخبار غیبیه امام رضا عليه‌السلام هستند.

عظمت علمی

برای اثبات عظمت علمی حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام کافی است که بدانیم امام معصوم، مردم را برای حلّ مشکلات دینی و یافتن پرسش های اعتقادی و عملی شان، به ایشان ارجاع داده است.

صاحب بن عَبّاد در رساله ای که در شرح حال حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام نوشته [13]،در توصیف علمی ایشان آورده: ابو تراب رویانی، روایت کرد که شنیدم ابوحمّاد رازی می‌گفت: خدمت امام هادی عليه‌السلام درسامرّا رسیدم و مسائلی از حلال و حرام از ایشان پرسیدم. امام به پرسش های من پاسخ داد و هنگامی که خواستم از ایشان خدا حافظی کنم به من فرمود:

 یا أبا حَمّاد! اَشكَلش عَلشیک شَی ءٌ مِن امرِ دینِک بنا حِیَتِک فَسَل عَنهُ عَبدَالعَظیمِ بنَ عَبدِاللهِ الحَسَنِیّ و اقرِئهُ مِنِّی السَّلامَ.

ای ابو حماد ! هنگامی که چیزی از امور دینی در منطقه ات برای تو مشکل شد، از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان[14].

این تعبیر، به روشنی نشان می‌دهد که حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام در عصر خود، مجتهد توانمندی بوده که براساس اصول و قواعدی که از اهل بیت عليهم‌السلام در اختیار داشته، می‌توانسته دیدگاه های اسلام ناب را در زمینه های مختلف اعتقادی و عملی، استخراج کند و به پرسش های مردم پاسخ گوید.

بنابراین، ایشان تنها یک محدّث و راوی احادیث اهل بیت عليهم‌السلام نبوده است ؛ بلکه از علمای بزرگ خاندان رسالت بوده که پس از معصومان، توان پاسخگویی به مسائل علمی را داشته و توانمندی علمی اش مورد تأیید و تصدیق امام هادی عليه‌السلام قرارگرفته است.[15]

تالیفات

مرحوم نجاشی درکتاب رجال خود ـ که با موضوع «مؤلّفان شیعه» تألیف شده ـ، از حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام نام برده و کتاب خطب امیرالمؤمنین عليه‌السلام را به وی نسبت داده است.[16]

چه بسا سیّد رضی رحمة الله در تدوین نهج البلاغه از این کتاب استفاده کرده باشد و این کتاب از مصادر اصلی نهج البلاغه باشد ! نجاشی در پایان شرح حال حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام، سند خودش را به روایات ایشان، از طریق استادش ابن نوح، به حضرت عبدالعظیم می‌رساند[17]. شیخ طوسی نیز درکتاب الفهرست خود ـ که موضوع آن، معرّفی مؤلّفان و مصنّفان شیعه است ـ از حضرت عبدالعظیم نام می‌برد و می‌گوید: «له کتاب». سپس سند خودش را به احمد بن ابی عبدالله برقی می‌رساند که او از حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام نقل حدیث می‌کند[18]. صاحب بن عباد نیز در احوال حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام، عبارت: «له کتاب یسمسه کتاب یوم و لیلة» را آورده است[19].

روایات حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام

روايات زياد و پر محتوايي در موضوعات مختلف به وسيله حضرت عبدالعظيم نقل شده است و از آنجايي كه ائمه اطهار عليهم‌السلام مانند پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآلهبا پيروان خويش به اندازه عقل و فهمشان صحبت كرده اند، نقل اين روايات عميق و پرمحتوا از عظمت فكري و روحي راوي آن حكايت مي كند. کتابهایی که از حضرت عبدالعظیم حسنی روایت نقل کردند بدین شرح میباشد:کتاب جنّات النعیم[20]، شصت روایت ؛ روح و ریحان[21]، 57 روایت ؛ التذکرة العظیمیة[22]، چهل روایت ؛ عبدالعظیم الحسنی حیاته و مسنده[23]، 78 روایت ؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام که در مجموعه آثار کنگره حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام به چاپ رسیده، یکصد و بیست روایت.[24]

در اینجا به برخی از احادیث نقل شده از حضرت عبدالعظیم حسنی اشاره می‌کنیم:

حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف

مرحوم صدوق در كمال الدين به سند خود از عبدالعظيم حسني روايت كرده كه گفت: به امام جواد عرض كردم من اميدوارم كه آن قائم كه زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آن كه از جور و ستم پر شده باشد، از خاندان رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآلهباشد، حضرت فرمود: يا اباالقاسم ما منا الا و هو قائم بامرالله عزوجل و هاد الي دين الله و لكن القائم الذي يطهّرالله عزوجل به الارض من اهل الكفر والجحود و يملاء‌ها عدلاً و قسطاً، هوالذي تخفي علي الناس ولادته و يغيّب عنهم شخصه و يحرم عليهم تسميته و هو سميّ رسول الله و كنيّه(ص). اي اباالقاسم ما اهل بيت همه قائم به امر خداونديم و راهنماي دين او هستيم، ليكن آن قائم كه خداوند به وسيله او جهان را از كفر و آلودگي و ظلم و جنايت پاك خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد مي نمايد، كسي است كه ولادت او از انظار مخفي مي ماند و شخص او از مردم پنهان مي شود و بردن نام او بر مردم حرام مي گردد و هر دشواري براي او آسان مي شود ياران وي كه به تعداد اصحاب بدر هستند در هر كجاي دنيا باشند پيرامونش جمع مي شوند و تفسير آيه شريفه ( اَيْنَما تكونوا يَأتِ بِكُمُ اللهُ جَميعاً اِنَّ الله َعَلَي كُلِّ شَيٍ قَديرٌ) ( در هر جايي كه باشند خداوند همه آ ن‌ها را جمع مي كند و پروردگار به همه چيز توانا است) ناظر به اين معني است. هرگاه اين تعداد كه از اهل اخلاص اند اجتماع كنند، خداوند امر او را ظاهر خواهد نمود و چون لشگريان آن حضرت كه ده هزار نفرند به هم بپيوندند، در اين هنگام به فرمان پروردگار ظهور خواهد نمود و دشمنان خدا را خواهد كشت تا از وي راضي گردد. عبدالعظيم حسني مي گويد: عرض كردم آن بزرگوار از كجا مي داند كه خدا از وي راضي شده است ؟ فرمود:‌ در دل وي رحمت و عاطفه اي پيدا مي شود كه حاكي از رضايت خداوند است و هر گاه داخل مدينه شود لات وعزي را از قبر بيرون ميكشد و مي سوزاند. نعماني به سند خود از عبدالعظيم حسني از حضرت جواد عليه‌السلام روايت كرده كه آن جناب فرمود: هنگامي كه فرزندم علي وفات كند، چراغي پس از ظاهر مي شود و بعداز مدتي پنهان مي گردد واي بر كسي كه در عقيده خود متزلزل شود ودر مذهبش به شك افتد كدام سرگرداني بزرگتر از اين است كه انسان در عقايد خويش دچار حيرت و ترديد گردد و جماعت زيادي در نتيجه اين حيرت از مذهب حق اعراض خواهند كرد و جزء عده كمي بر عقيده خود ثابت نخواهند بود. اين تزلزل و ترديد براي ضعف عقايد مذهبي و عدم تحقيق درامور ديني و صبر نكردن بر مشكلات و مصائب است زيرا شكيبايي در مشكلات جزء براي مردم با استقامت و با اخلاص و پايدار كه در علوم آل محمدصلى‌الله‌عليه‌وآلهمطلع و بصير هستند و در اخبار و روايات آن‌ها تخصص دارند براي مردمان ديگر كه از اين مطالب دورند امكان پذير نيست. آن‌ها كساني هستند كه خداوند از نعمت ثبات و پايداري برخوردارشان كرده و با دين گراميشان داشته است و الحمد لله رب العالمين. باز صدوق با سند خود از عبدالعظيم حسني روايت كرده كه گفت: بر ابوجعفر محمد بن علي امام جواد عليهما‌السلام وارد شدم و قصد داشتم از آن حضرت راجع به قائم كه آيا مهدي همان است، سوال كنم ؟ قبل از آن كه من شروع نمايم، آن حضرت آغاز سخن كردو فرمود: يا ابا القاسم ان القائم منا هو المهدي الذي يجب ان ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره و هو الثالث من ولدي. اي ابوالقاسم قائم از خاندان ما همان مهدي است كه واجب است در غيبتش انتظار او كشيده شود و در ظهورش از وي اطاعت گردد، او سومين فرزند از اولاد من است. سوگند به خدايي كه حضرت محمد(ص) را به راستي برانگيخت و ما را به امامت مخصوص گردانيد، لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد طوّل الله ذلك اليوم حتي يخرج فيه فيملاء الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً. اگر از دنيا نماند مگر يك روز، خداوند آن روز آن چنان طول خواهد داد كه تا مهدي از پشت پرده بيرون گردد و زمين را از عدل و داد پر نمايد، همان طور كه از جورو ستم پر شده باشد، خداوند امور او را دريك شب اصلاح خواهد نمود همان طوري كه امر موسي بن عمران را، هنگامي كه رفت از كوه آتش بياورد، اصلاح فرمود و او را به اهلش برگردانيد در حالي كه پيغمبر بود. و در پايان حديث حضرت اضافه فرمود: (افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج) بهترين اعمال شيعيان ما انتظار فرج است. باز صدوق به سند خود از عبدالعظيم حسني روايت كرده كه گفت: امام جواد عليه‌السلام از آباء گراميش از اميرالمؤمنين عليه‌السلام روايت نموده كه آن حضرت فرمود: للقائم منا غيبه امرها طويل، كاني بالشيعه يجولون جولان النعم في غيبه، يطلبون المرعي، فلايجدونه... براي قائم ما غيبتي است كه زمان آن به طول مي انجامد، من شيعيان را مي بينم در غيبت او مانند گوسفندان كه در جستجوي چراگاه اين طرف و آن طرف مي روند، سرگردان خواهند شد و هرگز به وجود آن حضرت راه پيدا نخواهند كرد. الا فمن ثبت منهم علي دينه و لم يقس قلبه لطول غيبه امامه فهو في درجتي يوم القيامه آگاه باشيد هر كس از شيعيان ما در زمان غيبت بر دين و عقيده خود ثابت بماند و دلش از طول غيبت خسته نگردد، وي در روز قيامت در نزد خودم قرار خواهد گرفت بعد از آن حضرت فرمود: ان القائم منا اذا قام لم يكن لاحد في عنقه بيعه فلذلك تخفي ولادته و يغيب شخصه. قائم ما هرگاه قيام نمايد تحت تبعيت احدي نخواهد بود و براي اين است كه ولادت او از مردم مخفي مي ماند، و وجود مقدسش از انظار غائب مي گردد.

صراط مستقیم، طریق اهل بیت عليهم‌السلام

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام با چند واسطه از قول اسباط گوید: در خدمت حضرت امام صادق عليه‌السلام بودم. مردی از وی درباره آیه شریفه ( ان فی ذالك لایات للمتوسمین..و انها لسبیل مقیم ) سوال می‌كرد، راوی گفت: حضرت به او فرمودند: مقصود از متوسمین ما هستیم و سبیل مقیم نیز راهی است كه ما آن را بپا داشته ایم، یعنی باید از طریق ما بروند تا به سر منزل مقصود برسند.

عوامل نزدیکی به امام رضا عليه‌السلام

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام از امام رضا عليه‌السلام روایت کرده که آن جناب فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو در دلهای خود از برای شیطان راهی باز نکنند و آنها را امر کن به راستگوئی در گفتار و اداء امانت و این عمل آنها موجب نزدیکی به من می‌شود.

گریه آسمان

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام به چند واسطه از صادق آل محمد(ص) روایت می‌كند كه فرمود: آسمان جز برای حسین بن علی عليه‌السلام و حضرت زكریا عليه‌السلام گریه نكرده است.

نافرمانی والدین

حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام از حضرت جواد عليه‌السلام، ایشان از پدرش و او از جدش روایت کرده که فرمود: از حضرت صادق عليه‌السلام شنیدم می‌فرمود: سرپیچی از فرمان و دستورات پدر و مادر از گناهان بزرگ است زیرا خداوند (عاق) را ستمگر و بدبخت معرفی فرموده و او را به سخت ترین عذابها وعده داده است.

نتیجه دشمنی با بندگان خدا

حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام فرمود: به حضرت جواد عليه‌السلام عرض کردم، از پدرانت برای من حدیثی روایت فرما، حضرت فرمود، پدرم از جدش و او از پدرانش از حضرت امیر المومنین عليه‌السلام روایت کرده که فرمود: شما هرگز نمی‌توانید مردم را بوسیله ثروت و مالی که در دست دارید به خود متوجه سازید، بلکه آنان را بوسیله اخلاق و روش صحیح به خود نزدیک کنید. گوید عرض نمودم بیشتر بیان نمائید، فرمودند: بد توشه ای است برای روز قیامت دشمنی کردن با بندگان خدا....

لعن بر شیطان

عبدالعظيم‏ حسنى گويد: از امام على نقى عليه‌السلام شنيدم كه فرمود: معناى‏ «رجيم» اين است كه ابليس هدف لعن قرار مى‏گيرد؛ هيچ مؤمنى از او ياد نمى‏كند مگر آن كه او را لعن مى‏كند و در علم ازلى خدا بوده است كه وقتى كه قائم عليه‌السلام ظاهر شد، مؤمنى نمى‏ماند مگر اينكه ابليس را با سنگ هدف قرار مى‏دهد؛ چنان كه او قبل از اين هدف لعن قرار مى‏گرفت».[25]

قناعت

حضرت عبدالعظیم الحسنی عليه‌السلام از حضرت امام جواد عليه‌السلام و او از پدرانش عليهم‌السلام وآنها از حضرت امام سجّاد عليه‌السلام روایت فرمودند که: روزی سلمان فارسی، ابوذر غفاری را به خانه خود میهمان کرد و از میان انبان ( کیسه )، تکّه نان ِخشکی بیرون کشید وقدری آب برآن پاشید. ابوذرگفت: چقدر خوب می‌شد که همراهِ نان، قدری نمک هم بود !سلمان برخاست و رفت و ظرف آب خود را گرو گذاشت و مقداری نمک تهیّه کرد وآن را در مقابل ابوذر گذارد، ابوذر از آن نمک به آن نان می‌پاشید و میل می‌کرد و می‌گفت: خداوند را سپاسگزارم که ما را تا این اندازه قناعت روزی فرموده: سلمان گفت: «اگر قناعت در کار بود، ظرف آب به گِرو نمی‌رفت».

گناهان کبیره

روايتى است كه حضرت عبدالعظيم‏ حسنى از حضرت جواد از حضرت رضا از حضرت موسى بن جعفر عليهم‌السلام نقل كرده است كه موسى بن جعفر مى‏فرمايد:

عمرو بن عبيد به محضر مبارك حضرت صادق عليه‌السلام مشرف شد و پس از سلام و نشستن نزد آن حضرت اين آيه را قرائت كرد:

الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ....[26]

سپس ساكت شد، حضرت صادق عليه‌السلام به او فرمود: علت سكوتت چيست؟ عرضه داشت دوست دارم كبائر را از طريق آيات قرآن بشناسم حضرت فرمود: بزرگ‏ترين گناه در ميان كبائر شريك قرار دادن براى خداست: خداوند مى‏فرمايد:

مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ: [27]و هر كس براى خدا شريكى به عنوان معبود قرار دهد، قطعاً خداوند بهشت را بر او حرام مى‏سازد.

و بعد از شرك به حق نااميدى از رحمت خداست، كه خداوند نسبت به آن مى‏فرمايد:

لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ[28]: و از رحمت خداوند جز كافران نااميد نمى‏شوند.

سپس احساس امن از عذاب خداست، خداوند مى‏فرمايد:

فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ: [29]و از عذاب خدا جز كافران خود را در امان نمى‏دانند و از كبائر عاق پدر و مادر شدن است، خداى سبحان عاق را سركش و بدبخت قرار داده است: جَبَّاراً شَقِيًّا[30]

و كشتن انسانى كه خداوند جانش را محترم دانسته مگر اين كه كشتنش بر اساس حق مانند قصاص باشد، خداند بزرگ درباره‏ى عذاب قاتل مى‏فرمايد:

فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها:[31]پس كيفر او دوزخ است در حالى كه در آن جاودانه است.

و از گناهان كبيره تهمت زدن به پاكدامن است، خداوند مى‏فرمايد:

لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ: [32]آنان كه به زنان پاك‏دامن مؤمن تهمت زنا بزنند در دنيا و آخرت مورد لعنت هستند و براى آنان عذاب بزرگى مقرر است.

و ديگر خوردن مال يتيم به صورتى ظالمانه است، خداوند درباره‏ى خورندگان مال يتيم مى‏فرمايد:

إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً:[33] «2»

خورندگان مال يتيم جز اين نيست كه در شكم‏هايشان آتش مى‏خورند، و به زودى در آتش فروزان درآيند.

از گناهان كبيره فرار از ميدان جهاد است، در اين زمينه خداوند مى‏فرمايد:

وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى‏ فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ:[34] و هر كس در هنگامه‏ى جنگ و جهاد در راه خدا به آنان پشت كند و راه فرار در پيش بگيرد، سزاوار خشمى سنگين از جانب خدا گردد، و جايگاهش دوزخ است و دوزخ بازگشت‏گاه بدى است مگر اين كه گريزش براى انتخاب محلّى ديگر جهت ادامه نبرد با دشمن يا پيوستن به جمعى تازه نفس از مجاهدان براى حمله به دشمن باشد.

و ديگر خوردن ربا و تصرف در مال ربوى است چرا كه خداوند بزرگ مى‏فرمايد:

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ:[35] كسانى كه رباخوار هستند، در ميان مردم جهت امر معيشتشان در تكاپو نيستند، مگر مانند تكاپوى كسى كه شيطان او را با تماس خود دچار اختلال روانى كرده است.

از گناهان بزرگ جادوگرى و سحر است، خداوند متعال مى‏فرمايد:

وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ:[36] قطعاً يهود مى‏دانستند، هر كس خريدار سحر و جادو باشد، و جهت زيان زدن به مردم وارد اين كار شوند، هيچ بهره‏اى از رحمت خدا در آخرت ندارند.

از ديگر گناهان كبيره زناست، خداوند درباره‏ى آن مى‏فرمايد:

وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً* يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً: [37]

و هر كس مرتكب زنا شود، به كيفر سختى برسد، عذابش روز قيامت دو چندان شود، و در آن با خوار و سرشكستگى جاودانه خواهد بود.

از ديگر گناهان كبيره سوگند دروغ است، خداوند نسبت به آن مى‏گويد:

الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ.... [38] كسانى كه پيمان خدا را [كه توحيد و نبوت و امامت و قرآن است‏] براى رسيدن به مقاصد مادى به بهائى اندك مى‏فروشند براى آنان در آخرت هيچ بهره‏اى نخواهد بود.

از گناهان كبيره خيانت به مردم و كينه‏ورزى به برادران ايمانى است خداوند مى‏فرمايد:

وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ:[39] و هر كس خيانت كند روز قيامت همراه آنچه به آن خيانت كرده بيابد.

از گناه كبيره نپرداختن زكات واجب است، زيرا خداند متعال فرموده است:

فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ:[40] پس پيشانى و پهلو و پشتشان را با ثروتى كه به آن بخل ورزيدند و در آتش دورخ گداخته شده داغ كنند.

از گناهان كبيره شهادت به ناحق و كتمان شهادت است، خداوند مى‏فرمايد:

وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ:[41] و كسى كه شهادت را كتمان كند تا حق به حق‏دار نرسد قطعاً قلبش گناهكار است.

از گناهان كبيره نوشيدن هر نوع مستكننده است خداوند از آن چنان كه از پرستش بتان نهى كرده است به شدت نهى نموده است.

از كبائر ترك نماز از روى عمد است و نيز از معاصى كبيره هر چيزى است كه خداوند از آن به عنوان فريضه ياد كرده است، دليل كبيره بودنش اين است كه رسول خدا فرمود:

«من ترك الصلاة متعمداً فقد برء من ذمة الله و ذمة رسوله:كسى كه نماز را از روى عمد ترك كند از امان خدا و پيامبرش بيرون رفته است.

از كبائر شكستن عهد و پيمان و قطع رحم است چرا كه خداوند بزرگ درباره‏ى مرتكبين اين دو گناه مى‏فرمايد:

لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ:*براى آنان لعنت و فرجام و دشوار بد سراى آخرت است.

امام هفتم مى‏فرمايد: عمرو بن عبيد در حالى كه فريادش به گريه بلند بود از محضر امام صادق بيرون رفت و در وقت رفتن گفت: كسى كه بدون رجوع به شما اهل بيت فتوا دهد، و با شما در فضيلت و دانش به نزاع برخيزد به نابودى و هلاكت دچار شده است.[42]

اثر دیدار با دوستان

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام می‌فرماید:روزی به خدمت حضرت امام محمد تقی عليه‌السلام رسیدم و این گفتار دلنشین را از امام شنیدم که فرمود:«ملاقاه الاخوان نشره و تلقیح للعقل و ان کان نظرا قلیلا؛ دیدار دوستان آرامش و سلامت عقل را در پی دارد، اگر چه دیداری کوتاه باشد.»

ذکر صلوات، عامل دوستی با خدا

روزی حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام از حضرت امام هادی عليه‌السلام شنید که فرمود: همانا پروردگار، ابراهیم را دوست خود گرفت، زیرا که او برحضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیتش عليهم‌السلام بسیار صلوات می‌فرستاد.

سفارشات امام جواد به عبدالعظیم حسنی

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام می‌فرماید: روزی درمحضر مبارک امام جواد عليه‌السلام بودم. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت عليهم‌السلام برای من روایت فرمائید. حضرت امام جواد عليه‌السلام فرمود: پدرم عليه‌السلام از جدّم عليه‌السلام و او از پدرانش عليهم‌السلام و آنان از حضرت امیرمؤمنان عليه‌السلام روایت کرده اند که فرمود:

*هر کس خود را بی نیاز بداند ( در امور مهم بدون مشورت عمل کند ) خود را درخطر افکنده است.

*هر کس در دام خودبینی افتاد، نابود خواهد شد.

*هر کس یقین کند آنچه را می‌دهد عوض دارد هرگز در بخشش و احسان کوتاهی نخواهد کرد.

ملاک ارزش افراد

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام روایت فرماید که حضرت امام جواد عليه‌السلام فرمود: که وجود مقّدس حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب عليه‌السلام فرمود:ارزش هر کس به اندازه اعمال نیکوی اوست.

اهمیت اندیشیدن

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام روایت فرماید که روزی به وجود مقدّس حضرت امام جواد عليه‌السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت عليهم‌السلام برای من روایت فرمائید. حضرت امام جواد عليه‌السلام از قول پدر وجّد و از وجود مقدّس حضرت امیر المومنین عليهم‌السلام روایت فرمود که:

تدبیر و اندیشیدن پیش از انجام هر کار، تو را از پشیمانی نگه می‌دارد.

 مقام حضرت ابوطالب عليه‌السلام

 حضرت عبدالعظیم الحسنی عليه‌السلام در نامه‌ای از محضر امام رضا علیه‌السلام در مورد ایمان ابوطالب سؤال نمود. امام رضا علیه‌السلام در جواب فرمود:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اگر در ایمان ابوطالب شک کنی، سرنوشت تو آتش جهنّم است.

نورانیت وضو

حضرت عبدالعظیمعليه‌السلام از امام هادی عليه‌السلام فرمودند:

هنگامی که خداوند با موسی بن عمران عليه‌السلام سخن می‌گفت، موسی گفت: خدایا ! پاداش کسی که از خوف تو، وضو را کامل کند، چیست ؟ خداوند فرمود: او را در روز قیامت در حالی برمی انگیزانم که نوری در میان دو چشمش می‌درخشد.

 برکات روزه ماه رمضان

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام از امام هادی عليه‌السلام نقل می‌کنند: هنگامی که خداوند با موسی بن عمران عليه‌السلام سخن می‌گفت، موسی گفت: پروردگارا ! پاداش کسی که برای رضای تو، روزة ماه رمضان را بگیرد، چیست؟ فرمود: ای موسی! او را در روز قیامت، در جایی قرار خواهم داد که از هول و وحشت آن روز نترسد.

بـرکـات نمـاز اول وقت

عبدالعظيم‏ حسنى از حضرت عسگرى روايت مى‏كند كه خدا با موسى‏بن‏عمران سخن گفت، موسى پرسيد معبودا پاداش كسى كه نمازهايش را به وقت معينش مى‏خواند چيست؟ حضرت حق فرمود:«اعطيته سؤله و ابيحه جنتى؛ خواسته‏هايش را به او عطا مى‏كنم، و بهشتم را براى او حلال و مباح مى‏نمايم.»[43]

 

 تـلاوت قرآن

حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام از امام هادی عليه‌السلام نقل میکند که فرمودند:«هنگامی که خداوند با موسی بن عمران عليه‌السلام سخن می‌گفت، موسی گفت:«خدایا! پاداش کسی که کتاب حکمت تو را در نهان و آشکارا بخواند، چیست؟ فرمود: ای موسی! او از صراط، مانند برق خواهد گذشت.»

 مباهـات خـدا به نمـازگزار

همچنین حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام از امام هادی عليه‌السلام نقل می‌کند که حضرت فرمودند:

 در مکالمة خداوند با موسی بن عمران، موسی عليه‌السلام گفت: خدایا! پاداش کسی که گواهی دهد من فرستاده و پیامبر تو هستم و تو با من سخن گفته ای، چیست؟ فرمود: ای موسی! فرشتگان من، پیش او می‌روند و او را به بهشتم بشارت می‌دهند.

موسی گفت: خدایا! پاداش کسی که در پیشگاه تو بایستد و نماز بخواند، چیست؟

فرمود: به رکوع و سجود و قیام و قعود او به فرشتگانم مباهات خواهم کرد، و کسی را که من به او به فرشتگانم مباهات نمایم، عذاب نخواهم کرد.

مدفن

 صاحب بن عبّاد ( 326-385 ق ) نقل می‌کند، شب وفات حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام یکی از شیعیان ری در عالم رؤیا شخصی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دید که فرمود مردی از فرزندان مرا از ری برخواهند داشت و نزد درخت سیب در باغ عبدالجبارین عبدالوهاب و (اشاره کرد به همان مکان که در آنجا مدفون شد) دفن خواهند کرد.

 پس آن شخص رفت که آن درخت و مکان را از صاحب باغ بخرد صاحب باغ گفت که برای چه این درخت و جای آن را میخری؟ آن شخص خواب خود را نقل کرد صاحب باغ گفت من نیز چنین خواب دیده ام و موضع این درخت را با جمیع باغ وقف کرده ام بر آن سید و سایر شیعیان که در آنجا مرده های خود را دفن کنند. بنابراین گزارش، با عنایت به این که باغ های آن دوران، معمولاً بسیار بزرگ بوده، می‌توان حدس زد که تا شعاع قابل توجّهی در اطراف مرقد مطهّر حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام وقف دفن سادات و پیروان اهل بیت عليه‌السلام بوده است. پس عبدالعظیم بیمار شد و به رحمت ایزدی واصل گشت. هنگامیکه او را برهنه کردند که غسل بدهند در جیبش رقعه ای یافتند که در آنجا نسب شریف خود را نوشته بود که منم ابوالقاسم عبدالعظیم پسر عبدالله پسر علی پسر حسن پسر زید پسر امام حسن پسر علی بن ابی طالب عليهم‌السلام.

بعضی از مشاهیر مدفون در جوار حضرت عبدالعظیم

و در پایان شما را با برخی از مشاهیر مدفون در آستان مقدس آشنا می‌كنیم:

  1. مفسّر والامقام شیخ ابوالفتوح رازی
  2. آیت الله شاه آبادی (از اساتید حضرت امام خمینی (رحمه‌الله))
  3. آیت الله كاشانی
  4. آیت الله على كنى
  5. دکتر غلامحسین رهنما
  6. آیت الله عبدالکریم حق‌ شناس
  7. آیت الله عزیزالله خوشوقت
  8. آیت الله مجتبی تهرانی
  9. آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
  10. عالم متّقی و مفسّر ارزشمند قرآن آیت الله اثنی عشری
  11. علامه سید محمد كاظم عصار
  12. خطیب توانا حجّت الاسلام و المسلمین محمد تقی فلسفی
  13. امیری فیروزكوهی (از نویسندگان و شعرای بزرگ و غزلسرای معاصر)
  14. قائم مقام فراهانی
  15. آیت الله ابوالقاسم تهرانی
  16. سید محمد طباطبایی سنگلجی (از علماء فاضل و ادباء جلیل القدر تهران)
  17. ابوتراب امامى كاشانى (پدر آیت الله امامی کاشانی و از اعلام و دانشمندان دارالمؤمنین کاشان)
  18. سید احمد طباطبایى سنگلجی (از فقهای عالی مقام تهران)
  19. اسماعیل آشتیانى (ادیب، شاعر و نگارگر بزرگ معاصر ایران)
  20. اسماعیل مرآت (استاندار کرمان و وزیر فرهنگ وقت)
  21. شهید افتخار العلما آشتیانى (عالم شهیر و ادیب دانشمند)
  22. فقیه، حکیم و ادیب دانشمند جعفر آشتیانى
  23. حبیب اللّه‏ جندقى
  24. علّامه حبیب ‏اللّه‏ خویى
  25. شاعر حبیب‏ اللّه‏ شیرازى (قآنى)
  26. آیت الله حسن آشتیانى
  27. حسن بن محمّد خان صدیق اسفندیارى (نویسنده و شاعر توانا)
  28. ستارخان سردار ملی
  29. سید ضیاء الدین طباطبایى
  30. عباس اقبال آشتیانى (استاد نامور پژوهشهای تاریخ و ادب ایران)
  31. آیت الله احمد آشتیانی
  32. استاد عبدالعظیم قریب گركانى
  33. آیت الله عبداللّه‏ نورى
  34. آیت الله سید على اكبر تفرشى


منابع:

  1. قرآن کریم.
  2. بحارالانوار.
  3. تفسیر نورالثقلين.
  4. تفسير حكيم.
  5. تفسير راهنما.
  6. ثواب الاعمال.
  7. حاشیة الشهید الثانی علی خلاصة الأقوال.
  8. دانش نامه امام حسین عليه‌السلام.
  9. رجال الطوسی.
  10. رجال النجاشی.
  11. شرعة التسمیة.
  12. شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام و شهرری/مجموعه رساله های خطّی و سنگی.
  13. الفهرست.
  14. مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام.
  15. مستدرک الوسائل.
  16. مسند حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام.
  17. معانى‏الأخبار.
  18. معجم البلدان.
  19. معجم رجال الحدیث.
  20. نگارش عزیزالله عطاردی ( معاصر).
  21. نگارش محمّد ابراهیم کلباسی ( م 1362 ).
  22. نگارش ملّا اسماعیل فدایی کزاری ( م 1263 ق ).
  23. نگارش ملّا محمّد باقر کجوری ( م 1313 ق ).

 

----------------------------------------------------------------

[1] - کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی و طلبه پایه دهم حوزه علمیه قم.

[2] - شایان ذکر است که با مراجعه به منابع حدیثی و تاریخی، مشخص میگردد که در باره تاریخ تولد و وفات بسیاری از پیشوایان اسلام، گزارش های مختلفی وجود دارد و تاریخ دقیق و قطعی آنها مشخّص نیست و بزرگداشت ایّام ولادت و یا وفات آنها براساس انتخاب نظر مشهور و یا انتخاب یکی از گزارش‌ها است.

[3] - گزارش شده که سربان در آن تاریخ، یکی از زیباترین مناطق تفریحی جهان و شاه راهی بوده که شهرری را به دو قسمت تقسیم می‌کرده و در وسط آن، نهری جاری بوده است. در کنار آن نهر، درختان سرسبز در هم پیچیده و در میان درختان، بازارهایی وجود داشته که اطراف آن را درختان فراگرفته بود ( ر.ک: معجم البلدان: ج 3 ص 205 ).

 

[4] - خویی، معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 49، ش 6580.

[5] - رجال الطوسی، ص401، ش 5875.

[6] - شرعة التسمیة، ص45.

[7]. مجلسی، بحارالانوار، ج69، ص1.

[8]. تفسير حكيم، ج‏4، ص: 307-308.

[9] - ثواب الاعمال، ص 124ح 1.

[10] - دانش نامه امام حسین عليه‌السلام، ج11.

[11] - حاشیة الشهید الثانی علی خلاصة الأقوال، ص 191، ح 289.

[12] - مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام، ج 3 ص 43.

[13] - مستدرک الوسائل، ج 4، ص404، ش 173.

[14] - شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام و شهر ری: مجموعه رساله های خطّی و سنگی: ص 23.

[15] - دراین جا مناسب است به مزاحی از آیة الله اراکی، مرتبط با شخصیت علمی حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام اشاره کنم: در تاریخ 4/4/1373ش، همراه آیة الله علی اکبر مسعودی، تولیت وقت آستان حضرت معصومه عليها‌السلام، با استاد بزرگوارم حضرت آیةالله محمّد علی اراکی رحمة الله دیداری داشتم. پس ازاحوالپرسی، آقای مسعودی مرا به عنوان تولیت آستان حضرت عبدالعظیم معرّفی کرد. آیة الله اراکی فرمود: «می گویند: سه کس، شهید سه چیز شدند. آن سه، عبارت اند از: حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام سیّد مرتضی و حاج محسن عراقی!»و در ادامه توضیح دادند که: «حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام با این که از کبار محدّثین است، ولی امام زاده بودنش، محدّث بودن او را شهید کرده. معمولاً حضرت عبدالعظیم را به عنوان یک عالم و محدث نمی‌شناسند ؛ بلکه او را یکی از امام زادگان تلقی می‌کنند. سیّد مرتضی، به عکس، امام زاده بودنش شهید فقاهتش شده. با این که او مانند حضرت عبدالعظیم عليه‌السلام چهار واسطه بیشتر تا امام معصوم ندارد، ولی کسی او را به عنوان امام زده نمی‌شناسد!

و سوم، حاج محسن عراقی، با این که وی از فقهای بزرگ بود و از نظر علمی در حدّی بود که در جلسه ای در نجف که آقای ضیا عراقی هم حضور داشته، یک نیم روز با آخوند خراسانی در رابطه با جواز اجتماع امر و نهی بحث می‌کردند و هیچ یک قدرت مُجاب کردن دیگری را نداشتند ؛ ولی چون ثروتمند بود، ثروت، فقاهتش را شهید کرد. مردم او را به عنوان یک ثروتمند می‌شناسند و نه یک عالم و فقیه !» ایشان در ادامه افزودند: «شأن نزول این ماجرا، قسمت اخیر آن است».

 

[16] - رجال النجاشی، ج2، ص66، ش 651.

[17] - رجال النجاشی، ج2، ص67، ش651.

[18] - الفهرست، ص193، ش548.

[19] - شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام و شهرری: مجموعه رساله های خطّی و سنگی: ص 21.

[20] - نگارش ملّا اسماعیل فدایی کزاری (م 1263 ق).

[21] - نگارش ملّا محمّد باقر کجوری (م 1313 ق).

[22] - نگارش محمّد ابراهیم کلباسی (م 1362).

[23] - نگارش عزیزالله عطاردی (معاصر).

[24] - مسند حضرت عبدالعظیم حسنی عليه‌السلام ص 19.

[25]. «عن عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى قال: سمعت أبا الحسن على بن محمد العسكرى عليه‌السلام يقول: معنى الرجيم أنه مرجوم باللعن... لايذكره مؤمن إلالعنه و أن فى علم الله السابق أنه إذا خرج القائم عليه‌السلام لايبقى مؤمن فى زمانه إلا رجمه بالحجارة كما كان قبل ذلك مرجوما باللعن»؛ معانى‏الأخبار، ص 139، ح 1، باب معنى الرجيم؛ نورالثقلين، ج 3، ص 13، ح 43.؛ آيت الله هاشمى رفسنجانى و برخى از محققان، تفسير راهنما، 20جلد، انتشارات دفتر تبليغات - قم، چاپ: سوم، 1379. تفسير راهنما؛ ج‏9؛ ص147.

[26]. سوره نجم: 32.

[27]. سوره مائده: 72.

[28]. سوره يوسف: 87.

[29]. سوره اعراف: 99.

[30]. سوره مريم: 32.

[31]. سوره نساء: 92.

[32]. سوره نور: 23.

[33]. سوره نساء: 10.

[34]. سوره انفال: 16.

[35]. سوره بقره: 265.

[36]. سوره بقره: 102.

[37]. سوره فرقان: 68-69.

[38]. سوره آل عمران: 77.

[39]. سوره آل عمران: 161.

[40]. سوره توبه: 35.

[41]. سوره بقره: 283.

[42]. تفسير حكيم، ج‏8، ص 183-187.

[43]. مجلسی، بحار الانوار، ج 82، ص 204، ح 5؛ تفسير حكيم، ج‏2،ص 351.

 

 

منشورات