بخش‌ها:

با دعای سیدالشهداء از مکه تا کربلا

با دعای سیدالشهداء از مکه تا کربلا

سید محمّد حسینی بغداد آبادی[1]

چکیده

دعا پیوندی معنوی میان انسان و پروردگار است که اثر تربیتی و سازندگی مهمّی در روح انسان دارد، به همین جهت امامان معصوم  از دعا به عنوان بهترین وسیله برای نیل به اهداف عالی خود و نجات انسان ها از فرو رفتن در منجلاب جهل و گمراهی بهره بردند. امام حسین عليه‌السلام نیز در از ابتدای قرار گرفتن در واقعه کربلا از تمامی ابزارهای تبلیغی از جمله دعا استفاده نموده تا ذهن بشریت را روشن و روح انسانها را از چنگال شیاطین نجات دهند. آنچه در این میان از اهمیت والایی برخوردار است ادعیه حضرت در طیّ مسیر شهادتشان می باشد که نگارنده سعی نموده است با بررسی آنها به برخی نکات آموزنده این ادعیه بپردازد.

مقدمه

حادثه عاشورا، بی شک از عظیم ترین رخدادهایی بوده که در تاریخ بشریت موج عظیمی بوجود آورده، و مسلمانان و غیر مسلمانان را با ارزشهای متعالی و مفهوم حیات هدف دار آشنا ساخته و انگیزه مبارزه برای حفظ کرامت انسان و نفی ظلم و سلطه آن را در انسانها ایجاد نموده است. هر اندازه که مسلمانان با درسهای نهفته در آن حرکت خونین آشناتر شده، از آن بهره ها برده و به همان میزان عزّتمند و بزرگوار زیسته و پایه های حکومت طاغوت ها را لرزانده اند. درسهایی که از عاشورا می توان گرفت، در سخنان امام حسین و یارانشان، عملکرد و روحیات آنان و تأثیر آن واقعه در فکر و زندگی مسلمانان و ماندگاری آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و کسی که به دقت درمجموعه این واقعه بنگرد با این درسها آشنا می گردد.

حضرت اباعبدالله الحسین(ع) از همان زمانی که از مدینه به سمت مکه و از مکه به سمت عراق برای حفظ اسلام و زنده نگه داشتن سنّت جدّش پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآلهو همچنین اجرای امر به معروف و نهی از منکر حرکت کردند تا لحظات آخر عمر شریفشان، خطبه ها و سخنان ناب برای مردم ایراد نموده و همچنین دعاهای خاصی برای عموم مردم، اصحاب، خویشان خود و حتی دشمن، کرده اند. این خطبه ها و دعاهای حضرت، سرشار از معانی بلندی می باشد که به شرح برخی از این ادعیه می پردازیم.

امر به معروف و نهی از منکر

در روایتی امام حسین(ع) قبل از خروج از مدینه شبی از خانه خارج و رو به سوی قبر جدش نمودند، چند رکعت در آنجا نماز گزاردند، بعد از نماز فرمودند:

« اللهم هذا قبر نبیک محمد، و انا ابن بنت نبیک، و قد حضرنی من الامر ما قد علمت، اللهم انی احب المعروف و انکر المنکر، و انا اسئلک یا ذا الجلال و الاکرام بحق القبر و من فیه الا اخترت لی ما هو لک رضی و لرسولک رضی»

 خداوندا! این قبر پیامبرت محمّد می باشد و من پسر دختر اویم، مشکلی برایم پیش آمده که خود بدان واقفی، پروردگارا! من کار نیک را دوست داشته و کار بد را زشت می شمرم، و من از تو می خواهم، ای دارای جلال و بزرگواری، به حق این قبر و کسی که در آن است تنها آنچه مورد خشنودی تو و رسولت می باشد را برایم مقدّر کن.[2]

مهمترین نکته ای که امام حسین(ع) در این دعا در کنار یاد آوری نسب خود با پیامبر اسلام حضرت محمّد صلی الله و علیه و آله  به آن اشاره کرده اند مسئله امر به معروف و نهی از منکر می باشد که این مهم، از فرائض الهی و یکی از فروعات دین اسلام است، که حتی امام حسین(ع) اجرای این فریضه مهم را از اهداف قیام خود دانسته اند.

امام حسین(ع) امر بر کار پسندیده و بازداری از کار ناپسند را چنان به انجام رساندند که هیچ کس اینگونه به این کار اهتمام نورزیده است تا آنجا که او بر چهره قاتل خویش لبخند زده و در هنگام کشته شدنش او را پند داده و او را از این کار بازداشته اند.[3]

امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر اینکه ریشه فطری و عقلی دارد، در قرآن هم از جایگاه ویژه ای برخوردار است. این مسئله از همان روزهای اول بعثت در مکه مورد عنایت اسلام بوده است. به عنوان مثال سوره والعصر که شعار مسلمانان به هنگام جدایی از یکدیگر بود در جمله «وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» اشاره به امر به معروف دارد. بنا به گفته خداوند متعال در قرآن، اولین وظیفه همه انبیاء، امر به معروف و نهی از منکر بوده است و می فرماید:«ما در میان هر امتی، پیامبری را مبعوث کردیم که مهمترین وظیفه آنان دو چیز بود: یکی امر به یکتا پرستی که بزرگترین معروفهاست(ان اعبدوا الله) و دوم نهی از اطاعت طاغوت ها که بزرگترین منکرهاست( اجتنبوا الطاغوت)[4]. همچنین قرآن کریم در خطاب به مسلمانان نشانه بهترین امت را انجام امر به معروف و نهی از منکر می داند[5]. در نتیجه امر به معروف کار خدایی[6] و امر به منکر کار شیطانی است[7]. این مسئله آنقدر از اهمیت بالایی برخوردار است که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: مسلمانی که امر به معروف نکند بی دین است.[8]

امام حسین(ع) نه تنها در ابتدای راه، این مهم را در دعای خویش به مردم متذکّر شدند بلکه به صورت عملی در آخرین لحظه عمر خود، هنگامی که دیدند لشکر یزید(لعنه الله) به خیمه های اهل بیت عليهم‌السلام حمله ور شدند آخرین جمله ای که به آنها فرمودند این بود: «اگر دین ندارید لااقل در دنیای خود آزاده باشید.»[9] این سخن اثر کرد و تا امام زنده بود، از هجوم به خیمه ها دست کشیدند. ما از این جمله آخر چند درس می گیریم:

1-نهی از منکر واجب است حتی در لحظه آخر عمر.

2-نهی از منکر واجب است حتی نسبت به وحشی ترین افراد.

3-اگر چند منکر انجام می شود و ما می توانیم از یکی از آنها جلوگیری کنیم، باز هم نسبت به آن یکی واجب است که اقدام کنیم.

4-افراد خلافکار ممکن است از بعضی از منکرات دست بردارند و تحت تأثیر وجدان قرار بگیرند.

5-حمایت از ناموس از بزرگترین واجبات است.

ترک امر به معروف و نهی از منکر اثرات مخربی بر جامعه می گذارد. در حدیثی می خوانیم کسی که در برابر خوبی ها و بدی ها بی تفاوت است مرده ای است که در میان زنده ها نفس می کشد.[10]

در جامعه امروزی اکثر افراد برای ترک این فریضه الهی توجیهات بهانه جویانه می آورند از جمله: خجالت، ترس، دیگران هستند، با یک گل بهار نمی شود، کار از کار گذشته، ترک وظیفه به گمان خودسازی و...

انسان برای انجام امر به معروف و نهی از منکر باید از انواع شیوه های درست استفاده کند، همانطور که امام رضا(ع) فرمود: «هر کسی کاری را از شیوه خودش وارد شود لغزشی پیدا نخواهد کرد و اگر لغزشی رخ دهد حیله ها و شیطنت ها او را خوار نخواهد کرد[11]».  از جمله شیوه های صحیح امر به معروف و نهی از منکر توجه دادن به کرامت و ارزش انسان و زمینه سازی برای امر به معروف و نهی از منکر است.

برای هرچه بهتر اجرا شدن این فریضه الهی در جامعه، باید همه افراد به این فریضه عمل کنند، در نتیجه وحدت، شرط توفیق در امر به معروف است.

بصیرت و شیعه بودن

حضرت امام حسین(ع) در مسیر مکه تا کربلا در منزلگاههای متعدّدی توقّف کردند، در بعضی از این منزلگاهها خطبه و یا دعاهای خاصی داشتند که به شرح بعضی از آنها می پردازیم.

  1. خوارزمى مورّخ معروف نقل مى‏كند: هنگامى كه امام حسين عليه‌السلام به منزل «ثعلبيّه»[12] رسيد. موقع ظهر بود امام عليه‌السلام در آنجا فرود آمد، خواب سبكى وى را فرا گرفت. سپس گريان از خواب برخاست. فرزندش على بن حسين عليه‌السلام عرض كرد: پدرجان! سبب گريه تو چيست؟ خداوند ديدگانت را گريان نكند. امام عليه‌السلام پاسخ دادند: فرزندم! اين زمان، ساعتى است كه خواب آن دروغ نيست. در خواب ديدم اسب سوارى در برابرم ايستاد و گفت: «اى حسين! شما شتابان مى‏رويد و مرگ با شتاب شما را به بهشت مى‏برد!»، پس دانستم كه از مرگ ما خبر مى‏دهد».على اكبر عرض كرد: « پدر جان! آيا ما بر حق نيستيم؟!». امام عليه‌السلام فرمود: «آرى، فرزندم! سوگند به خدايى كه بازگشت همه بندگان به سوى اوست، بر حقّيم».على اكبر عليه‌السلام عرض كرد: «پس، از مردن باكى نداريم». امام حسين عليه‌السلام فرمود: «جَزاكَ اللَّهُ يا بُنَىَّ خَيْرَ ما جَزى‏ بِهِ وَلَداً عَنْ والِدٍ؛ خداوند به تو بهترين پاداشى كه از ناحيه پدرى به فرزندش داده مى‏شود، عطا فرمايد».[13]

به يقين امام عليه‌السلام براى خود گريه نمى‏كرد، زيرا در سخنان پيشين آن حضرت، استقبال از شهادت كراراً آمده بود، و اين خواب مطلب جديدى در اين زمينه نداشت. گريه امام عليه‌السلام يا به حال فرزندان و اصحاب بود، يا به حال اسلام و مسلمين و در هر حال آزمون بزرگى براى فرزند رشيدش على اكبر عليه‌السلام بود، پاسخ شجاعانه و مخلصانه او نيز همه چيز را روشن ساخت، و نشان داد اين خاندان در مسير حق، از هيچ چيز باك ندارند، و از خبر شهادت در اضطراب فرو نمى‏روند بلكه با آغوش باز از آن استقبال مى‏كنند.[14] امام حسین(ع) برای فرزند جوانش اینگونه دعا کرد:«خداوند به تو بهترين پاداشى كه از ناحيه پدرى به فرزندش داده مى‏شود، عطا فرمايد»[15] ؛ زیرا فرزندش دارای بصیرت بالایی بود و حضرت به همین جهت بر خود می بالد؛ چراکه در فرهنگ دینی و متون معارف، از کسانی با عنوان اهل البصائر به مفهوم، صاحبان روشن بینی و بیدار دلی و شناخت عمیق نسبت به حق و باطل، امام و حجّت الهی، راه و برنامه، دوست و دشمن، مومن و منافق یاد شده است که اهل بصائر در لشگر امام حسین(ع) در مقابل کوردلان دنیا طلب و فریب خوردگانی بی انگیزه و تحریک شدگانی نادان بودند که تبلیغات اموی چشم بصیرتشان را بسته بود.

  1. وقتی امام حسین(ع) در بین راه از شهادت قیس بن مسهّر صیداوی فرستاده اش به کوفه باخبر شد، اشک از چشمانش سرازیر گشت و اینگونه دعا نمودند:

« اللهم اجعل لنا و لشیعتنا عندک منزلا کریما، واجمع بیننا و بینهم فی مستقر من رحمتک، انک علی کل شیء قدیر؛

 خداوندا! برای ما و شیعیانمان نزد خود مکانی ارزشمند مقدّر فرما، و بین ما و آنان در جایگاههای رحمتت جمع گردان، بدرستی که تو بر هر کار توانائی.»

امام حسین (ع)، برای کسی که در مقابل دشمن به هیچ عنوان از عقیده خود بر نمی گردد و منتظر این است که جانش را در راه امامش بدهد، از خداوند متعال می خواهد که جایگاهش را در کنار خودش قرار دهد و این جایگاه برترین جایگاه بهشت است. آنچه در این دعای امام برای قیس مورد عنایت است شیعه بودن وی می باشد که امام او را به همین خاطر مستحق همنشینی در بهشت و برخوردار شدن از رحمت الهی می داند. درکتب جوامع شیعه احادیث بسیاری درمورد صفات شیعه وجود دارد که به عنوان نمونه می توان به حدیثی از امام صادق عليه‌السلام اشاره نمود که  فرمودند:« شيعيان ما را در سه وقت آزمايش نماييد: در هنگام نماز كه چگونه بر آن مواظبت مى‏كنند. در پنهان نگهداشتن اسرار پيروان ما از دشمنان كه چه اندازه اسرار آنان را حفظ مى‏نمايند. و نسبت به اموالشان كه چگونه با برادران دينى كمك و همراهى مى‏نمايند.»[16] در این کتب علاوه بر این، احادیثی در مقام و منزلت شیعیان وجود دارد همانگونه که رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: «خداوند متعال روز قيامت انسانهائى را بر مى‏انگيزد كه چهره‏هاى آنان نورانى است، و بر كرسى نور نشسته‏اند، در لباسهائى از نور، و آنان در جايگاه پيامبرانند، با اينكه پيامبر نيستند، و در رتبه شهيدانند، با اينكه از شهداء نيستند.مردى پرسيد: اى رسول خدا! من از آنانم؟ فرمود: نه، ديگرى گفت: اى رسول خدا! من از آنهايم؟ فرمود: نه، پرسيدند: آنها چه كسانى هستند اى رسول خدا؟ پيامبر دست بر سر على عليه‌السلام نهاد و فرمود: اين و شيعيانش.[17]»

بلا و محنت

سید ابن طاووس می گوید؛ حضرت امام حسین(ع) یک به یک منازل را پشت سر گذاشتند، به کربلا که رسیدند از اطرافیان سوال کردند که نام این زمین چیست؟ گفته شد کربلا. امام دعا کردند:

« اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلا؛ خدایا ! من از کرب و بلا به تو پناه می جویم.»

 سپس فرمودند: پیاده شوید! این مکان، جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست و محل ریختن خون ما و محل قبور ماست، جدم رسول خدا صلی الله و علیه و آله وسلم مرا چنین حدیث کرده است[18].

بلا هم به معنای رنج و محنت و گرفتاری است، هم به معنای آزمایش و امتحان. اغلب رنج ها و گرفتاری ها مایه آزمون انسانها در زندگی و در طریق دینداری است. کربلا(کرب و بلا) نیز آمیخته ای از عظیم ترین رنجها و محنت ها بود و هم بزرگترین آزمایش تاریخی برای اهل حق و باطل، تا موضع خویش را مشخص سازند. لذا کربلا هم آزمایش خلوص، فداکاری و عشق اباعبدالله(ع) و خاندان و یاران اوست و هم آزمایشگاه کوفیان و مدعیان نصرت و یاری و نیز حکام اموی بود که نسبت به فرزند پیامبر و حجّت الهی آنگونه رفتار کردند. اباعبدالله(ع) در اشاره به جنبه آزمونی بلاها در کشف جوهره دینداری و میزان تعهد، در خطبه ای فرمودند: مردم بنده دنیایند و دین بر زبانشان شیرین است و تا زندگیشان بچرخد و آسوده باشند، دم از دین می زنند، اما آنگاه که با بلا آزموده شوند، دینداران اندک می شوند.»[19]چه آزمایشی سخت تر از اینکه حجّت خدا را در محاصره دشمنان ببینند و به خاطر دنیا طلبی و بیم از مرگ، دست از یاری او بردارند. خلاصه اینکه علاوه بر اباعبدالله و یارانش، فرزندان و اهل بیت وی نیز گرفتار امواج بلا و عطش شدند و همه در آزمایش کربلا، رو سفید و پیروز از آزمون برآمدند و کلام حسین(ع) در واپسین لحظات، حکایتگر رضا و تسلیم بود

«الهی رضا بقضائک و تسلیما لامرک»  

از اینگونه دعا کردن امام (ع) برداشت می شود که انسان در هر شرایط سخت و دشوار و هنگام بلاهای بزرگ باید به خداوند پناه  ببرد و راضی به رضای حضرت حق و تسلیم قضا و قدر الهی باشد.

شکر نعمت و بیان جایگاه زنان پس از واقعه عاشورا

در شب عاشورا اصحاب و خویشان امام عليه‌السلام در پشت خیمه ، گرداگرد ایشان جمع شده بودند. اباعبدالله بعد از ایراد خطبه ای جایگاه ایشان را در بهشت به آنها نشان داده و دعا فرمودند:

« اللهم انی احمدک ان اکرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن، و فقهتنا فی الدین، جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده، فاجعلنا من الشاکرین؛

 خداوندا! تو را سپاس می گویم که ما را به نبوّت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و ما را در دین فقیه نمودی و برای ما گوش ها و چشمان و قلب قرار دادی، پس ما را شاکر و سپاسگزار نعمتهایت قرار ده.»[20]

سپس فرمود:« بنشينيد!- رحمت خدا بر شما باد و خدا به شما جزاى خير دهد- هر كس زنى به همراه دارد، وى را به قبيله بنى اسد بسپارد».امام دلیل این خواسته را چنین بیان نمودند:« بعد از شهادت من، زنانم اسير مى‏شوند و من از اسيرى زنانتان بيمناكم!»

 ووقتی ایشان با جواب زنان اصحاب که گفتند:« به خدا سوگند! با ما منصفانه رفتار نكردید، آيا مى‏پسندید كه دختران رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله اسير شوند و ما ‏در امان باشیم، چادر از سر زينب عليها‌السلام بردارندو ما پوشيده بمانیم! آيا مى‏پسندید گوشواره‏هاى دختران زهرا عليها‌السلام را بربايند و گوشواره‏هاى ما زينت گوشمان باشد؟آيا مى‏پسندید كه شما( اصحاب و یاران) نزد رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله رو سفيد باشید و ما نزد فاطمه زهرا عليها‌السلام رو سياه؟! به خدا سوگند شما مردان را يارى مى‏كنيد و ما زنان را» روبرو شدند در حق ایشان چنین دعا نمودند که: «جُزِيْتُمْ مِنَّا خَيْراً؛ خداوند به شما از جانب ما جزاى خير دهد».[21]

همانگونه که بیان شد امام در این شب تاریخی نعمت های الهی رابه بشریت یاد آور میشود و این را دلیلی بر شکرگزاری بنده از خدایش بیان می دارد؛ نعمتهایی چون:

  1. نبوّت و بزرگ شدن و بالا رفتن در مقام انسانیت به واسطه ایشان.
  2. قرآن و تعالیم آن و راه و روش دینداری به واسطه آن.
  3. نعمت تفقّه در دین و یافتن حقایق و احکام الهی برای سیر عبودیت الهی.
  4. بینا و شنوای دین بودن یعنی داشتن قلبی سالم و قرار نگرفتن در زمره یاران شیطان و کسانی که بر قلبها و گوش و چشمشان مهر کوبیده شده و دیگر راه دست یابی به معارف الهی را بر خود بسته اند.

پس از شکرگزاری از خداوند امام عليه‌السلام برای ایشان رحمت الهی را خواستار شد و برای زنانشان که خواستار دفاع از حریم اهل بیت و زنان و کودکان ایشان بودند از خداوند طلب خیر نمودند چرا که تاريخ جهان همانند اين ايثار و فداكارى بیاد ندارد و اين گونه اخلاص و از خودگذشتگى و شهامتِ آميخته با معنويّت و ايمان، در هيچ گروهى نسبت به پيشوايش ندیده است. امام عليه‌السلام نه تنها مردان، كه زنانشان را هم  که همان روحيّه فداكارى را دارند، را دعا می فرماید.

دعا برای یاران

امام حسین(ع) لحظه به لحظه با دادن امید به وعده های الهی و یادآوری آخرت و سرای دیگر به تشویق یاران خود می پرداختند و در ذیل برخی ادعیه خود در حق اصحاب، برخی از نکات همچون عدم وجوب جهاد بر زنان اشاره نموده اند؛ به عنوان نمونه:

  1. امام عليه‌السلام به عبداللّه بن عمير اجازه داده و فرمودند: «گمان دارم كه حريفان خود را از پاى درآورى، اگر مى‏خواهى به جانب آنها برو». وى به ميدان شتافت و با آن دو جنگيد و آنها را از پاى درآورد و در حالى كه انگشتان دست چپش قطع شده بود به سوى امام برگشت. امّ وهب (همسر عبداللّه بن عمير) كه شاهد ماجرا بود، عمود خيمه را گرفت و به سوى همسرش رفت و گفت: پدر و مادرم به فدايت، در کنار اين ذريه رسول خدا در مقابل دشمن مبارزه كن. امام حسين عليه‌السلام جلو آمد و فرمود: «جُزيتُمْ مِن أَهْلِ بَيْتِي خَيْراً، إرْجِعِي إلَى النِّساءِ رَحِمَكِ اللَّهُ فَقَدْ وُضِعَ عَنْكِ الْجِهادُ؛ خدا به شما در برابر دفاع از اهل‏بيتم خير دهد، به سوى زنان برگرد، خدا تو را رحمت كند، جهاد از تو برداشته شد». سپاه دشمن به راست و چپ حمله برد و جنگ سختى درگرفت و عبداللّه بن عمير همانند شير مى‏جنگيد تا آنكه به فیض شهادت نايل آمد، همسرش در كنار پيكر قطعه قطعه‏اش حاضر شد و گفت: «هَنيئاً لَكَ الْجَنَّةُ أَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي رَزَقَكَ الْجَنَّةَ أَنْ يَصْحَبَني مَعَكَ‏؛ بهشت بر تو گوارا باد، از خدايى كه بهشت را بر تو ارزانى داشت مى‏خواهم كه مرا نيز در كنار تو قرار دهد». چيزى نگذشت كه غلام شمر با فرود آوردن عمود خويش بر فرق ام وهب او را در كنار همسرش به شهادت رساند و بدين ترتيب دعاى او به هدف اجابت رسيد و اين تنها زنى بود كه در كربلا افتخار شهادت پیدا کرد.

درباره حضور زنان در واقعه کربلا بیشتر به محور پیام رسانی آنان باید اشاره کرد لکن جهات دیگری نیز از قبیل مشارکت زنان در جهاد، آموزش صبر، روحیّه بخشی، پرستاری، مدیریت، حفظ ارزشها، تغییر ماهیّت اسارت، عمق بخشیدن به بعد عاطفی کربلا وجود دارد.

2. سيف بن حارث‏ و مالك بن عبداللّه‏

این دو برادر مادرى هستند كه روز عاشورا هنگامى كه تنهايى و غربت امام را ديدند گريه‏كنان به خدمت امام آمدند.امام فرمود:« اى فرزندان برادرم! چرا مى‏گرييد؟! به خدا سوگند بعد از گذشت ساعتى چشمانتان روشن خواهد شد.» گفتند:« خدا ما را فداى تو گرداند. بر خود نمى‏گرييم بلكه گريه مى‏كنيم براى اينكه شما را در محاصره اين گروه مى‏بينيم ولى كارى از دست ما بر نمى‏آيد.» امام فرمودند:

 «فَجَزاكُمُ اللَّهُ يا ابْنَيْ أَخِي بِوَجْدِكُما مِنْ ذلِكَ و َمُواساتِكُما إيَّاىَ بِأَنْفُسِكُما أَحْسَنَ جَزاءِ الْمُتَّقينَ‏؛ اى فرزند برادرم، خدا شما را به خاطر اين همراهى و اين يارى با جانتان، بهترين پاداشى كه به متقين مى‏دهد، عطا نمايد»[22].

همراهی و یاری به امام زمان خود، مساوی است با بهترین پاداش متقین نزد خداوند متعال. در قرآن کریم و روایات اهل بیت عليهم‌السلام کمتر موضوعی را می توان یافت کرد که همانند تقوا مورد تأکید  قرار گرفته باشد. قرآن و روایات آثار تقوا را در چند محور مطرح کرده که به برخی از آنان اشاره می کنیم:

  • بهره برداری از هدایت قرآن و موعظه و تذکرات آن: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین»[23]، «هذا بیان للناس و هدی و موعظه للمتقین»[24] چنانکه هر کتاب آسمانی یا پند دهنده دیگر نیز تنها برای اهل تقوا موعظه و تذکر است.
  • برخورداری از معیت خاصه خدا: «واتقوا الله و اعلموا ان الله مع المتقین»[25]،
  • محبوب خدا شدن: «ان الله یحب المتقین»[26]
  • سرانجام نیک: «والعاقبه للمتقین»[27]، «والاخره عند ربک للمتقین»[28]
  • برخورداری از ولایت الهی:«والله ولی المتقین»[29]
  • گشایش امور و وسعت روزی انسان از راهی که گمان نمی برد:«و من یتق الله یجعل له مخرجا*و یرزقه من حیث لا یحتسب»[30]

در نتیجه این دعای امام حسین(ع) برای این دو برادر بود که حتی با فدا کردن جانشان به یاری امام زمانشان شتافتند. امروز هر کسی که به یاری امام زمانش بشتابد تحت دعای خاصه امام حسین (ع) که خداوند پاداش متقین را به او بدهد قرار می گیرد و این بالاترین آرزوی هر شیعه ای می باشد و شیعه، امروزه با  منتظر واقعی بودن حضرت حجّت(عج)  به یاری امام زمانش می پردازد.

3. ابوشعثاء كندى‏

نام وى‏ يزيد بن زياد است؛ او ابتدا در سپاه ابن سعد بود، ولى چون كار به جنگ انجاميد به جانب امام عليه‌السلام آمد.جالب آنكه وى قبل از حر به سپاه امام ملحق شد و ابتدا سواره به ميدان رفت ولى چون اسبش را پى كردند به خيمه‏ها برگشت و در جلو خيمه‏ها زانو زد و از آنجا كه تيرانداز ماهرى بود صد تير به سوى سپاه ابن سعد پرتاب نمود. امام در حق او چنين دعا كرد: «أللَّهُمَّ سَدِّدْ رَمْيَتَهُ وَاجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ؛ خدايا، تيرش را به هدف بنشان و بهشت را پاداشش قرار ده».ابوشعثاء پس از تمام شدن تيرها برخاست و گفت: از آن همه تيرهايم تنها پنج تير به خطا رفت.[31]

4. حرّ بن یزید ریاحی

 از مردان شريف كوفه و بزرگ قبيله خود بود. ابن زياد او را به فرماندهى هزار نفر مأمور جلوگيرى از امام حسين عليه‌السلام نمود. ولى در روز عاشورا چون تصميم «ابن سعد» را بر جنگيدن جدى يافت، لرزه بر پيكرش افتاد و آرام آرام از سپاه يزيد كناره گرفت. حرّ گفت: «خود را در ميان بهشت و جهنم مى‏بينم اما من چيزى را بر بهشت ترجيح نمى‏دهم هر چند پيكرم پاره پاره شود و مرا در آتش بسوزانند». حر به امام حسین عليه‌السلام گفت:« من فكر نمى‏كردم كه اين جماعت كار را به اينجا برسانند و الّا هيچگاه با آنان همراهى نمى‏كردم. اينك براى توبه به نزدت آمده‏ام و تصميم دارم تا پاى مرگ از شما حمايت كنم و در پيش رويت كشته شوم، آيا توبه من پذيرفته است؟!» امام عليه‌السلام با مهربانى پاسخ داد: «نَعَمْ، يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ يَغْفِرُ لَكَ‏؛ آرى خداوند توبه‏ات را مى‏پذيرد و گناهانت را مى‏بخشد». در تاريخ مى‏خوانيم كه حر چون به نزديك امام حسين عليه‌السلام رسيد با خداى خود چنين مناجات كرد: «أللَّهُمَّ إِلَيْكَ انيبُ فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلوبَ أَوْلِيائِكَ وَأَوْلادِ نَبِيِّكَ‏؛ خدايا به سوى تو بازگشت و توبه مى‏كنم كه دلهاى دوستان تو و فرزندان پيامبرت را ترساندم».[32]

به نقل «خوارزمى‏» در كتاب مقتل خود، حرّ پس از اعلام توبه به امام عرض كرد: «يابن رسول اللَّه! من اوّل كسى بودم كه راه را بر تو بستم، اجازه بده تا اوّل كشته برابرت باشم به اميد آنكه فرداى قيامت دست در دست جدّت نهم.» امام عليه‌السلام فرمود: «تو از كسانى هستى كه خداوند توبه آنها را پذيرفته است». حر به میدان رفت ، وقتی جنگ نمایانی انجام داد  مجروح شد و اصحاب امام عليه‌السلام پيكر نيمه جان حر را به خيمه آوردند. امام فرمود: «قتله مثل قتل النبیین و آل النبیین»[33]. سپس بر بالين وى نشست و خون از چهره او پاك كرد و فرمود: «أَنْتَ الْحُرُّ كَما سَمَّتْكَ أُمُّكَ وَ أنْتَ الْحُرُّ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ»؛ تويى حر وآزاده، همان‏گونه كه مادرت تو را چنين ناميد، تويى آزاد مرد در دنيا و آخرت».

حركت عاشورا، نهضت و حركتى براى آزادى است، حركت و جنبشى است براى آزادى وجدان و فطرت، آزادى انديشه و عقيده، آزادى بيان و قلم، آزادى انتقاد و اعتراض، آزادى دعوت و هشدار، آزادى مقايسه و انتخاب و گزينش آگاهانه، آزادى براى زيستن بصورت موجودى خردمند و خردورز، آزادى از اسارت خودكامگان، آزادى از تحميل دين‏سازان و بت‏تراشان و طراحان بتكده‏هاى رنگارنگ، آزادى از اسارت خرافات و اوهام، آزادى از اسارت نفس، و آزادى از چاپلوسى‏ها، تملق‏بافى‏ها، ذلت پذيرى‏ها، تحميل خفت‏ها و پرستش‏هاى چندش آور. و آن آزاد مرد تاريخ را( حربن یزید ریاحی) كه پس از تفكر و تدبر بسيار در فرجام راه و كارش، سرانجام توانست خويشتن را از زنجيرهاى استبداد برهاند و آزادمنشانه بينديشد و با بريدن از اردوگاه اختناق و فريب به سوى پيشواى آزادى بشتابد؛ ستود و امام حسین عليه‌السلام به او که آزادمنش دنيا و آخرت بود مدال داد و فرمود: «انت حرٌّ في الدّنيا و الآخرة كما سمّتك امّك».[34]

حرّ بن يزيد رياحى درس بى‏نظيرى به تمام گم‏كردگان راه حق داد و آن اينكه انسان اگر صاحب اراده و تصميم باشد، ممكن است تا لب پرتگاه هلاكت پيش برود ولى با يك اراده به موقع همه چيز عوض شود و به سوى عاليترين درجات بهشت برين بازگردد، او يك مرد استثنايى بود و خداوند نيز امتيازات استثنايى به او داد، ياران امام حسين عليه‌السلام همه در مقبره‏اى در كنار مرقد مبارك او جمع‏اند ولى حرّ بن يزيد، قبّه و بارگاهى مخصوص به‏ خود در چند كيلومترى بارگاه سيدالشهدا عليه‌السلام دارد و گروه گروه زوّار به كنار قبرش مى‏روند و زيارتش مى‏كنند و بر او درود مى‏فرستند.

5. جَوْن

امام عليه‌السلام در روز عاشورا به جون[35] فرمودند: « تو از جانب ما آزادى! تو در جستجوى عافيت با ما همراه بودى، پس خويش را در راه ما گرفتار مكن». «جون» خود را به پاهاى حضرت انداخت و ملتمسانه عرض كرد: «پسر پيامبر! در خوشى‏ها كاسه ليس خانه شما بودم حال در گرفتارى رهايتان كنم؟». آنگاه افزود: « بخدا سوگند مى‏دانم بويم ناخوشايند، حَسَبم ناچيز و چهره‏ام سياه است پس بهشت را بر من ارزانى دار تا بويم خوش و حَسَبم شريف و سيمايم سفيد گردد. به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا اين خون من با خون شما بياميزد».[36] پس از اين گفتار، امام به وى اجازه داد. سپس جنگيد تا به فيض شهادت نايل آمد. امام بر بالين وى حاضر شد و اين‏گونه در حقّش دعا كرد:« أَللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ، وطَيِّبْ ريحَهُ، وَاحْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرارِ، وَعَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ محمّد وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ خدايا چهره او را سفيد گردان، و بوى او را خوش گردان، و او را با ابرار محشور كن و بين او و محمّد و آل محمّد (در بهشت) آشنايى برقرار ساز».[37]

از امام سجّاد عليه‌السلام نقل شده است: آنگاه كه جمعى براى دفن شهيدان كربلا حاضر شدند، پس از ده روز پيكر جون را در حالى يافتند كه بوی مشک از آن به مشام مى‏رسيد.[38]

شهادت این غلام درس بزرگ منشی وبصیرت داشتن و معرفت به اهل بیت را به آدمی گوشزد می نماید که در مسیر حق سفید و سیاه ، زن و مرد هیچگاه نباید به علت تفاوتهای ظاهری دچار لغزش گردد و همانگونه که قرآن بیان نموده تنها ملاک برتری انسانها نسبت به یکدیگر تقوا می باشد.[39]

6. ابوثمامه صائدی

وى از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود. مسلم بن عقيل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی، او را مسئول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود. نامش عمر بن عبداللّه بود.[40] در بين راه به امام حسين عليه‌السلام پيوست. ايشان در ظهر روز عاشورا به محضر امام عليه‌السلام آمد و عرض كرد: اى اباعبداللّه! جانم به فدايت، مى‏بينم اين گروه به تو نزديك شده‏اند. به خدا سوگند! پيش از تو، من بايد كشته شوم! ولى دوست دارم چون خداوند را ملاقات مى‏كنم، اين آخرين نماز را- كه وقتش رسيده است- با تو خوانده باشم.

امام عليه‌السلام سر به سوى آسمان برداشت و فرمود:«ذَكَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَكَ اللَّهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذَّاكِرينَ»! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها[41]؛ نماز را به يادآوردى، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. آرى، اكنون وقت فضيلت نماز است».سپس فرمود:« از اين گروه بخواهيد از ما دست بشويند تا نماز گزاريم».

پایه دین بر نماز استوار است. جهادهای پیامبر و نبردهای حضرت علی(ع) و نهضت حسینی، همه برای اقامه نماز و ایجاد و تقویت رابطه بندگی میان خالق و مخلوق است. در نهضت عاشورا، نماز جایگاه مهمی دارد. خصلت یاران شهید اباعبدالله(ع) روح معنوی و حال عبادت و نیایش و نماز بود و شب عاشورا، زمزمه نماز و نیایش آنان در خیمه هایشان پیچیده بود مثل صدایی که از کندوی زنبور عسل به گوش می رسد.[42]

آنچه به نماز ارزش می دهد، آمیختگی آن با نماز است. عاشورا تلاقی عرفان و حماسه بود و نهضت کربلا برای احیای سنتهای دینی و فرایض الهی از جمله نماز بود. شیعه او نیز باید اهل نماز و خشوع باشد و از دینداری ، تنها عزاداری را نشناسد. حتی معتقدان و امیدواران به شفاعت حسین(ع) نیز باید اهل نماز باشند، چون شفاعت به بی نمازان نخواهد رسید.[43]

دعابرای خویشان

1. دعای امام(ع) در قبل و بعد از شهادت حضرت علی اکبر(ع)

 ياران امام حسين عليه‌السلام همه به شهادت رسيدند و جز خاندانش كسى باقى نماند. علی اکبر(ع) اوّلين شهيد از آل ابى طالب است كه روز عاشورا نزد پدر گرامى‏اش آمد و اذن ميدان طلبيد. امام عليه‌السلام بى درنگ به او اجازه فرمود و در همان حال نااميد از حيات او، به قامت رعنايش نگريست و باران اشك از ديدگانش فرو ريخت. هنگامى كه امام عليه‌السلام به چهره نورانى فرزندش «على اكبر» نگريست، سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلى‏ هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله، كُنَّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى‏ نَبِيِّكَ نَظَرْنا إِلى‏ وَجْهِهِ، اللَّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الْأَرْضِ، وَ فَرِّقْهُمْ تَفْريقاً، وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزيقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً، وَ لا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ أَبَداً، فَإِنَّهُمْ دَعَوُنا لِيَنْصُرُونا ثُمَّ عَدَوا عَلَيْنا يُقاتِلُونَنا».

«خدايا! بر اين گروه ستمگر گواه باش كه اينك جوانى به مبارزه با آنان مى‏رود كه از نظر صورت و سيرت و گفتار، شبيه‏ترين مردم به رسول تو، حضرت محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله است. ما هر زمان كه مشتاق ديدار پيامبرت مى‏شديم، به چهره او مى‏نگريستيم. خدايا! بركات زمين را از آنان دريغ‏ دار، و اجتماع آنان را پراكنده و متلاشى ساز و آنان را گروه‏هاى مختلف و متفاوتى قرار ده، و واليان آنهارا هيچگاه از آنان راضى مگردان! كه اينان ما را دعوت كردند تا به يارى ما برخيزند ولى اينك ستمكارانه به جنگ با ما برخاستند».[44]

پس امام عليه‌السلام رو به عمر بن سعد كرده، فرياد زد: «ما لَكَ؟ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ! وَ لا بارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي أَمْرِكَ، وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ بَعْدي عَلى‏ فِراشِكَ، كَما قَطَعْتَ رَحِمي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرابَتي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى‌الله‌عليه‌وآله‏؛ خدا نسل تو را ريشه كن كند و به هيچ كارت بركت ندهد و بر تو كسى را چيره سازد كه سرت را بعد از من در بستر از تن جدا سازد، همان گونه كه تو رشته رحم مرا قطع كردى، و پيوند مرا با رسول خدا ناديده گرفتى!»[45] آنگاه امام با صداى رسا اين آيه را تلاوت كرد: « «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ* ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد، آنها فرزندان (و دودمانى) بودند كه (از نظر پاكى و تقوى و فضيلت) بعضى از بعضى ديگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست».[46]

بنا به نقل سيد بن طاووس: «فَجاءَ الْحُسَيْنُ عليه‌السلام حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ، وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ‏؛ امام عليه‌السلام بر بالين على اكبر حاضر شد و صورت به صورت فرزندش نهاد».[47] وضعيّت دلخراشى بود، چنان آن صحنه امام عليه‌السلام را متأثر ساخت كه آن قوم را نفرين كرد: «قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ‏؛ خداوند بكشد قومى كه تو را شهيد كرد».[48]

در آن حال امام عليه‌السلام سخت منقلب شد به گونه‏اى كه صداى گريه آن حضرت بلند شد در حالى كه كسى تا آن زمان صداى گريه او را نشنيده بود.[49] آنگاه فرمود: «عَلَى الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفا؛ پس از تو، افّ بر اين دنيا باد».[50]

2. دعای امام (ع) بعد از شهادت حضرت قاسم

امام حسين عليه‌السلام پس از شهادت حضرت قاسم بر بالین آن حضرت چنین دعا نمودند: «بُعْداً لِقَوْمٍ‏ قَتَلُوكَ‏ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ جَدُّكَ وَ أَبُوك‏[51]؛ از رحمت خدا دور باد، آن قومى كه تو را كشتند، و كسى كه در قيامت در مورد تو (در دادگاه عدل الهى) با آنها مخاصمه مى‏كند جدّ و پدر تو رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و پدرت است.»[52]

دعای امام(ع) بعد از شهادت علی اصغر(ع)

هنگامی که حضرت علی اصغر (ع) به شهادت رسیدند؛ امام عليه‌السلام دست‏ها را زير گلوى آن طفل گرفتند تا از خون پر شد؛ آنگاه خون‏ها را به سوى آسمان پاشيدند و گفتند: «اللَّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا؛ بار الها! اگر در اين دنيا ما (در ظاهر) بر اين قوم پيروز نشديم، بهتر از آن را روزى ما فرما».[53]

در«نفس المهموم‏» آمده است که وقتی تیر به گلوی نازک حضرت علی اصغر اصابت کرد، امام حسين عليه‌السلام كف دستش را زير گلوى بريده طفل گرفت و چون از خون پر شد، آن را به آسمان پاشيد و در روايت ديگر آمده است، امام دستانش را زير گلوى طفل گرفت و گفت:«يا نَفْسُ اصْبِري فيما أَصابَكِ، الهي تَرى‏ ما حَلَّ بِنا في الْعاجِلِ فَاجْعَلْ ذلِكَ ذَخيرَةً لَنا في الْاجِلِ‏؛ اى نفس! در برابر اين همه مصيبت شكيبا باش! خدايا! تو مى‏بينى كه در اين دنياى فانى چه مصائبى براى ما رخ داده، پس آن را براى روز رستاخيزمان ذخيره ساز!».[54]

در روايت ديگرى آمده است كه امام عليه‌السلام گفت:

«اللَّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِيَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَيْنا، اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَكاتِكَ، اللَّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ في الدُّنْيا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِي الْآخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ‏؛ خدايا! تو مى‏دانى كه اينان ما را دعوت كردند تا به ياریمان بشتابند ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند، خدايا! باران آسمان را از آنان دريغ‏دار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدايا! هرگز از آنان خشنود مشو.خدايا! اگر در دنيا، پيروزى را از ما دريغ داشته‏اى، آن را ذخيره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان».[55]

ادعیه و لعنهای امام حسین(ع) در صحنه نبرد با دشمن

1. سخن امام حسین با اصحاب در اولین لحظه جنگ

امام عليه‌السلام به يارانش فرمود:«قُومُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى الْمَوْتِ الَّذي لابُدَّ مِنْهُ، فَانَّ هذِهِ السِّهامَ رُسُلُ الْقَوْمِ إِلَيْكُمْ‏؛ خدا رحمتتان كند! بشتابيد به سوى مرگى كه از آن چاره‏اى نيست، اين تيرها فرستادگان اين جماعت است!».

پس اصحاب آن حضرت ، شجاعانه با دشمن درگير شدند و بخشى از روز را پيكار كردند تا آن كه گروهى از ياران امام عليه‌السلام شربت شهادت نوشيدند، در اين هنگام، امام عليه‌السلام دست بر محاسن شريفش گذاشت و فرمود: «غضب خداوند آنگاه بر قوم يهود شدّت گرفت كه براى او فرزند قائل شدند، و بر امّت مسيح آن هنگام غضب خداوند شدّت گرفت كه او را يكى از سه خدا دانستند و بر زرتشتيان وقتى خشمگين شد كه به جاى خدا، ماه و خورشيد را پرستيدند و غضب خداوند اكنون بر اين گروه شدّت گرفت كه بر كشتن پسر دختر پيغمبر خود، هماهنگ شدند؛[56]به خدا سوگند! آنچه را از تسليم در برابر ظلم و تن دادن به ذلّت از من مى‏خواهند، اجابت نخواهم كرد، تا آن كه آغشته به خون خويش، خداوند را ملاقات كنم!».[57]

2. نفرین امام (ع) برای عبدالله ابن حوزه تمیمی

به نقل بلاذرى و ابن اثير چون صبح عاشورا سپاه ابن سعد به سوى خيمه‏هاى امام عليه‌السلام نزديك شد. عبداللَّه بن حوزه تميمى جلو آمد و با صداى بلند خطاب به ياران امام گفت: «آيا حسين در ميان شما است؟» كسى پاسخ نداد و چون تكرار كرد يكى از ياران امام عليه‌السلام با اشاره به آن حضرت گفت: حسين اين آقا است، مقصودت چيست؟ عبداللَّه بن حوزه رو به امام عليه‌السلام كرد و گفت: بر تو باد مژده آتش. امام عليه‌السلام در پاسخ فرمود: «كَذَبْتَ بَلْ أَقْدِمُ عَلى‏ رَبٍّ غَفُورٍ كَريمٍ مُطاعٍ شَفيعٍ، فَمَنْ أَنْتَ؟[58]؛ دروغ مى‏گويى، زيرا من به سوى خداى بخشنده و كريم كه فرمانش مطاع و شفاعت‏پذير است مى‏روم، تو كيستى؟».

عبداللَّه گفت: من ابن حوزه هستم. امام دستانش را به سوى آسمان گرفت و به تناسب نامش وى را چنين نفرين كرد: «أللَّهُمَّ حُزْهُ إلَى النَّارِ؛ خدايا او را در آتش افكن». آن مرد به خشم آمد و بر اسبش تازيانه‏اى زد كه ناگاه اسب او رم كرد و بر زمين سقوط كرد و در حالى كه پايش به ركاب گير كرده بود بدنش به اين طرف و آن طرف برخورد مى‏كرد تا سرانجام بدن نيمه‏جانش در خندق آتش افتاد.[59]

نفرین به دعای همراه با خشم و غضب را گویند که در اینجا امام حسین(ع) بخاطر رفتار بی ادبانه عبدالله بن حوزه، وی را اینگونه نفرین کرد.

3. نفرین دیگر امام (ع)

در روز عاشورا امام حسين عليه‌السلام به سوى فرات روانه شد كه شمر گفت: به خدا سوگند! به آن نخواهى رسيد تا در آتش درآيى! شخص ديگرى گفت: يا حسين! آيا آب فرات را نمى‏بينى كه مثل شكم ماهى مى‏درخشد؟! به خدا سوگند! از آن نخواهى چشيد تا آن‏كه با لب تشنه از جهان چشم بپوشى! امام عليه‌السلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً؛ خدايا! او را تشنه بميران!»[60]. راوى مى‏گويد: به خدا سوگند پس از نفرين امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‏اى كه پيوسته مى‏گفت: به من آب دهيد! آبش مى‏دادند تا آنجا كه آب از دهانش مى‏ريخت ولى همچنان مى‏گفت: آبم دهيد كه تشنگى مرا كشت! پيوسته اين چنين بود تا آنكه به هلاكت رسيد! آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تيرى به سوى امام رها كرد. تير به پيشانى امام اصابت كرد. آن را بيرون كشيد، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض كرد:«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَرى‏ ما أَنَا فيهِ مِنْ عِبادِكَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً؛ خدايا! تو شاهدى كه از اين مردم سركش به من چه مى‏رسد. خدايا! جمعيّت آنان را اندك كن و آنان را با بيچارگى و بدبختى بميران، و از آنان كسى را بر روى زمين مگذار و هرگز آنان را نيامرز!»[61]

 بعد از اینکه امام با دشمنان جنگید، خسته شد، خواست اندكى بياسايد كه ناگاه سنگى آمد و به پيشانى امام رسيد، خون جارى شد. امام دامن پيراهنش را بالا زد تا خون از چهره‏اش پاك كند كه تير سه شعبه مسمومى به سينه امام عليه‌السلام فرو نشست. امام دعاى قربانى خواندند و فرمودند: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ‏؛ به نام خدا و به يارى خدا و بر آيين رسول خدا».[62]

آنگاه سرش را به آسمان بلند كرد و عرض كرد: «إِلهي إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُونَ رَجُلًا لَيْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَيْرَهُ‏؛ خداى من! تو آگاهى كه اينان كسى را مى‏كشند كه در روى زمين پسر پيامبرى جز وى نيست»[63].سپس تير را بيرون كشيد. خون همچون ناودان جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشيد و قطره‏اى از آن به زمين بازنگشت!

بار ديگر دست را از خون پر كرد و آن را به سر و صورت كشيد و فرمود:« هكَذا وَاللَّهِ أَكُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّي رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمي، وَ أَقُولُ: يا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَني فُلانٌ وَ فُلانٌ‏؛ آرى، به خدا سوگند! مى‏خواهم با همين چهره خونين به ديدار جدّم رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله بروم و بگويم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهيد كردند».[64]

در هر لحظه از زندگى آن بزرگوار درسى نهفته است، درسى براى رهروان راه حق و پويندگان مسير عزّت و افتخار.

به گونه‏اى كه ملاحظه مى‏كنيد دراين لحظات تنهايى، و لحظات واپسين عمر مباركش، هيچ ترس و وحشتى از انبوه دشمن و سرنوشت قريب الوقوعش به خود راه نمى‏دهد. همچنان به ياد خداست، همچنان با زبانهاى مختلف حتّى با زبان نفرين! پند و اندرز مى‏دهد، آنها را از آينده شومى كه در پيش دارند برحذر مى‏دارد، و به سوى خدا فرا مى‏خواند. و سرانجام بر چهره مرگ لبخند مى‏زند، و مقدم شهادت را گرامى مى‏دارد و با ياد خدا به استقبال آن مى‏شتابد! آرى امام عليه‌السلام كفى از خون خود را به آسمان مى‏پاشد، تا در آسمان در نزد ملكوتيان براى يوم المعاد ذخيره شود، و كفى ديگر را به صورت مبارك مى‏كشد تا در زمين براى جسم مقدّسش ذخيره گردد، چون شهيدى همچون امام عليه‌السلام با همان هيئت وارد عرصه محشر مى‏شود و با نور وجود خويش آن فضا را نورانى مى‏كند. اين خون پاك و مقدّس در جوى تاريخ بشر، و در رگ‏هاى انسان‏هاى آزاده و با ايمان نيز جريان دارد، و با آن، خطوط عدالت و آزادگى بر پيشانى رهروان اين راه ترسيم مى‏گردد. اين خون بر بساط ظالمان نيز مى‏جوشد، تا ظلم را از جهان براندازد![65]

  1. وقتی عبدالله بن حسن مشاهده كرد عموى بزرگوارش در گودال قتلگاه در محاصره دشمن قرار گرفته، شتابان رو به جانب امام كرد، امام حسين عليه‌السلام كه لحظه‏اى از خيمه‏گاه و اتفاقات آن غافل نبود، چون چنين ديد به خواهرش فرمود: «إحْبِسيهِ يا أُخْتي‏؛ خواهرم! او را نگهدار». زينب عليها‌السلام هر چه تلاش كرد نتوانست عبداللَّه را از عمويش جدا كند. عبداللَّه خود را سخت به عمو چسبانيد و مى‏گفت: «وَاللَّهِ لا أُفارِقُ عَمِّي‏؛ به خدا سوگند! من از عمويم جدا نمى‏گردم».[66] ناگاه «ابجر بن كعب» با شمشير به امام عليه‌السلام حمله كرد. عبداللَّه در حالى كه دستان خود را بالاى سر عمو سپر كرده بود، فرياد زد: «يَابْنَ الْخَبيثَة! أتَقْتُلُ عَمِّي‏؛ اى فرزند زن ناپاك، آيا مى‏خواهى عموى مرا بكشى؟!» شمشير فرود آمد و دست او را قطع كرد و آن را به پوست آويزان نمود. او فرياد زد: «يا أمّاه!؛ اى مادرم!». امام عليه‌السلام او را در آغوش گرفت و فرمود: «يابن أخي، إصْبِر عَلى‏ ما نَزَلَ بِكَ، وَاحْتَسِبْ في ذلِكَ الخَيْرَ، فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبائِكَ الصَّالِحينَ‏؛ اى فرزند برادرم، بر آنچه به تو رسيده شكيبا باش و از آن، چشم (به پاداش خدا) داشته باش چرا كه تو را به پدران صالحت ملحق سازد».[67]

در اين حال حرمله تيرى به سوى عبداللَّه رها كرد و او را در دامن عمويش به شهادت رساند. امام دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت:

«أَللَّهُمَّ أَمْسِكْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الْأَرْضِ، أللَّهُمَّ فإنْ مَتَّعْتَهُمْ إلى‏ حينٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَاجْعَلْهُمْ طرائِقَ قِدَداً، وَلا تُرْضِ عَنهُمُ الْوُلاةَ أبَداً فَإنَّهُمْ دَعُونا لِيَنصُرُونا فَعَدَوْا عَلَيْنا فَقَتَلُونا؛ خدايا، قطرات باران را از آنان دريغ دار و بركات زمين را از آنان باز دار، خدايا! اگر تا زمان مرگشان مهلتشان داده‏اى، پس بين آنها تفرقه بينداز، و گروه گروهشان قرار ده، و حاكمان را هرگز از آنها راضى مگردان، چرا كه آنان ما را دعوت كردند تا يارى كنند ولى بر ما دشمنى ورزيدند و ما را كشتند».[68]

همانگونه که مشاهده می شود امام حسین عليه‌السلام پس از بارها خطبه خواندن و هدایت لشگریان، زمانی که دیگر آنها قابل هدایت نبودند با بیان ویژگیهای آنان به لعن و نفرینشان پرداخته و چنین دعاهایی را از خدا طلب نمودند:

  1. افکنده شده در آتش ( در هر دو دنیا)
  2. عطشان بودن
  3. انقراض و از بین بردن نسلشان
  4. در بیچارگی غوطه ور شدن و با بد بختی مردن
  5. عدم باریدن باران
  6. سلطه ظالمان برآنها و..

که همه سخنان امام ویژگی لعن شدگان که از جمله بد عهدی آنها و عدم ولایت پذیری شان بود را برای بشریت و تاریخ روشن نموده است.

در ادامه، امام با بیان دعای قربانی این مطلب را به آیندگان متذکر شدند که پست ترین افراد در روز عاشورا به فجیع ترین شکل ممکن بر فرزند رسول خدا صلی الله وعلیه وآله وسلم اهانت کردند و ایشان را قربانی نمودند.

آخرين مناجات‏ امام حسین(ع)

امام عليه‌السلام در آخرين لحظات عمر گرانبهايش با خداى خود چنين مناجات مى‏كرد:

«اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَكانِ، عَظيمَ الْجَبَرُوتِ، شَديدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَريضُ الْكِبْرِياءِ، قادِرٌ عَلى‏ ما تَشاءُ، قَريبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَريبٌ إِذا دُعيتَ، مُحيطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَيْكَ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِكٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَكُورٌ إِذا شُكِرْتَ، وَ ذَكُورٌ إِذا ذُكِرْتَ، أَدْعُوكَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَيْكَ فَقيراً، وَ أَفْزَعُ إِلَيْكَ خائِفاً، وَ أَبْكي إِلَيْكَ مَكْرُوباً، وَ اسْتَعينُ بِكَ ضَعيفاً، وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كافِياً، أُحْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَيِّكَ، وَ وَلَدُ حَبيبِكَ محمّد بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذي اصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى‏ وَحْيِكَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ‏»[69].

«خدايا! اى بلند جايگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در كيفر و انتقام)! بى نياز از مخلوقات! صاحب كبريايى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزديك! پيمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلايت نيكو!هر گاه تو را بخوانند نزديكى! بر آفريده‏ها احاطه دارى! توبه‏پذير توبه كنندگانى! بر هر چه اراده كنى توانايى! و به هر چه بخوانى مى‏رسى!چون سپاست گويند سپاسگزارى! و چون يادت كنند يادشان مى‏كنى! حاجتمندانه تو را مى‏خوانم و نيازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‏گريم و ناتوانمندانه از تو يارى مى‏طلبم تنها بر تو توكّل مى‏كنم، ميان ما و اين قوم حكم فرما! اينان به ما نيرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بى وفايى كردند و به كشتن ما برخاستند. ما خاندان پيامبر و فرزندان حبيب تو محمّد بن عبداللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله هستيم، همان كه او را به پيامبرى برگزيدى و بر وحى‏ات امين ساختى. پس در كار ما گشايش و برون رفتى قرار ده، به مهربانيت اى مهربانترين مهربانان!».

و آنگاه افزود: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواكَ، يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، مالِىَ رَبٌّ سِواكَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَيْرُكَ، صَبْراً عَلى‏ حُكْمِكَ يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ، يا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، يا مُحْيِىَ الْمَوْتى‏، يا قائِماً عَلى‏ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ، احْكُمْ بَيْني وَ بَيْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْحاكِمينَ؛ پروردگارا! بر قضا و قدرت شكيبايى مى‏ورزم، معبودى جز تو نيست، اى فريادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غير از تو براى من نيست. بر حكم تو صبر مى‏كنم اى فريادرس كسى كه فرياد رسى ندارد! اى هميشه‏اى كه پايان‏ناپذير است! اى زنده كننده مردگان! اى برپا دارنده هر كس با آنچه كه به دست آورده! ميان ما و اينان داورى كن كه تو بهترين داورانى!».[70]

راستى كه چه زيبا و پر محتوا، و چقدر آموزنده است اين مناجات كه در واپسين ساعات عمر امام عليه‌السلام با بدنى خونين و مجروح و در ميان اندوه عميق از دست دادن ياران و عزيزان، و آينده نگران كننده همسر و دختران و بازماندگان، بر زبان مبارك آن حضرت جارى شد! معارف الهيه و بالاترين درجه رضا و تسليم در كلمات آن موج مى‏زند؛ نه شكوه‏اى، نه بى‏تابى، نه اظهار عجز وناتوانى، و نه ابراز يأس و ناخشنودى ابداً در آن ديده نمى‏شود. همه جا سخن از صبر و شكيبايى و رضا و تسليم در برابر قادر متعال و خداوند لايزال است.

در حادثه کربلا، زیباترین جلوه های صبر و پایداری در راه عقیده و تحمل مشکلات مبارزه ترسیم شده و سبب ماندگاری و جاودانگی آن حماسه و پیروزی ابدی آن گروه اندک بر دشمنان انبوه شده است؛ همانگونه که قرآن کریم می فرماید:«کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین»[71]

در حماسه عاشورا، صبر هم در گفتارها و شعارها و هم در عمل ها و رفتارها مشهود است، هم در شخص سیدالشهداء(ع)، هم در عترت و یاران صبور و وفادارش. حضرت اباعبدالله(ع) درس صبر را حتی به اهل بیت خویش می داد و آنان را در مقابل شهادت خویش، دعوت به شکیبایی و تحمل می کرد. خود امام نیز بر کشته شدن و داغ فرزندان و یاران صبر کرد، حتی آخرین کلمات سیدالشهدا(ع) نیز در قتلگاه که بر زمین افتاده و با پروردگارش مناجات می کرد، حاکی از همین روحیّه صبر بر قضای الهی بود.

 

نتیجه گیری:

گفته‏هاى كوتاه و پرمعنى امام عليه‌السلام در مسير كربلا يكى از ديگرى پربارتر و عجيب‏تر است و همانگونه که در این نوشته بدان پرداخته شد در لحظه به لحظه مسیر این امام بزرگوار حتی با ادعیه مختلف وظیفه انسانها را در دینداری و پذیرش ولایت و رهبری الهی نه تنها به مردم زمان خود بلکه به تاریخ بشریت گوشزد نمودند. سخنان ایشان در هر برهه از زمان و در هر مکانی چه قبل از وقوع جنگ چه بعد از آن پرده از بسیاری از معارف الهی برداشت و حجّت را بر تمامی مردمان جهان تمام نمود تا انسانها در هر زمان با استفاده از معارفشان بتوانند راه را از بیراهه تشخیص دهند و از منجلاب بدی ها نجات یابند.

 

--------------------------------------------------------------------------

[1] . کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق و طلبه پایه دهم حوزه علمیه قم.

[2] - قیومی اصفهانی، صحیفه الحسین: 75.

[3] - مقتل خوارزمی: 2/36.

[4] - سوره نحل: 36.

[5] - سوره آل عمران: 110.

[6] - سوره نحل: 90.

[7] - سوره بقره: 268.

[8] - علامه مجلسی، بحارالانوار: 97/86.

[9] - سید ابن طاووس، سوگنامه کربلا(متن کامل لهوف): مترجم محمّد طاهر دزفولی:220.

[10] - من ترک انکار المنکر بقلبه و یده و لسانه فهو میت بین الاحیاء طوسی، تهذیب:181

[11] - من طلب الامر من وجهه لم یزل فان زل لم تخذله الحیله. الحیاه: 1/349.

[12] . ثعلبيّه، در يك منزلى شقوق در مسير كوفه به مكّه واقع شده است. در اين مكان مردى به نام ثعلبه‏از بنى‏اسد، آبى را استخراج كرد و به همين مناسبت آن مكان به نام وى معروف شد.( معجم البلدان، ج 2، ص 78)

[13] . مقتل الحسين خوارزمى: 1/ 226

[14]. مکارم شیرازی، عاشورا ريشه‏ها، انگيزه‏ها، رويدادها، پيامدها، 359.

[15] . مقتل الحسين خوارزمى: 1/ 226

[16] - طبرسى، على بن حسن، مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى : متن ؛ ص145.

[17] - طبرسى، على بن حسن، مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى : متن ؛ ص147.

[18] - سید ابن طاووس،لهوف/ 35؛ حیاه الامام الحسین: 3/91.

[19] -  ... ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلا قل الدیانون. تحف العقول: 245.

[20] - جواد قیومی اصفهانی، صحیفه الحسین: 81.

[21]. معالى السبطين: 1/ 340- 342

[22] - علامه مجلسى، بحار الأنوار: ‏45 /29.

[23] - سوره بقره: 2.

[24] - سوره آل عمران: 138.

[25] - سوره بقره: 194.

[26] - سوره توبه:4و7.

[27] - سوره اعراف: 128.

[28] - سوره زخرف: 35.

[29] - سوره جاثیه: 19.

[30] - سوره طلاق: 2و3.

[31] - بلاذری، انساب الاشراف: 3/198.طبری، تاریخ الامم والملوک:5/445-446.

[32] - ابن بابويه، الأمالي( للصدوق): النص /159.

[33] - بحارالانوار، ج10، ص117.

[34] . ابن نما، در سوگ امير آزادى: 39    

[35]. غلام سياهى كه اميرمؤمنان على عليه‌السلام او را خريدارى كرد و به ابوذر غفارى بخشيده بود. او در ربذه- تبعيدگاه ابوذر- همراه ابوذر بود و پس از شهادت ابوذر در سال 32 هجرى به مدينه بازگشت و در خدمت اميرمؤمنان على عليه‌السلام و سپس امام حسن مجتبى عليه‌السلام و پس از آن در خدمت امام حسين عليه‌السلام بود. او به همراه امام از مدينه به مكه‏ و از آنجا به كربلا آمد. رجوع شود به: ابصار العين، ص 105

[36]. مقتل الحسين مقرّم، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 23؛ نفس المهموم، ص 150 و اعيان الشيعه، ج 1، ص 605

[37]. بحارالانوار، ج 45، ص 23؛ نفس المهموم، ص 150 و مقتل الحسين خوارزمى، ج 2، ص 24

[38]. بحارالانوار، ج 45، ص 23

[39] - سوره حجرات:13.

[40] - مقتل الحسین، مقرم، ص177.

[41] - علامه مجلسى، بحار الأنوار:‏45/21.

[42] - حیاه الامام الحسین، ج2، ص175.

[43] - اصول کافی، ج3، ص270.

[44] - ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى : 113

[45] - سید ابن طاووس، اللهوف ترجمه فهرى: النص ؛ ص113

[46]( 1). آل عمران، آيه 33- 34

[47]. ملهوف( لهوف)، ص 167

[48]. ارشاد مفيد، ص 459

[49]. نفس المهموم، ص 162

[50]. ارشاد مفيد، ص 459

[51] ابن مشهدى، محمّد بن جعفر، المزار الكبير (لابن المشهدي):490.

[52] . سید بن طاووس، غم‏نامه كربلا: 141

[53].مقتل الحسين خوارزمى، ج 2، ص 32 و بحارالانوار، ج 45، ص 46

[54]( 2) معالى السبطين، ج 1، ص 419

[55]( 3) ينابيع المودّة، ج 3، ص 77

[56] -  «اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَداً، وَاشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى النَّصارى‏ إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى الَمجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ، وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى‏ قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى‏ قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ، أَما وَاللَّهِ لا أُجيبُهُمْ إِلى‏ شَىْ‏ءٍ مِمَّا يُريدُونَ حَتّى‏ أَلْقَى اللَّهَ تَعالى‏ وَ أَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمي».

[57] ( 1). ملهوف( لهوف)، ص 158 و بحارالانوار، ج 45، ص 12

[58] - علامه مجلسى، بحار الأنوار:‏45/13.

[59]-  انساب الاشراف، ج 3، ص 399؛ كامل ابن‏اثير، ج 4، ص 66؛ تاريخ ابن عساكر، 14/ 235.

[60] - علامه مجلسى، بحار الأنوار:‏45/51.

[61] - علامه مجلسى، بحار الأنوار:‏45 /52.

[62] - ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى :النص /121.

[63] - علامه مجلسى، بحار الأنوار: ‏45 /53.

[64]-  مقتل الحسين خوارزمى: 2/ 34 و بحارالانوار: 45/ 53.

[65] - مکارم شیرازی, عاشورا ريشه‏ها، انگيزه‏ها، رويدادها، پيامدها: 524-525.

[66]- ارشاد مفيد، ص 465 و بحارالانوار، ج 45، ص 53

[67]- ارشاد مفيد، ص 465 و بحارالانوار، ج 45، ص 54- 55

[68]( 3). كامل ابن اثير، ج 4، ص 77

[69] - شیخ مفيد، المقنعة: 182.

[70]- مقتل الحسين مقرّم، ص 282- 283

[71] - سوره بقره/249.

منشورات