- امام صادق علیه السلام: دعا کن و مگو که کار از کار گذشته است. زیرا دعا، عین عبادت است. خداوند می فرماید: «کسانی که از عبادت من گردن فرازی کنند؛ به زودی با خواری به دوزخ در می آیند.» و فرموده است: «مرا بخوانید تا پاسختان دهم.»
- امام صادق علیه السلام: خداوند به وسیله ی دعا آنچه را که می داند برای آن به درگاهش دعا می شود و او، آن را اجابت می نماید، دفع می کند و اگر بنده به آن دعا موفق نشده بود، هرآینه به او بلایی می رسید که ریشه اش را از زمین می کند.
- امام علی علیه السلام: دعا کلید های کامیابی و رمز های رستگاری است و بهترین دعا دعایی است که از سینه ی پاک و دلی پارسا برآید. مناجات مایه ی نجات است و اخلاص، مایه ی خلاص. پس هرگاه هراس و بی تابی بالا گرفت به خدا باید پناه جست.
- امام صادق علیه السلام: هرگاه به یکی از شما رقت قلب دست داد، دعا کند. زیرا قلب تا خالص نشود رقت نمی یابد.
- امام صادق علیه السلام: لقمان به فرزندش گفت: «...وقتی بر مرکب خویش سواری، به خواندن کتاب خدا بپرداز، وقتی سرگرم کار هستی تسبیح بگو، و هرگاه که تنها بودی به دعا مشغول شو.»
- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: به برکت وجود امامان از نسل توست که به امتم باران داده می شود و دعایشان مستجاب می شود، خداوند، بلا را از آنان برمیگرداند و رحمت، از آسمان فرود می آید.
- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله : هرگاه فردی از شما دعا می کند، تقاضاهای بزرگ بنماید؛ زیرا بر خداوند هیچ چیز بزرگ (سنگین) نمی آید.
- امام علی علیه السلام: دعا کردن را پنج موقع مغتنم شمارید: هنگام خواندن قرآن، هنگام اذان، هنگام بارش باران، هنگام برخورد دو صف برای شهادت و هنگام دعای ستمدیده. زیرا هیچ مانعی میان آن و عرش نیست.
- امام باقر علیه السلام می فرماید: خداوند از میان بندگان مومنش بنده ای را که بیشتر دعا کند دوست می دارد. پس بر شما باد دعا کردن در سحرگاهان تا طلوع خورشید؛ زیرا این، وقتی است که در آن درهای آسمان باز می شود و روزی ها تقسیم می شود و حاجت های بزرگ برآورده می گردد.
- امام صادق علیه السلام: جدم می فرمود:«در دعا کردن پیش دستی کنید؛ زیرا بنده، چنان چه اهل دعا باشد وقتی بلایی بر او نازل شود و دعا کند، گفته می شود:«صدایی آشناست!» و چنان چه اهل دعای بسیار نباشد، وقتی بلایی بر او نازل شود و دعا کند، گفته می شود:«تا به حال کجا بودی؟!»
- امام صادق علیه السلام: هرگاه حاجتی داشتی، وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان، سپس حمد و ثنای خدا را به جای بیاور و نعمت هایش را یاد کن، آنگاه دعایت اجابت می شود.
- امام صادق علیه السلام : هرکه شب را با وضو بخوابد، آن شب، بسترش مسجد اوست و اگر برخیزد و نماز بخواند و سپس به ذکر خدا بپردازد، هرچه از خدا بخواهد، به او عطا می فرماید.
-
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله : هرکس دعایش را به همه ی مردان و زنان مومن تعمیم دهد، دعایش مستجاب می شود.
-
سپاس خداى را سزاست بر هر نعمتى كه بر من ارزانى داشته يا موجود مى باشد.
- پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله : دعا، كليد حاجت است و لقمههاى حلال، دندانه هاى آن كليدند.
- پیامبر خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عزّوجل شرم میکند از بندهاش که با جماعت ، نماز بخواند و سپس حاجتش را از او بخواهد و برود و حاجتش را برآوده نسازد.
- امام صادق عليهالسلام : دعا، مخزن اجابت است، همچنان كه ابر مخزن باران است.
- پیامبر خدا صلىاللهعليهوآله : ناتوانترین مردم كسی است كه از دعا كردن ناتوان باشد.
- پیامبر اکرم صلىاللهعليهوآله : ترک دعا گناه است.
علم و عالم در کتاب و سنت با رویکردی بر شرح چهل حدیث امام خمینی (ره)
علم و عالم در کتاب و سنت با رویکردی بر شرح چهل حدیث امام خمینی ؟ره؟
سید محمّد حسینی بغدادآبادی[1]
چکیده
اگرچه علم و دانش قدمتی به اندازه عمر آدمی دارد اما در عصر کنونی نقش پر رنگ تری را ایفا می نماید به نحوی که جزء اصلی ترین نیاز های بشر برای بهتر زندگی کردن بحساب می آید و کوچک و بزرگ را درگیر خود نموده است. در این راستا برای دست یافتن به بهترین علمی که مورد قبول اسلام است بر آن شدیم تا با بررسی منابع اصلی اسلام یعنی قرآن و احادیث معصومین عليهمالسلام و ادعیه گهر بارشان به معنای واقعی علم و عالم دست یابیم و چه بهتر که این مهم را با شرح یکی از علمای قرن که اسطوره ای جاودان به حساب می آید و نامی ماندگار در تاریخ اسلام از خود بر جای گذاشته است یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی ( رحمة الله علیه) دنبال نماییم.
مقدمه
علم و دانش در زندگی انسان دارای جایگاه ویژه ای است چرا که پیدایش علم و دانش با خلقت انسان برابری می کند و همواره بشر در صدد آن بوده که بفهمد و درک نماید. نقش علم در زندگی انسان این است که راه سعادت، تکامل و راه ساختن را به انسان می آموزد. علم انسان را توانا می کند که آینده را همان گونه که می خواهد بسازد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آن چنان که انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد. در جهان هيچ فضيلتي به مثابه علم نيست. زيرا حيات و سعادت و رقِّيَّت و جاودان زيستن امَّتها به واسطۀ علم است، و نَباهت و شخصيّت و علوّ مقام و شرافت نفساني انسان وابسته بدان ميباشد. بعيد به نظر نميرسد اگر اندوختن علم أفضل از عبادت باشد، نه به دو چندان بلكه به اضعاف مضاعَفَه. به جهت آنكه شخص عابد فقط صلاحيّتش در راه نجات خود اوست كه تنها خود را نجات بخشد وليكن شخص عالِم مُصْلِح است و در توان اوست كه عوالم كبيره را از تاريكيهاي گمراهي برون آورد، و در عين حال خودش نيز ذي صلاحيّت است. عالم آن است كه دو چشمش را در راه خود گشوده است، و كسي كه چشمش را بگشايد راه را ميبيند.پیامبر اکرمصلىاللهعليهوآلهپیروانش را به فراگیری علم و دانش تشویق می کرد. کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند، برخی از یارانش را فرمان داد زبان سریانی بیاموزند. این تأکید و تشویق ها در باره علم سبب شد که مسلمانان با همت و سرعت بی نظیری به جست و جوی علم در همه جهان پرداختند، آثار علمی را هر کجا یافتند به دست آوردند و ترجمه کردند و خود به تحقیق پرداخته اند. خداوند در قرآن می فرماید: « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب ؛ بگو آیا دانایان با نادانان مساوی اند؟ جز این نیست که تنها خردمندان یادآور می شوند».[2] اهمیت علم در اسلام آن قدر زیاد است که طلب آن را بر هر مسلمانی واجب دانسته است. پیامبر اکرم می فرماید: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم؛ یعنی جست و جو و تحصیل علم بر هر مسلمانی فرض و واجب است».[3] معنای حدیث این است: یکی از فرایض و واجبات اسلامی، در ردیف سایر واجب ها، تحصیل علم است. در کتاب های روایی همیشه یک باب مخصوص تحت عنوان« باب وجوب طلب العلم» و یا عنوانی نظیر این عنوان وجود دارد. می فرماید جست و جو و طلب علم بر هر مسلمان واجب است، هیچ استثنایی ندارد، حتی از لحاظ زن و مرد هم استثنایی ندارد. این حدیث می فرماید فریضه علم یک فریضه عمومی است، اختصاص به طبقه ای یا صنفی یا جنسی ندارد.
با بیان این مقدمه به دنبال آنیم تا با بررسی منابع معتبر شیعه به جایگاه واقعی علم دست یافته و از بیانات شیرین رهبر کبیر انقلاب در شرح احادیث بهره جسته به تبیین این مطلب بپردازیم.
v علم در قرآن
قرآن به عنوان کتاب آسمانی این مکتب که برای راهنمایی و سعادت دو جهانی بشر آمده و خود حاوی و سرشار از علوم مختلف است به موضوع علم اهمیت ویژه داده است و در جای جای این کتاب الاهی به تناسب موضوع علم را مطرح نموده است. تبیین مسئله علم و معرفت در قرآن کریم، نیاز به بحث های مفصل و تدوین کتاب های فراوان دارد. با اندک تأمل در آیات قرآن مشاهده می شود که واژه علم با تمام مفرداتش، همچنین وسایل تحصیل علم و معرفت؛ مانند قلوب، عقول، تعقل، تدبر، خرد، و... دارای اهمیت ویژه است. گزاف نگفتیم اگر بگوییم حدود یک چهارم قرآن در باره علم و دانش است. بدین جهت عجیب نیست که اولین آیاتی که بر رسول خداصلىاللهعليهوآلهنازل شد در باب علم، خواندن، معرفت و شناخت بوده است: « بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید* همان کس که انسان را از خون بستهاى خلق کرد!* بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است* همان کسى که بوسیله قلم تعلیم نمود* و به انسان آنچه را نمىدانست یاد داد!» .[4] فراتر از این اساسا خلقت انسان همراه علم و معرفت بوده است، چنان که قرآن به آن اشاره می کند:« سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!».
علم در قرآن کریم به معانی متعددی به کار رفته است:
گاهی علم به معنای دانستن و دانش ذکر شده است. در آیه ای خداوند متعال می فرماید:« قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ» [5] یعنی هر گروه محل آبخوردن خود را دانستند.
و یا در جای دیگر می فرماید:« قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا»[6] فرشتگان عرض كردند: منزهَى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم دادهاى، نمىدانيم.
گاهى به معنى اظهار و روشن كردن آمده است. مثل « ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَدا»[7] پيداست كه خدا پيش از بر انگيختن اصحاب كهف ميدانست كدام گروه از آنها مدّت توقّف خود را بهتر ميدانند و بعثت آنها براى اظهار و روشن كردن آن بود.
گاهى هم بمعنى دليل و حجّت. برای مثال« و من النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ»[8]. يعنى بغير دليل مجادله ميكند.[9]
v علم در ادعیه معصومین عليهمالسلام
علم در ادعیه معصومین عليهمالسلام به صور مختلف نمود پیدا کرده است:
1. علم خدا
گاهی معصومین در ادعیه خود به بیان صفت علم خدا و مصادیق آن می پرداختند و ویژگی علم خداوند را برای مردم در ذیل آن دعا توصیف می نمودند که خداوند عالم به همه چیز هست و علم او همه اشیا را احاطه نموده بنحوی که حتی آنچه که از چشم های ما نهان است را می بیند و بدان اطلاع دارد و به کنه آنچه که حتی به پیچیده ترین دستگاه های امروز هنوز قابل درست یافتن نمی باشد اطلاع دارد:
الف. علم واسع
تأکید به علم واسع خداوند به همه اموردر جای جای ادعیه معصومین عليهمالسلام نمود پیدا کرده است:
- أَنْتَ الَّذِي وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً [10]
- وَ تَقُولُ حَسْبِيَ اللّٰهُ رَبِّيَ اللَّهُ لٰا إِلٰهَ إِلّٰا هُوَ ... وَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً ..[11]
- ... وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً وَ أَحْصىٰ كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً[12]
- ... أَحَطْتَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً وَ أَحْصَيْتَ كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً[13]
- وَ تَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ [14]
- .. يَا مَنْ أَحٰاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً وَ أَحْصىٰ كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً ..[15]
- .. وَ وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً وَ ..[16]
- وَ أَحْصَيْتَ كُلَّ شَيْءٍ مِنْهُمَا عَدَداً وَ أَحَطْتَ بِهِمَا عِلْماً ..[17]
- حَفِظْتَ كُلَّ شَيْءٍ كِتَاباً وَ وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً..[18]
- أَنْتَ الَّذِي وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً..[19]
- فَمَنْ ذا يَسْتُرُهُ وَ يَكْسُوهُ إِذا رَآهُ..، فَقَدْ أَحاطَ عِلْماً بِجُرْأَتِهِ عَلَيْهِ..[20]
- أَحْصَيْتَ كُلَّ شَيْءٍ وَ أَحَطْتَ بِهِ عِلْماً..[21]
- أَنْتَ اللّٰهُ الَّذِي وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً..[22]
- يا واسِعُ وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً..[23]
- الَّذِي يَعْلَمُ النَّجْوَى وَ السِّرَّ .. وَ عِلْماً وَ يَمْضِي فِيهَا قَضَاؤُهُ حُكْماً وَ ..[24]
- .. وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً..[25]
- .. وَ اجْعَلْ لِي عِلْماً نافِعاً..[26]
ب. علم به قادریت
- اللَّهُمَّ ... وَ إِذَا كَثُرَتْ عَلَيَّ الْهُمُومُ لَجَأْتُ إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِكَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ وَ مَصْدَرَهَا عَنْ قَضَائِكَ خَاضِعاً لِحُكْمِكَ[27]
- اللَّهُمَّ .. وَ إِذَا صُبَّتْ عَلَيَّ الْهُمُومُ لَجَأْتُ إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِكَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ وَ مَصْدَرَهَا عَنْ قَضَائِكَ[28]
ج. علم به عاقبت خیر
اللَّهُمَّ وَ قَدِ اسْتَشْفَعْتُ الْمَعْرِفَةَ بِذَلِكَ إِلَيْكَ .. وَ الْإِنْصَاتِ إِلَى فَهْمِ غَبَاوَةِ الْفِطَنِ عَنْ تَوْحِيدِكَ عِلْماً مِنِّي بِعَوَاقِبِ الْخِيَرَةِ فِي ذَلِكَ ..[29]
د.علم به باطن
.. وَ عِلْماً بِمَا تَنْطَوِي عَلَيْهِ ضَمَائِرُ أُمَنَائِكَ وَ مَا يَكُونُ مِنْ شَأْنِ صَفْوَتِكَ وَ .. [30]
2. صفت علم آدمی
گاهی در بیان دعا به نقصان علم آدمی اشاره کرده و این مطلب را متذکر شده اند که هیچ گاه علم آدمی به تمامیت اجسام و اشیاء دست نخواهد یافت و حتی از دست یافتن به شناخت خدا نیز ناتوان است و چنین بیان داشته اند که:
الف. نقصان علم انسان
- الْحَمْدُ للهِ بِمَحَامِدِهِ كُلِّهَا مَا عَلِمْنَا مِنْهَا وَ مَا لَمْ نَعْلَمْ عَلَى كُلِّ حَال.[31]
- لَمْ يَجْعَلْ فِي أَحَد مِنْ مَعْرِفَةِ إِدْرَاكِهِ أَكْثَرَ مِنَ الْعِلْمِ بِأَنَّهُ [32]
ب. اشاره به ناچیزی علم خود در برابر خدا
- يا إِلٰهِي احْصِي عَدَداً أَوْ ذِكْراً، أَمْ أَيَّ عَطاياكَ أَقُومُ بِها شُكْراً، وَ هِيَ يا رَبِّ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصِيهَا الْعادُّونَ، أَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِها الْحافِظُونَ.[33]
3. علم آموزی
گاهی نیز از خدا طلب علم می نمودند تا علاوه بر شناساندن بهترین علم به مردم، نحوه درخواست از خداوند را نیز به بنده یاد دهند به عنوان نمونه در ادعیه می خوانیم:
- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِي صِحَّةً فِي عِبَادَةٍ..وَ عِلْماً فِي اسْتِعْمَالٍ..[34]
- وَ اجْعَلْ نَبِيَّنَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ ..وَ ارْزُقْنَا عِلْماً وَ إِيمَاناً وَ هُدًى وَ إِسْلَاماً و..[35]
- ..يا وَهّابُ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ عِلْماً وَ مالًا وَ وَلَداً طَيِّباً انَّكَ انْتَ الْوَهّابُ.[36]
- اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِي قَلْبِي نُوراً وَ بَصَراً وَ فَهْماً وَ عِلْماً إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[37]
الف- علم نافع
- اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ...[38]
- ... اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ..[39]
- اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبَارَكَةِ ...وَ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً ...[40]
- ... بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ شِفَاءً ..[41]
- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ قُلُوباً سَلِيمَةً ... وَ عِلْماً نَافِعاً وَ.. [42]
- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً دَائِماً وَ قَلْباً خَاشِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً ..[43]
- وَ اجْعَلْنَا عُظَمَاءَ عِنْدَكَ .. وَ انْفَعْنَا بِمَا عَلَّمْتَنَا وَ زِدْنَا عِلْماً نَافِعاً.. [44]
- اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ[45]
- وَ قُلِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ ..[46]
- وَ قُلِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ ..[47]
- ... وَ انْفَعْنَا بِمَا عَلَّمْتَنَا، وَ زِدْنَا عِلْماً نَافِعاً.[48]
- ..بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً، وَ عِلْماً نَافِعاً..[49]
- .. اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ عِلْماً نَافِعاً، وَ قَلْباً خَاشِعاً...[50]
- ...وَ انْفَعْنا بِما عَلَّمْتَنا، وَ زِدْنا عِلْماً نافِعاً.[51]
- اجْعَلْ لِي فِي هَذِهِ التُّرْبَةِ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ عَقْلًا وَ فَهْماً وَ إِدْرَاكاً فِي بَابِ الْعِلْمِ وَ ...[52]
- اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ؛ بار خدايا! آن را علم نافع و روزى فراخ و شفاى هر درد و بيمارى قرار ده.[53]
و چنانكه ملاحظه مىكنيم از خدا خواسته مىشود كه آن را نافع و شفابخش قرار دهد و مفهوم آن اين است كه اگر او اراده چنين چيزى را نكند مثمر ثمر نخواهد بود. بنابر اين، نكتههاى متعدّدى در اينگونه امور وجود دارد؛ چون اراده و مشيّت الهى، اقتضاى حكمت و مصلحت، خلوص نيّت و ... كه هر گاه يكى از اينها خلل پذيرد مقصود حاصل نگردد و بدين ترتيب نبايد انتظار داشت در هر مورد و براى هر كس و تحت هر شرايطى آب زمزم يا تربت امام حسين عليهالسلام مؤثر باشد؛ چنانكه در مورد دعاها و يا داروهاى طبيعى نيز اين شرايط اجمالًا مؤثّر است و اگر خدا نخواهد و حكمت ايجاب نكند دعا به اجابت نرسد و همان داروهاى رايج نيز مؤثّر نيفتد.[54]
ب- گسترش علم
- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ لِجَهْلِنَا
- وَ عَلِّمْنِي ما يَنْفَعُنِي وَ زِدْنِي عِلْماً الىَ ما عَلَّمْتَنِي
همانگونه که مشاهده می شود ائمه عليهمالسلام علم را در کنار نیاز های اساسی زندگی انسان برشمردند و از خداوند طلب علمی نافع که سعادت دنیا و آخرت را به دنبال داشته باشد نموده اند.
ج- پر شدن قلب از علم
- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِّمْنِي مَا يَنْفَعُنِي، وَ انْفَعْنِي بِمَا عَلَّمْتَنِي، وَ امْلَأْ قَلْبِي عِلْماً وَ خَوْفاً مِنْ سَطَوَاتِكَ وَ نَقِمَاتِكَ،[55]
- اللّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ..وَ عَلِّمْنِي ما يَنْفَعُنِي، وَ امْلأْ قَلْبِي عِلْماً ...[56]
د- علم یقین آور
وَ عِزّاً تُكْرِمُنِي بِهِ عَنْ كُلِّ ذُلٍّ... وَ عِلْماً تَفْتَحُ لِي بِهِ كُلَّ يَقِينٍ.[57]
ه. علم به مشیت خدا
لَمَّا عَمِلْتُ ما لٰا يَرْضاهُ، أَقالَنِي عَثْرَتِي.. وَ عِلْماً بِنُفُوذِ مَشِيَّتِهِ.[58]
و. زیاد شدن علم
- ... وَ عَلِّمْنِي ما يَنْفَعُنِي، وَ زِدْنِي عِلْماً الىٰ ما عَلَّمْتَنِيَ.[59]
- رَبِّ زِدْنِي عِلْماً وَ لٰا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ[60]
ز. علم و حلم با هم
يا باعِثُ ابْعَثْنِي شَهِيداً صِدِّيقاً...، فَوَرِّثْنِي حِلْماً وَ عِلْماً انَّكَ خَيْرُ الْوارِثِينَ.[61]
ح. علم بسیط
اللّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٰ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِي اكْثَرَ الْعالَمِينَ قَدْراً، وَ أَبْسَطَهُمْ عِلْماً..[62]
ت. علم گشایش گر
- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْعَافِيَةَ مِنْ جَهْدِ الْبَلَاءِ .. وَ اقْسِمْ لِي حِلْماً تَسُدُّ بِهِ بَابَ الْجَهْلِ وَ عِلْماً تُفَرِّجُ بِهِ الْجَهَلَاتِ وَ ..[63]
- وَ ... عِلْماً تَفْتَحُ لِي بِهِ كُلَّ يَقِينٍ وَ يَقِيناً تُذْهِبُ بِهِ عَنِّي كُلَّ شَكٍّ [64]
ی. علم واجب
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْهِمْنِي عِلْمَ مَا يَجِبُ لَهُمَا عَلَيَّ إِلْهَاماً، .. وَ وَفِّقْنِي لِلنُّفُوذِ فِيمَا تُبَصِّرُنِي مِنْ عِلْمِهِ حَتَّى لَا يَفُوتَنِي اسْتِعْمَالُ شَيْءٍ عَلَّمْتَنِيهِ..[65]
ص- علم غیر نافع
ائمه معصومین عليهمالسلام از علم بی فایده ای که مخالف با اخلاص می باشد به خداوند پناه برده و چنین با خداوند مناجات نموده اند که:
- اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ ... [66]
- ..نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِي يُضَادُّ الْعَمَلَ بِالْإِخْلَاصِ وَ اعْلَمْ أَنَّ قَلِيلَ الْعِلْمِ يَحْتَاجُ إِلَى كَثِيرِ الْعَمَلِ لِأَنَّ عِلْمَ سَاعَةٍ يُلْزِمُ صَاحِبَهُ اسْتِعْمَالَهُ[67]
4. علم پیامبران و معصومین عليهمالسلام
گاهی ائمه در خلال ادعیه به معرفی خود با صفت علم می پردازند به عنوان مثال در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:
الف.خزان علم
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا خُزَّانَ عِلْمِ اللَّهِ وَ حَفَظَةَ سِرِّه[68] که در تفسیر این مطلب آمده است:
« خزان» جمع خازن از ریشه خزن به معنای جمع، ضبط و نگهداری کردن در محل معین است، خواه امر مادی ذخیره شود یا امر معنوی و خواه مخزن جسمی باشد یا روحی.[69]
پس علم را همانند مال می توان در خزانه نگهداری کرد. بنابراین، خازن به معنای جامع، نگهبان، کلیددار و کسی است که اختیار خزینه بدست اوست.
نکته قابل توجه در اینجا این است : در امور مادی، خزانه با خزانه دار تفاوت دارد؛ چون متاع مادی را در صندوق یا انباری می گذارند و کلید آن را بدست کسی می سپارند، اما امور غیر مادی همانند امور مادی نیست که انبار مادی داشته باشد، بلکه در صفحه جان هر کسی که جا بگیرد اختیار آن بدست او خواهد بود. از این رو انباردار امور مجرد و غیرمادی جدای از خود انبار نخواهد بود. بدین ترتیب اگر چه در اینجا از ائمه عليهمالسلام به عنوان خازن و نگهبان علم مخزون یاد شده است ولی منظور از آن همان خزینه بودن آن ذوات مقدس است.[70]
در توضیح خزینه علم بودن باید گفت: ائمه عليهمالسلام که کون جامع و دارای نشئات وجودی هستند در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه، یعنی مرحله تام که حقیقت امامت آنهاست به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطه علمی آنان مخفی نمی ماند. به بیان دیگر تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی ، حتی پلک زدن انسانها، قیام و قعودشان، افتادگی برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد.
لیکن به مرحله ماده و عالم طبیعت که می رسند، یعنی مرحله ناقص، مانند دیگران هستند بدین معنا که شاید چیزس را نخواهند بدانند و از سیطره علم کنونی آنها خارج باشد. تفاوتشان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، اما امامان معصوم عليهمالسلام که کلیددار و خازن آن خزانه بی پایانند، هرچه را بخواهند می توانند بدانند.[71]
از این رو در روایات آمده است : "إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِمَ"یعنی وقتی امام بخواهد چیزی را بداند، می داند.[72]بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند، یعنی همانطور که چیزی از حیطه علم بی پایان خدا مخفی نمی ماند : "وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم"؛ بدانید که خداوند به هر چیزی آگاه است،[73]" وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم"؛ خداوند می داند آنچه در اسمانها و زمین قرار دارد و خدا به هر چیزی آگاه است.[74] گستره علم ائمه اطهار عليهمالسلام نیز همه موجودات نظام هستی را در بر می گیرد. لیمن باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده، مرتبط با جای دیگری نیست اما علم ائمه اطهار عليهمالسلام تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساسا اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی پایان او نباشد ائمه عليهمالسلام نیز مساوی دیگران خواهند بود. لذا در برخی روایات آمده است: اگر امام بخواهد چیزی را بداند، خدا آن را به او می آموزد[75].
شتر پیامبر صلی الله علیه و آیه و سلم هنگام عزیمت به تبوک گم شد، هیچ کس نمی دانست کجاست. برخی منافقین از ماجرا استفاده سوء کردند و این زمزمه را سر دادند که او چگونه پیامبری است و چگونه ادعای اخبار از آسمان را دارد که جای شتر گم شده خود را نمی داند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با شنیدن ای جمله فرمود:
من چیزی جز آنچه که خدا به من می آموزد نمی دانم، اکنون خدا مرا راهنمایی کرده که شتر من در این صحرا در فلان دره است و زمام آن به درختی پیچیده است و از رفتن باز مانده است، بروید آزادش کنید و بیاورید[76].
ب. علم برتر
تاکید بر علم برتر پیامبر ص از بقیه مردم در زیارت ایشان نمود پیدا کرده است:
- أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ الْعَزِيزُ عَلَى اللَّهِ، وَ النَّبِيُّ الْمُصْطَفَى .. وَ أَكْثَرُهُمْ عِلْماً.. [77]
- يَا مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ.. وَ أَكْمَلَهُمْ عِلْماً بِهِ وَ..[78]
- .. وَ لَمْ يُحْدَثْ لَكَ إِذَا خَلَقْتَهُ عِلْماً، وَ ...[79]
ج. علم اهل بیت (ع)
امام صادق عليهالسلام در یکی از دعاهای خود می فرمایند:« اللَّهُمَّ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَةِ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا بَقِي»[80]
امام صادق عليهالسلام در زیارت قبر امام علی عليهالسلام چنین دعا می کردند:« كُنْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ عَذَاباً صَبّاً .. وَ لِلْمُؤْمِنِينَ عَيْناً وَ حِصْناً وَ عِلْماً...»[81]
د.وارث علم اولین و آخرین
امام حسن عليهالسلام در زیارت قبر امام علی عليهالسلام چنین دعا می نمودند:« السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَمُودَ الدِّينِ وَ وَارِثَ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِين»[82]
ه. علم حضرت داود و سلیمان عليهماالسلام
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلىٰ عَبْدِهِ الْكِتٰابَ ..وَ لَقَدْ آتَيْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَيْمٰانَ عِلْماً ..[83]
5. رابطه علم
- اللَّهُمَّ مَكْشُوفٌ .. وَ إِذَا كَثُرَتْ عَلَيَّ الْهُمُومُ لَجَأْتُ إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِكَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ وَ .. [84]
- .. أَصَابَ إِحْدَى الثَّمَانِ أَخاً مُسْتَفَاداً فِي اللَّهِ أَوْ عِلْماً مُسْتَطْرَفاً أَوْ آيَةً مُحْكَمَةً أَوْ سَمِعَ كَلِمَةً[85]
الف. تکامل
فَأَسْأَلُكَ اللّهُمَّ بِاسْمِكَ الْواحِدِ .. الَّذِي مَلَأَ الْأَرْكانَ كُلَّها حِفْظاً وَ عِلْماً، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلىٰ آلِ مُحَمَّدٍ[86]
ب. علم و خوف و خشیت
اللَّهُمَّ أَشَدُّ خَلْقِكَ خَشْيَةً لَكَ أَعْلَمُهُمْ بِكَ وَ أَفْضَلُ خَلْقِكَ بِكَ عِلْماً أَخْوَفُهُمْ لَكَ وَ .. وَ أَشَدُّ خَلْقِكَ لَكَ إِعْظَاماً أَدْنَاهُمْ إِلَيْكَ لَا عِلْمَ إِلَّا خَشْيَتُكَ وَ لَا حِلْمَ إِلَّا الْإِيمَانُ بِكَ لَيْسَ لِمَنْ لَمْ يَخْشَكَ عِلْمٌ وَ لَا لِمَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِكَ حُكْمٌ وَ كَيْفَ لَا تَعْلَمُ مَا خَلَقْتَ ..[87]
ج.علم و رضا
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ اللَّهُ أَكْبَرُ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ اللَّهُ أَكْبَرُ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ اللَّهُ أَكْبَرُ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ سُبْحَانَ اللَّهِ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ سُبْحَانَ اللَّهِ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ سُبْحَانَ اللَّهِ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بِجَمِيعِ مَحَامِدِهِ عَلَى جَمِيعِ نِعَمِهِ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ فِي عِلْمِهِ وَ اللَّهُ أَكْبَر[88]
v فضیلت علم از لسان ائمه عليهمالسلام
در فضيلت علم و علما از لسان معصومین احادیث بسیاری بیان شده که به اختصار به آنها اشاره می نماییم:
«يك عالم افضل است از هزار عابد و هزار زاهد، و فضل عالم بر عابد مثل فضل آفتاب است بر ستارهها.»[89] و «يك ركعت نماز كه فقيه مىكند بهتر است از هفتاد هزار ركعتى كه عابد مىكند».[90] و «خواب عالم بهتر است از نماز با جهل».[91]
و «چون مؤمن بميرد و بگذارد يك ورقه كه در آن علمى باشد مىگردد آن ورقه در روز قيامت پرده ميان او و آتش، و عطا فرمايد او را خداوند به هر حرفى كه نوشته شده در آن شهرى كه وسيعتر است از دنيا به هفت مرتبه».[92]
شخصى خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كرد: هرگاه حاضر شود جنازهاى و حاضر شود مجلس عالمى كدام يك محبوبتر است نزد شما كه من حاضر شوم به آنجا؟ فرمود: اگر هست براى جنازه كسى كه برود با او و دفن كند او را، پس بدرستى كه حضور مجلس عالم افضل است از حضور هزار جنازه، و از عيادت هزار مريض، و از به پا ايستادن به جهت عبادت در هزار شب، و از روزه هزار روز، و از هزار درهم صدقه دادن به مساكين، و از هزار حجّ سواى حجّ واجب و از هزار جهاد سواى جهاد واجب كه در راه خدا جهاد كنى به مال و جان خود و كجا مىرسد اين مقامات به محضر عالم، آيا ندانستى كه خداوند اطاعت كرده مىشود به علم، و خير دنيا و آخرت با علم است و شرّ دنيا و آخرت با جهل است.[93]
هم چنين رسيدن خير و رحمت به همنشين ايشان، چنانچه در امالى از جناب صادق عليهالسلام مروى است كه: «هيچ مؤمنى نمىنشيند نزد عالمى يك ساعت مگر آن كه ندا مىكند او را پروردگارش: نشستى نزد حبيب من، قسم به عزّت و جلالم هرآينه بنشانم تو را در بهشت با او و باكى ندارم».[94]
1. میراث گرانبها
امام علی عليهالسلام فرمودند:« العلم وراثة کریمة؛ دانش، میراثی گرانبها است.» [95] در این حکمت استعاره ای زیبا به کار رفته است؛ از «علم» تعبیر به «میراث» شده، به این مناسبت که همان گونه که فرزند، مال وثروت را از پدر به ارث می برد، هر عالمی هم علم و دانش را از استادش به ارث برده.از آن جا که در میراث دانش خصوصیتی است که در میراث مال وجود ندارد، میراث علم به کرامت و ارزشمند بودن توصیف شده: «وراثة کریمة». منشا این خصوصیت، بقای علم و فنای مال و ثروت است. مالی را که فرزند از پدر به ارث می برد در معرض فنا و نابودی است، در حالی که علم و دانش باقی و از خطراتی که مال را تهدید می کند در امان است. در سایر روایات نیز از علم تعبیر به میراث و از علما تعبیر به ورثه شده است:
امام علی عليهالسلام فرمودند:« دانش، میراثی ارزشمند و آداب، زیوری نیکو و فکر، آیینه ای درخشنده و شفاف و حوادث عبرت انگیز بیم دهنده و اندرزگوست و برای تادیب خویشتن همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی ترک کنی.» [96]
امام صادق عليهالسلام فرمودند:« دانشمندان و علمای دینی وارثان پیامبرانند، زیرا انبیا از خود درهم و دیناری به ارث نمی گذارند و آنچه از خود باقی می گذارند احادیثی است از احادیث آنها، هر که از آن احادیث برگیرد، بهره فراوانی برده؛ پس مواظب باشید دانش خود را از چه کسی می گیرید. همانا در بین ما اهل بیت در هر دوره جانشینان عادلی هستند که تغییر دادن افراطی ها و بدعت گذاری خرابکاران وتاویل نادانان را از دین برمی دارند.» [97]
2. عامل سعادت
امام علی عليهالسلام در پاسخ به این سؤال که « خیر چیست؟»؛ در جواب فرمودند:« خیر این نیست که دارایی وفرزندانت زیاد شود، بلکه خیر آن است که دانش و علمت افزون گردد.» [98]
خیر در چند آیه از قرآن به معنای مال و متاع دنیوی به کار رفته:
- كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقين؛ دستور داده شد که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر دارای متاع دنیاست، وصیت کند برای پدر و مادر و خویشان به قدر متعارف، این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است.[99]
- أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنينَ؛نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُون؛ آیا این مردم کافر می پندارند که ما آنها را مدد به مال و فرزندان می نماییم برای آن که می خواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا کنیم؟ برای امتحان است و آنها نمی فهمند. [100]
- وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديد؛ و انسان بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است. [101]
اگر مال و فرزند خیر است پس چگونه امام عليهالسلام در این کلام، خیر بودن را از مال وفرزند سلب می نمایند؟ پاسخ این است که خیر دو قسم است: مطلق و مقید؛ خیر گاهی به معنای «خیر مطلق» بکار می رود یعنی خیری که هیچ شری را در برندارد، و گاهی به معنای «خیر مقید»؛ یعنی خیری که برای همه و در همه حال خیر نیست. و در ریاض السالکین در شرح این مطلب آمده است که منظور از خیر دنیا در این حدیث معنایی نیست که به ذهن عرف مردم متبادر می شود یعنی منظور از آن کثرت مال و ثروت دنیوی نیست بلکه منظوراز خیر آن چیزی است که وسیله ای برای خیر اخروی میشود و سعادت اخروی را به دنبال دارد.[102]
شارح بحرانی در بیان این حکمت می گوید:« خیر در عرف عام، فراوانی و کثرت مال و لذایذ دنیوی است، و در اصطلاح سالکین الی الله،خوشبختی و سعادت اخروی است و کمالات نفسانیه ای که وسیله رسیدن به آن سعادت باشد؛ بعضی خیر را به اعم از این تفسیر نموده اند. در این کلام امام عليهالسلام خیر بودن را از کامیابی های دنیوی نفی نموده، زیرا این لذت ها و کامیابی ها فانی است و از انسان جدا می گردد و چه بسا موجب رسیدن شر اخروی به انسان باشد و خیر را به معنای دوم تفسیر نموده و کمال قوای انسانی را خیر دانسته اند؛ پس کثرت علم کمال قوه نظریه نفس عاقله است.»[103]
3. مقام و منزلت علما
امام علی عليهالسلام فرمودند:« نزدیک ترین مردم به پیامبران کسانی هستند که به تعالیم انبیا آگاه ترند؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود: نزدیک ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیغمبر و امتش که اهل ایمانند.» [104]
علامه مجلسی رحمهالله می گوید:« در بعضی از نسخه ها به جای اعلمهم، اعملهم آمده که با ظاهر کلام تطابق بیشتری دارد[105].
ابن ابی الحدید می گوید:«اعلمهم روایت شده و حال آن که صحیح اعملهم است، زیرا استدلال به آیه شریفه و کلام امام بعد از استدلال که فرمود: کسی دوست محمد است که از خدا پیروی و اطاعت نماید، تا آخر فصل، واین که حرفی از علم در میان نیست و سخن در مورد عمل است و عمل را ذکر نموده اند، دلیل است برصحت اعملهم نه اعلمهم.»[106]
ممکن است در جواب گفته شود: بین استدلال به آیه شریفه و کلمه «اعلمهم» هیچ منافاتی وجود ندارد، زیرا تبعیت و موافقت کامل با اوامر و نواهی پیامبران، زمانی حاصل می گردد که شخص به دستورات انبیا آگاهی لازم را داشته باشد و هر اندازه علم و آگاهی بیشتر به اوامر و نواهی داشته باشد، بهتر می تواند در عمل آنها را به کارگرفته و با انبیا توافق و تطابق داشته باشد و اطاعت بدون آگاهی ممکن نیست.
4. ارزش علم
آیات و روایات متعددی از اهل بیت عليهمالسلام، درباره ارزش علم وارد شده است. علم و دانش دارای چنان اهمیتی است که پیامبر اولوالعزم حضرت موسی عليهالسلام مشقت های یک سفر سخت و پر مخاطره را به جان می خرد. تا بتواند به آگاهی و دانش بیشتری دست یابد. روایات بسیاری از اهل بیت عليهمالسلام در این باب وارد شده که فقط به چند نمونه از لسان امیرالمومنین عليهالسلام اشاره می نماییم:
حضرت علی عليهالسلام می فرمایند: هیچ شرافت و ارزشی همانند علم نیست[107].؛ مردم به وسیله دانش و عقل بر یکدیگر برتری پیدا می کنند، نه به وسیله مال و ثروت واصل و نسب[108]؛ در شرافت و فضیلت علم همین اندازه کافی است که کسی هم که آن را ندارد، اگر به اونسبت داده شود خوشحال می گردد، و در مذمت جهل و نادانی همین بس که جاهل نیز خود را از آن بری می داند.[109]
امام على عليهالسلام فرمودند: به عبد صالح ، يعنى لقمان ، گفته شد: كدام يك از مردمان ، با فضيلت ترند؟ گفت: «مؤمنِ برخوردار». گفته شد: از مال؟ گفت: «نه؛ ليكن برخوردار از دانشى كه اگر به او محتاج شدند، از دانشش سود برند و اگر از او بى نياز شدند، خودش به آن اكتفا كند».[110]
در ارزش علم و عالم همین بس که در روایت داریم هرگاه عالم فقیهی از دنیا برود یک شکاف و سوراخی ایجاد می شود که هیچ چیز نمی تواند جای آن را پر کند[111].
کمیل می گوید: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب عليهالسلام دست مرا گرفت و به سوی قبرستان کوفه برد. هنگامی که به صحرا رسیدیم، آه پردردی کشید و فرمود: ای کمیل بن زیاد! این دل ها همانند ظرف هاست که بهترین آنها ظرفی است که گنجایش ونگهداری اش بیشتر باشد؛ پس آنچه برای تو می گویم، حفظ کن و به یاد داشته باش؛ مردم سه گروهند: علمای الهی و دانش طلبانی که در راه نجات دنبال تحصیل علمند و احمقان بی سروپا که دنبال هر صدایی می دوند، با هر بادی حرکت می کنند، آنها با نور علم و دانش روشن نشده اند و به ستون محکمی پناه نبرده اند.
ای کمیل! علم بهتر از مال است؛ علم تو را پاسداری می کند، ولی تو باید حافظ مال باشی؛ مال باانفاق کم می شود، ولی علم با انفاق افزوده می گردد؛ دست پروردگان مال به مجرد زوال مال از بین می روند ولی شاگردان علم پایدارند.
ای کمیل بن زیاد! شناخت علم آیینی است که با آن جزا داده می شود و بر همه فرض و لازم است؛ به وسیله آن انسان در دوران حیات اطاعت فرمان خدا می کند و بعد از وفات نام نیک از او می ماند؛ علم حاکم است و مال محکوم و مغلوب.
ای کمیل! ثروت اندوزان مرده اند، در حالی که ظاهرا در صف زندگانند، ولی دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده اند خود آنها از بین مردم رفته اند ولی چهره آنها در آیینه دل ها نقش شده است[112].
توضیح و شرح این بخش از کلام که در فضیلت علم است، تحت چهار عنوان بیان می گردد:
الف. نحوه تعلیم و تعلّم
کمیل می گوید: امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب عليهالسلام دست مرا گرفت و به سوی قبرستان کوفه «جبان»[113] برد.
از این جا معلوم می شود که تمام معارف را برای همه و در همه جا بیان نمی فرمودند و بعضی از تعالیم باید در مکان و زمان خاص و برای افراد نخبه و برگزیده بیان گردد تا از طریق آنها به دیگران منتقل شود.
نکته دیگر این که معارف عالیه را بدون مقدمه و آمادگی لازم و زمینه سازی مناسب نباید بیان کرد؛ لذا امام عليهالسلام بعد از آن که کمیل را به صحرا برده و از سروصدا وهیاهو و اشتغالات دنیوی و ظلمات و تاریکی های دوران پس از پیغمبر اکرم صلىاللهعليهوآله جدا می کنند، برای آمادگی بیشتر در او و توجه دادن به اهمیت مطلبی که قرار است برای او بیان شود می فرمایند:
ای کمیل! بهترین قلب ها قلبی است که گنجایش و حفظ بیشتر داشته باشد؛ پس آنچه را می خواهم برایت بگویم به خوبی حفظ نموده و به خاطر داشته باش.
ب. مراد از علم در کلام مولا از نگاه امام خمینی (ره)
مراد از علم و دانش که مبنا و اساس تقسیم امام علی عليهالسلام قرار گرفته چیست؟ معلوم می شود منظور از علم، علمی است که امام صادق عليهالسلام در روایت عنوان بصری، از آن تعبیر به نور فرموده اند:
ليس العلم بالتعلّم، إنّما هو نور يقع في قلب من يريد اللّه تبارك و تعالى أن يهديه، فإن أردت العلم فاطلب أوّلا من نفسك حقيقة العبوديّة ؛ علم به آموختن نیست، بلکه علم تنها نوری است که در قلب هر کس که خدا بخواهد او راهدایت کند می تابد؛ پس اگر علم می خواهی باید در مرحله اول، حقیقت بندگی خدا را در خودطلب کنی. [114]
پر واضح است که صرف دانستن علوم رسمی و اندوختن اصطلاحات، انسان رابه مقام عبودیت و سعادت ابدی و حیات طیبه نمی رساند. چه بسا دانشمندان علوم طبیعی و تجربی و حتی حافظان اصطلاحات دینی، که از دسترسی به حقیقت علم محروم مانده اند. همه ما آمادگی پذیرش علم را داريم و به یکایک ما القای علم ميشود؛ این القا یا از طریق ملائک و از عالم ملکوت است یا از طریق شیطان .
علم حقیقی ،القاي علم توسط ملائك است نتيجه این القا آن است كه انسان به واسطه این علم از عالم غيب يعني پشت پردهي عالم وحي و از اسرار قرآن مطلع ميشود.
اما اگر القاي علم شيطاني باشد نتیجه اش آن است که انسان روز به روز بيشتر اهل معصيت ميشود یعنی فرد با آنکه علم زیادی دارد اما این علم برايش ايجاد طاعت نمي كند.[115]
حال كه دو نوع القاء داريم باید در فراگیری علم نیتمان را خالص کنیم. امام (ره) ميفرمايند: از نظر ارباب معارف اولین شرط علم اين است كه نيت خود را اصلاح كنيد و در تعلیم علم نیتتان تقرب به خدا باشد.
ایشان در این رابطه به متعلمین علم توصیه های بسیاری می کنند زیرا با تصفیه نفس امکان ارتباط با عالم ملکوت فراهم می شود. به میزاني كه نيت درست و صيقلي باشد ارتباط انسان با عالم ملكوت بيشتر مي شود. زیرا هنگام فراگیری علم دو گروه ميخواهند ظرف علم مان را پر كنند: گروهی ملکوتی و اهل عالم معنا هستند و گروهی آلوده و شیطانی هستند. اگر نيت مان پاك باشد مورد عنایت تمام پاكان عالم قرار می گیریم اما به ميزاني كه نيت مشكل داشته باشد نه تنها از توجه ملائكه و ملکوتیان محروم می مانیم بلکه ظرف مان از معرفت خالي ميماند و از القائات شيطاني پر ميشود.
خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید:« اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه » یعنی ای بندگان اگر تقوی پیشه کنید خداوند خودش معلم تان ميشود. بنابراین به میزاني كه انسان از محرمات و آلودگي های اخلاقی رفتاری اجتناب كند بركات علم در زندگی اش قرار ميگيرد.
امام رضا عليهالسلام در این زمینه فرمودند:« هرگاه خداوند عز و جل بنده اى را براى [اداره] امور بندگانش برگزيند براى اين امر به او شرح صدر عطا مى كند، چشمه هاى حكمت را در دلش جارى مى سازد و به او علم و دانش الهام مى فرمايد كه از آن پس ، از پاسخ هيچ چيز درنمى ماند و در يافتن راه درست سرگردان نمى شود.»[116]
چند علامت برای تشخیص القائت شيطاني از روحانی وجود دارد :
1 - اگر تمام توجه من به مادیات و شهوات دنیوی باشد مثلا دائم به فکر خوردن خوابیدن پوشیدن و ...باشم معلم من شیطان است و علی الدوام القائات نفسانی به من می کند و اجازه عروج من را به عالم معنا نمی دهد .
اما اگر از دنيا به عنوان مقدمه اي براي آخرت استفاده كنم و باور کنم اصل لذات قرب به خدای سبحان است که در عالم آخرت نصیب انسان می شود القائاتی که به من می شود روحانی است و من را به علم حقیقی خواهد رساند .
2 - در القائات شيطاني ، فرد هرچه بیشتر می آموزد بیشتر گرفتار می شود چون آموخته های او جهلی است روی جهل و همچون دردی است بی درمان زیرا این فرد چنین القائاتی را دردی نمی داند که به دنبال راه درمان آن باشد .[117]
بنابراین صرف آموختن برای کسب عنوان عالم اهمیتی ندارد زیرا علمی علم حقیقی محسوب می شود که برای انسان معرفت ،بصیرت و ... را در پی داشته باشد و به او فرقان حق از باطل را عطا کند و بصیرت لازم را به او بدهد؛ و به فرموده حضرت امام (ره) :« ميزان در علم، حصول مفهومات كليه و اصطلاحات علميه نيست بلكه ميزان رفع حجب از چشم و بصيرت نفس است »[118]
از طريق علم حقيقي به بصیرت لازم دست می یابیم و مسير درست را انتخاب می کنیم. در روایت آمده است «النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » مردم همه خوابند، وقتي بميرند بيدار ميشوند. اما علم حقیقی انسان را در همین دنیا هشدار می نماید و او را از عالم غیب آگاه می کند.
ج. اقسام مردم به لحاظ دارابودن علم از نگاه امام خمینی (ره)
از امام صادق (ع) روایت بسیار زیبایی در این زمینه مطرح شده که امام خمینی(ره) این روایت را در کتاب اربعین حدیث خویش به شرح آن پرداخته اند.
امام صادق عليهالسلام به نقل از امیرالمؤمنین عليهالسلام فرمودند: طلب كنندگان علم سه دسته اند. پس بشناس آنها را به شخصيات و صفاتشان. صنفی طلب مىكنند علم را براى جهل و جدال. و گروهی آن را براى رفعت جستن و فريب دادن طلب مىكنند. و گروه دیگر آن را براى دانش و بينش می طلبند. پس، داراى جهل و جدال آزار دهنده و جدل كن است و متعّرض گفتگوهايى است در جمع مردم به گفتگوى دانش و توصيف بردبارى، پيراهن فروتنى را پوشيده است و از پرهيزگارى تهى گرديده.از اين رو خداوند بينى او را بكوبد، و كمر او را خم كند. این فرد دارای بلند پروازى و فريب و چاپلوسى است ، بر مثل خود از شبيهان خويش بلندى جويد ، و بر دارايان از غير خود فروتنى كند. پس او هضم كننده حلواى آنان است و شكننده دين خود است. خداوند از اين جهت بينايى او را كور كند و نشانه او را از نشانههاى دانشمندان جدا كند.
داراى دانش و بينش، داراى شكستگى و اندوه و شب زنده داری است، حنك بندد بر كلاه خود، و در تاريكى شب برخيزد، عمل مىكندو مىترسد، خواننده ای است بر حذر، رو آورنده است بر شأن خويشتن، مردم زمان خود را می شناسد ، از موثقترين برادران خود می ترسد. خداوند از اين روى پايههاى او را محكم كند و به او در روز رستاخيز امان خود را ببخشايد[119].
در این حدیث اصناف طالبان علم مطرح شده اند :
1- «صنف یطلبُه للجهلِ و المراءِ »يك گروه طالب علم هستند اما علم را براي ناداني و جدل كردن با ديگران طلب مي كنند.
2- « صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلِاسْتِطَالَةِ وَ الْخَتْلِ » گروهی علم را طلب ميكنند تا به وسیله علم خود را مطرح کنند و در حقیقت قصدشان از تعلیم علم قدرتنمايي (طَول : قدرت) و نيرنگ زدن به ديگران است .(خَتل: فريب و نيرنگ)
3-« صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْفِقْهِ وَ الْعَقْلِ »دستهاي دیگر علم را طلب ميكنند به جهت فقاهت، يادگيري دقيق و ادراك وسيع.
و برای هرکدام از سه گروه علامتي ذكر شده است:
- دسته اول: افرادي كه علم را به جهت ناداني (علم براي ناداني و جدل كردن) ميآموزند صفت جهل آنها دائم ديگران را اذيت ميكند.این افراد در يادگيري مشكل ندارند بلکه مشكل آنها در اجرا است . ديگران از آنها در اذيت هستند زیرا در اجتماعات مرتب قيل و قال دارند. اینان در اجتماعات ،عالمانه سخن می گویند تا دیگران گمان به عالم بودن شان کنند ولي در حقیقت نه عالم هستند و نه اهل علم. اين فرد ظاهراً لباس خشوع را تن كرده ولي باطن او از پرهيزكاري و تقوي خالي است.
حضرت امام صادق عليهالسلام چنين فردی را نفرین ميكنند « فَدَقَّ اللَّهُ . . . » و می فرمایند« خداوند او را بکوباند». بيني به خاك ماليدن حكايت از ضعف و بيچارگي و بدبختي دارد.
حضرت امام(ره) ميفرمايند: ممكن است اين كوباندن در دنیا و آخرت محقق شود به این معنا که هر قدر فرد در دنيا علم بیاموزد باز هم ذليل و خوار است و این ذلت در آخرت نیز ادامه داشته باشد و ممکن است این کوباندن تنها در عالم آخرت باشد. «قَطَعَ مِنْهُ حَيْزُومَهُ.» (حَيزوم: كمر) خداوند كمر چنين فردي را قطع كند يعني نتواند با اين علمش سر پا بايستد و در نتیجه سربار ديگران ميشود.[120]
- دستهي دوم: كسي كه علم را براي نيرنگ زدن ميآموزد « ذُو خِبٍّ وَ مَلَقٍ» (خِبّ: نيرنگ). این فرد نيرنگ باز و اهل تملق است. « يَسْتَطِيلُ »: اين فرد نسبت به هم ترازهاي خود گردن فرازي دارد اما براي اغنياء حتماً خودش را متواضع ميكند و از آنان چاپلوسي مينمايد تا شايد از آنها چيزي به او برسد.« فَهُوَ لِحَلْوَائِهِمْ . . .» اين فرد حلواي اغنياء را استفاده می کند يعني زندگي او با پول آنها تأمين ميشود « لِدِينِهِ حَاطِمٌ . . . » (منظور از اغنیا ، اغنياء بي دين هستند) اما به قيمت از بین رفتن دینش حلواي اغنياء را ميخورد. یعنی اگر اغنیا مرتکب خلافی شوند او خلافهاي اغنیا را توجيه مي كند و دین را براي اغنياء آسان و راحت ميگيرد زیرا اگر به اغنياء ايرادی بگيرد ديگر او را قبول نمی کنند.
امام صادق(ع) به اين فرد نفرين كردند « فَأَعْمَى اللَّهُ . . .» امام صادق(ع) نفرين فرمودند كه خدا بصيرت ديني او و اثر او را از ميان علماء از بين ببرد. نوشتهها و گفتارش باقي نماند و هيچ تأثيري براي كلامش وجود نداشته باشد.
- دستهي سوم: « صَاحِبُ الْفِقْهِ وَ الْعَقْلِ ذُو كَآبَةٍ وَ حَزَنٍ وَ سَهَرٍ » فردي كه صاحب فقه و عقل است . درون او محزون (كَآبَةٍ ) است و شب زندهداري(سَهَرٍ) دارد. « قَدْ تَحَنَّكَ فِي بُرْنُسِهِ» تحت الحنك براي عبادت انداخته ميشود اين فرد دائم تحت الحنك انداخته است يعني دائم مشغول عبادت است « قَامَ اللَّيْلَ فِي حِنْدِسِهِ ». در تاریکی و زماني كه عموم مردم ا ز عبادت غافل اند او سعي در بندگی دارد. « يَعْمَلُ وَ يَخْشَى وَجِلًا دَاعِياً » اهل عمل است در عين حال خشيئت دارد یعنی نگران است كه مبادا عملش مطابق شريعت نباشد و ديگران را به حق دعوت ميكند. « مُشْفِقاً » نسبت به ديگران دلسوز می باشد و نگران است مبادا ديگران به جايگاه کمالی كه بايد برسند، نرسند. « مُقْبِلًا عَلَى شَأْنِهِ » به جايگاه خودش عارف است و به جایگاهی که دیگران برای او می پسندند توجهی ندارد. « عَارِفاً بِأَهْلِ زَمَانِهِ » نياز مردم در اين زمانه را می شناسد.
« مُسْتَوْحِشاً » به هيچ كس اعتماد كامل ندارد به عنوان مثال نگران است كه مبادا فلان برادر دينياش دستوری خلاف دين بدهد. به همين جهت دائم نظر افراد را بررسي ميكند و به این حساب که چون فلانی این نظر را داده پس صد در صد درست است آنرا بدون تحقیق رها نمی کند چون ممكن است در نظر دادن لحظه ای گرفتار لغزش شده باشد.
و در نهایت حضرت فرد صاحب فقه و علم را دعا می کنند و ميفرمايند: « فَشَدَّ اللَّهُ . . .» خدا قوت دهد به او و به واسطه این کار ،ركنهاي او را محكم و توانا قرار دهد و در روز قيامت كه همه نگران هستند خداوند به اين فرد امان نامه بدهد.
در ادامه مبحث امام(ره) ميفرمايند: مقدمهي رسيدن به مقامات معنوی علم است، اما گمان نكنيد كه اين مقدمه حتماً نتيجه آور است . بلكه گاهي نتيجه بخش است و گاه براي برخي افراد عقيم. اما برخي افراد افراط و تفريط دارند و گمان مي كنند كه مقدمات مستقلا نتيجه بخشاند مثلاً گمان می کنند هر كس علم را فرا گرفت قطعا انسان خوبی است وعلم تاثیر مثبت خود را در فرد می گذارد و برخي نیز معتقدند مقدمات به طور كل هیچ نتيجه ای نميدهند و اگر كسي به مقامی رسد فقط خواست خداوند است.
اما هر دوي اين نظرات باطل است. نظر سومي وجود دارد كه مقدمات شرايط را فراهم ميكنند بعد از آن خداوند اگر اراده نماید نتيجه را نیز در اختيار فرد قرار می دهد. شاهد این امر همان روایتی است که می فرماید: علم به كثرت ياد دادن و ياد گرفتن نيست بلكه نوري است كه خداوند در قلب هر كس بخواهد قرار می دهد . [121]
د. ویژگی های طالبان علم الهی و غیر الهی با نگاهی به اربعین حدیث
امام خمینی (ره) طالبان علم را در حقيقت دو دسته می دانند:[122]
1- گروهي قصدشان در طلب علم الهي است .
2- گروهي قصدشان در طب علم غير الهي است .
گروه دوم: خود بر دو دستهاند: دستهاي علم را براي جدل و مراء كسب مي كنند و دستهاي آنرا از روي ناداني كسب ميكنند. اين گروه غايت و هدف نهايي شان جهل است و علومي كه كسب ميكنند صرفا علمي صوري بوده است .
مراء و جدال قلب انسان را به شدت مكدّر و ظلماني ميكند و باعث ميشود خصومتي كه از ديگران در دل دارد با مرور زمان منجر به خصومت باطني قلبي شود كه اين خود بزرگترين سبب نفاق و دورويي است لذا بايد نفاق را از مفاسد جدال محسوب كرد.
امام صادق (ع) آثار و علائمي براي صاحب جهل و مراء ذكر فرمودند:
1-اولين علامت اينكه مردم از او در اذيتاند و از ارتباط با او ناراضياند امّا در عين حال مجبور به ارتباط با وي هستند. حضرت امام خميني (ره) ميفرمايند: همين امر به تنهايي براي هلاكت انسان اهل جدال كافي است. در روايت آمده است: « مَنْ آذَى لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَنِي بِالْمُحَارَبَة[123] » « كسي كه يكي از دوستان مرا آزار دهد، آشكارا به جنگ من برخاسته است.» اذیت و آزار دیگران آنقدر عمل ناپسندی است که این روايت ، اذيت كردن مؤمنين را به منزله مبارزه با خداي سبحان قرار داده است.
2-كسي كه اهل جدل باشد و در عين حال طالب علم و براي جدل علم را فرا گيرد دائم خواهان برتري و غلبه بر ديگران است و به همين نيّت در گفتگوها و جلسات علمي قرار ميگيرد.
امام خميني (ره) ميفرمايند: اينكه امام صادق (ع) علامت مراء را خود مراء قرار دادند معلوم است جدل صفتي است كه ابتدا در دل است سپس در زبان ظاهر ميشود و زبان اهل جدل ميشود بنابراين مراء زباني، تراوش مراء قلبي است.
3- علامت سوم اهل جدل اين است كه دائم صحبت از حلم ميكند امّا خودش اهل حلم و بردباري نيست. اين فرد تنها در ظاهر خودش را متصف به صفت حلم نشان ميدهد ولي در حقيقت چنين نيست. قول و قلب او با يكديگر همسو نيست و اين امر خود نفاق و دورويي است و نوعي شرك محسوب ميشود.
حضرت امام خميني (ره) ميفرمانيد: حال كه از مضرات و مفاسد جدل آگاه شديم بايد با هر سختي و رياضتي اين خصلت را از درون ريشه كن كنيم و دل را از اين كدورت نجات دهيم و قلب را به خلوص نيّت و صدق باطن مزين نماييم.
بنابراين انسان اهل جدل ذليل و خوار است و به فرموده حضرت امام شايد خواري و رسوايي در دو عالم باشد در اين عالم نزد كساني كه ميخواست بر آنان برتري پيدا كند خوار و ذليل است و در آن عالم در محضر ملائكه مقربين و انبياي مرسلين و اولياي معصومين و بندگان صالحين ذليل است.
حضرت امام خميني (ره) ميفرمايند:« پس، واي به حال ما اصحاب مراء و جدال و ارباب هواي نفسانيه و خصومات كه چقدر مبتلا هستيم به اين نفس خبيث بي عاطفه كه دست از ما بر نميدارد تا آنكه در تمام نشآت و عوالم ما را هلاك كند، امّا هيچگاه در صدد اصلاح آن بر نميآييم و پنبه غفلت در گوش كرده و از خواب سنگين طبيعت بر نميخيزيم.»
پس از آن حضرت امام خميني (ره) دعا ميفرمايند:« خداوندا ! تو مصلح عباد و مالك قلوب هستي، وجود جميع موجودات در يد قدرت توست و قلوب بندگان تحت نفوذ اراده تامه توست، ما مالك خود و نفع و ضرر و موت و حيات خويشتن نيستيم، تو قلوب مظلمه و دلهاي با كدورت ما را به نور افاضه خود روشن فرما، و مفاسد ما را به فضل و عنايت خود اصلاح فرما، و دستگيري از اين ضعفاي بيچاره بنما.»
حضرت امام (ره) برای طالب علمی که علم را برای مطرح کردن خودش می آموزد ویژگیهایی را بیان می فرمایند :
1- اولین خصوصیت وی عوام فریبی است. این فرد خود را به عنوان فردی اهل صلاح و اهل سداد معرفی می کند( اهل سداد یعنی کسی که کارش درست وبی نقص است ) درحالیکه حقیقتاً چنین نیست. به تعبیر امام چنین فردی ،گرگی است در لباس گوسفند و شيطانى است در صورت انسان، بدترين خلق خدا در زمین است و ضرر او به دينِ مردم بيشتر از ضرر دشمنان و مخالفين است.
2- خصوصیت دیگر چنین فردی این است که ارتباط مردمی بسیار خوبی دارد ، نسبت به هرکسی که از او انتظاری دارد بسیار متملق و متواضع است و می خواهد مردم را در دام خودش بیاندازد و اسیر خود کند. در واقع این فرد دام تدلیس[124] را پهن کرده است و غرضش جلب اعتماد همه افراد به خود و برخوردار شدن از احترامات دنیوی است تا در پی این امر، به منافع دنیوی زیادی دست پیدا کند اما در عوض، دین خود را به بهای ناچیز دنیا می فروشد.
در وصيت پيامبرصلىاللهعليهوآلهبه ابوذر آمده است:«وقتی اهل بهشت این گروه را می بینند از آنان میپرسند چرا ما به تعالیم شما عمل کردیم و در بهشت جای داریم اما شما در جهنم قرار دارید؟ آنان جواب می دهند شما به تعالیمی که ما گفتیم عمل کردید و به بهشت رفتید اما، ما به تعلیماتی که خودمان نقل کردیم عمل نکردیم.» [125]
3- ویژگی سوم او این است که با کسانی که هم رتبه اش هستند و ظاهرا برتری و امتیاز دنیوی ای بر او ندارد و به همین جهت انتظار و خواسته ای از وی ندارد رابطه خوبی ندارد و آنان را مورد تحقیر قرار می دهند و نگران است که اگر کسی در ردیف و رتبه او قرار بگیرد از اعتبار او کم شود. به همین جهت دایما تلاش می کند همردیفان خود را از میان بردارد.
امام (ره) می فرمایند: یکی از سخت ترین امور این است که انسان اهل علم، متدین و باتقوی باشد یعنی دلش را از محبت و علاقه مردم به خود و برتری طلبی بر آنان حفظ کند و خواستار هیچ امتیاز مادیّ و دنیایی نباشد. این امر گرچه سخت و دشوار است اما به فرموده حضرت امام اگر از اهل علم ،کسی متدین حقیقی باشد و خالصانه به وظایف بندگی خویش عمل نماید به حدی مقامش بالاست که در زمره مقربین و سابقین به حساب می آید و می تواند پس از اصلاح خود به اصلاح ديگران بپردازد و دیگران را از علم حقیقی مستفیض نماید. حضرت امام تعبیری دارند که آنرا از روایت گرفته اند و بسیار قابل توجه است ، روایت است روزی یک خانمی ده بار از حضرت زهرا (س) سؤالاتی شرعی کرد و رفت و آمد تا اینکه هنگامی که برای بار دهم به محضر حضرت رسید و از اینکه چندین بار مزاحم حضرت شده بسیار احساس شرم و خجالت کرد حضرت زهرا روایت مفصلی را مطرح کردند که یک قسمت آن این است که عالِم، کفیل ایتام آل محمد(ص) است یعنی تو(خطاب به آن خانم) که از من سؤال میکنی یتیم هستی و من باید کفالت امور فکری و اعتقادی تو را برعهده بگیرم.
حضرت امام(ره) می فرمایند اگر کسی به قصد قربت و خالصانه عالِم شد ، نگهداری از ایتام آل محمد به او سپرده می شود و در تکفل ایتام رعایت حقوق آنها را می کند که مبادا حق فکری و معنوی آنها از بین رود.
حضرت امام(ره) روایت دیگری از قول پیامبر(ص) مطرح کرده اند که« مَنْ جَاءَهُ الْمَوْتُ وَ هُوَ يَطْلُبُ الْعِلْمَ لِيُحْيِيَ بِهِ الْإِسْلَامَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّة» در این روایت صحبت از عالِم نیست بلکه صحبت از طالب علم است. پیغمبر(ص) می فرمایند اگر کسی مرگ به سراغش بیاید درحالی که خالصانه طلب علم می کند و هدفش از کسب علم این است که دین مُندرس و کهنه نشود و اسلام جاودان بماند در بهشت بین او و انبیاء یک درجه فاصله است .
حال اگر خدایی نکرده انسان طالب علم نیت خالصانه ای نداشته باشد از طريق اخلاص بركنار شود و راه باطل پيش گیرد از علماء سوء، كه بدترين خلق اللّه هستند و در ردّ آنها احاديث و تعبیرات عجیبی وارد شده است، به شمار آيد.
بنابراین توصیه ی حضرت امام (ره) این است که هر طالب علمی اوّل چیزی را که باید در نظر گیرد این باشد که در طول دوران تحصیل علم ،اصلاح خود کند یعنی اصلاح نیت داشته باشد و علم را برای جدل و حتی برای یاد دادن به دیگران یاد نگیرد بلکه علم را تنها برای رشد و بالا رفتن و قرب به خدا طلب کند.
حضرت امام در ادامه توصیه شان جمله ای فرمودند که بسیار قابل توجه است : « میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد و صراط شما باریک تر و دقیقتر است. واى به حال طالب علمى كه علوم در قلب او كدورت و ظلمت آورد »
در نهایت یکی از علامتهایی که در روایت برای طالب علمی که صاحب عقل است مطرح شد این بود که «ذوکابةٍ و حزنٍ و سحر» یعنی درون او محزون است و شب زندهداری دارد.
این طالب علم چند خصوصیت دارد:
یک ویژگی او این است که در قلبش حزن وجود دارد. زیرا امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرمایند: " الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ[126]" که خصوصیت مومن این است که خوشی اش در صورتش نمایان است و حزنش در قلبش مکتوم و اجازه نمیدهد کسی متوجه غم و اندوه او شود.
حضرت امام (ره) در توضیح این حزن می فرمایند حزن مومن از بابت امور دنیوی نیست زیرا تمام غصههای دنیا پایان پذیر است همان طور که دنیا نیز روزی به پایان می رسد، بلکه غصه او از بابت قصور در وظایف بندگی است .مومن میداند حتی اگرچه تاکنون سعی به ایفای وظیفه بندگی داشته اما از ادای حق بندگی عاجز بوده است و از این امر محزون است.
حضرت امام(ره) میفرمایند این حزن دل را نورانی و مصفا میکند و باعث میشود انسان مرتباً به اصلاح خودش بپردازد و در مسیر بندگی حرکت کند، علامتش این است که این فرد در شب، قیام شبانه دارد، دائم مشغول عبادت است اما با این وجود نگران است که در این بندگی مرتکب قصور و تقصیری شده باشد.[127]
حضرت امام در توضیح میفرمایند این آدم هر چند سعی در بندگی و اطاعت پروردگار میکند اما میداند که شکر منعم و شکر نعمت او را به جا نیاورده است لذا نگران آینده است که آیا در آینده توفیق بندگی به او عطا میشود یا خیر؟ خداوند در معرفی این گروه می فرماید: "إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ"[128]
یکی از ویژگی های انسان اهل خشیت این است که دائم اصلاح خودش را از خداوند طلب میکند و نگران است که در دنیا مشغول به غیر حق شود و یا به اموری مشغول شود که در آینده(روز قیامت) موجب خسارت او شود.
علامت دیگری نیز مطرح کردند که شاید تاویلی لازم داشته باشد. فرمودند: «عَارِفاً بِأَهْلِ زَمَانِهِ مُسْتَوْحِشاً مِنْ أَوْثَقِ إِخْوَانِهِ »
حضرت امام در توضیح میفرمایند این فرد مردم را به خوبی میشناسد میداند اکثریت مردم در فضا و مسیر بندگی نیستند. نگران این معنا است که مطمئن ترین دوستانش لذات دنیوی را برای او پر رنگ کنند و پر رنگ شدن لذات دنیوی موجب شود او از سیر معنوی و اخروی باز بماند.
خدای سبحان این چنین فردی را تقویت و تایید میکند و اركان وجودش را محكم می نمايد: «فَشَدَّ اللَّهُ مِنْ هَذَا أَرْكَانَه».
حضرت امام (ره) در انتهای مبحث می فرمایند: «فیا لیتنا کنا معهم فنفوز فوزاً عظیما» کاش با این گروه (یعنی دسته سوم طالبان علم) بودیم تا رستگاری عظیم نصیبمان شود. [129]
ه. مقایسه بین علم و ثروت
در مقایسه بین علم و مال می فرمایند: ای کمیل! علم بهتر از مال است، زیرا:
- العلم یحرسک وانت تحرس المال: علم تو را از وساوس شیطانی و فتنه ها حفظ می کند و حال آن که مال نه تنها حافظ تو نیست، بلکه تو باید حافظ و نگهدارنده آن باشی. این مطلب هم ضروری و مسلم است که آنچه حافظ انسان است، بهتر است برای او ازآنچه انسان باید از آن نگهداری کند.
- المال تنقصه النفقة والعلم یزکو علی الانفاق: ثروت و دارایی با خرج کردن و به دیگران دادن کم می شود و حال آن که علم و دانش با نشر آن افزون می گردد یا به سبب نشر آن افزون می گردد.
- وصنیع المال یزول بزواله: آنچه از مال و ثروت به دست می آید، با از بین رفتن ثروت یا صاحب ثروت، بی اثر شده و از بین می رود؛ مثلا صاحب ثروتی که از دنیا می رود، دیگر از آثار مال خود بهره ای ندارد، یا کسی که در اثر از بین رفتن ثروت و دارایی اش مجبور می شود املاک خود را به فروش رسانده و به طلب کاران بدهد، دیگر از ثروت خود بهره ای ندارد و حال آن که آنچه از علم و دانش حاصل می شود باقی است، چه انسان در دنیا باشد چه نباشد.بنابراین آنچه موجب پیدا کردن راه طاعت و فرمانبرداری خدای تعالی و آنچه باعث به یادگار ماندن نام نیک برای انسان است، فقط علم و دانش است و آگاهی دینی نه صرف داشتن مال و ثروت.
- العلم حاکم والمال محکوم علیه: حاکم بودن علم و دانش و محکوم بودن مال وثروت به این اعتبار است که هر تصرف صحیحی در مال، مبتنی و متوقف است بردانش و آگاهی. حتی صرف مال و خرج کردن در زندگی روزمره نیز باید طبق آگاهی و دانش لازم انجام گیرد و علم معاش یکی از علومی است که بدون به کارگیری آن زندگی روزمره مختل خواهد شد.
محدث کاشانی می گوید:«تفقه در دین به معنای به دست آوردن آگاهی و بینش در علوم دینی است و نائبه به معنای بلا و مصیبت و تقدیر معیشت، تعدیل و توازن در زندگی است، به طوری که نه اسراف و زیاده روی باشد و نه خساست، بلکه بین این دو باشد، همان طوری که خدای تعالی فرموده است.»[130]
و. مقایسه بین علما و ثروتمندان
تفاوتهای بارزی بین علما و ثروتمندان هم وجود دارد. ثروت اندوزان در حال حیات دنیوی گرچه به ظاهر زنده اند و همانند چهارپایان می خورند[131]، لکن در حقیقت مرده اند، زیرا در اثر غفلت از خالق خود بهره ای از حیات طیبه انسانی نبرده اند:
مرده دل زنده تو دانی که کیست آن که ندارد به خدا اشتغال
در حالی که دانشمندان الهی تا دنیا باقی است هستند گرچه اجسام و بدن هایشان در بین مردم نباشد، ولی یاد آنها همراه با آثارشان برای همیشه باقی و جاویدان خواهد بود.
از امیرالمومنین عليهالسلام نقل شده که فرمودند:
ای مردم! بدانید که کمال دین طلب علم و عمل به آن است و طلب دانش بر شما واجب تر است از طلب مال، زیرا مال بین شما تقسیم و سهم شما از ثروت و مال تضمین گردیده و به عدالت بین شما قسمت شده و به شما خواهد رسید، و حال آن که علم برای شما نزد اهلش به ودیعه نهاده شده و به شما امر شده به دنبال آن بروید و آن را از اهلش طلب کنید. بدانید کثرت و فراوانی مال موجب فساد دین و قساوت قلب هاست، و حال آن که زیادی دانش و عمل به آن به صلاح و منفعت دین و وسیله ای است برای رسیدن شما به بهشت. بخشش و خرج کردن موجب کم شدن مال است،در حالی که علم به واسطه انفاق و بخشش رشد و نمو می یابد و انفاق علم، پخش و گسترش آن برای حافظان و راویان دانش است[132].
5. ثواب طالب علم
امام صادق عليهالسلام، و آن حضرت از پدران بزرگوارش عليهمالسلام روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: كسى كه در راه آموختن علم گام بردارد، خداوند او را به راه بهشت خواهد برد، و بدرستى كه فرشتگان بالهاى خود را براى دانشجو از روى رضايت مىگستراند، و آنچه در آسمانها و زمين است همه حتى ماهيان دريا براى طالب علم درخواست آمرزش مىكنند، و همانا برترى دانشمند بر كسى كه بسيار عبادت مىكند مانند برترى (فروغ) ماه در شب چهاردهم بر (پرتو) ستارگان است، و براستى كه دانشمندان، وارثان پيامبرانند، و پيامبران الهى درهم و دينارى به ميراث نمىگذارند بلكه ميراث آنها علم و دانش است، پس كسى كه از علوم آنان چيزى فرا بگيرد بهره فراوانى برده است.
جابر بن يزيد جعفر از امام محمد باقر عليهالسلام روايت كرده است كه فرمود: هيچ بندهاى نيست كه صبح يا شب در جستجوى دانش باشد مگر آنكه داخل در رحمت خداوند باشد، و فرشتگان به او خطاب مىكنند كه: آفرين بر تو باد اى زاير خدا! و در بهشت راهى مانند همان راهى كه در طلب علم رفته است در پيش مىگيرد.[133]
v ترغیب و تشویق به کسب دانش
1. سرعت در علم آموزی
امیرالمومنین عليهالسلام در نهج البلاغه می فرمایند: در فراگیری دانش پیش دستی کنید، قبل از آن که درخت آن بخشکد و پیش از آن که از استفاضه علم از اهلش وامانده و به خود مشغول گردید[134].
تصویح نبته، یعنی خشکیدن درخت دانش که به دو صورت ممکن است و در این عبارت دو احتمال است:
- درخت علم در خود انسان به خشکی گراید، یعنی در قوای ادراکی انسان رکودپیدا شود، یا این که قوای انسان مشغول امور دیگر غیر از فراگیری علم و دانش گردد وبا وجود معلمی شایسته و کار آزموده، انسان از آموختن علم محروم گردد و درخت علم در او خشک شود.
- در علم رکود پیدا شود که رکود در علم ناشی از موت علما و دانشمندان و ازدست رفتن آثار آنهاست و تصویح نبته کنایه است از ارتحال آن حضرت.
یعنی، قبل از آن که درخت علم به خشکی گراید و امام و پیشوای شما از دنیارخت بربندد و از بین شما برود، در آموختن دانش از او پیش دستی کنید.
امام علی عليهالسلام در این زمینه می فرمایند: ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض قبل ان تشغربرجلها فتنة تطا فی خطامها وتذهب باحلام قومها؛ای مردم! پیش از آن که مرا از دست بدهید، از آنچه می خواهید از من بپرسید که من به راه های آسمان، از طرق زمین آشناترم. بپرسید پیش از آن که فتنه و فساد سرزمین شما را پایمال کند و سایه شوم خود را بر آن بگستراند و عقل های شما را دگرگون سازد[135].
همچنین می فرمایند: پیش از آن که مرا از دست بدهید، هر چه می خواهید از من بپرسید؛ سوگند به کسی که جانم دردست قدرت اوست، ممکن نیست از آنچه بین امروز تا قیامت واقع می شود و نه درباره گروهی که صد نفر را هدایت یا صد نفر را گمراه کنند از من پرسش کنید، جز آن که دعوت کننده و رهبر و آن کس که زمام این گروه را به دست دارد و جایگاه خیمه و خرگاه و محل اجتماع آنها و آنان که ازگروهی کشته می شوند یا به مرگ طبیعی می میرند، از همه اینها شما را آگاه می سازم؛ اگر مرا از دست دهید و ناراحتی های زندگی و مشکلات بر شما فرو بارد، بسیاری از پرسش کنندگان سر در پیش افکنده و به حیرت فرو روند و بسیاری از کسانی که از آنها پرسش شده از پاسخ فرومانند[136].
2. فراگیری و فهم قرآن
علی عليهالسلام می فرمایند: وتعلموا القرآن فانه احسن الحدیث وتفقهوا فیه فانه ربیع القلوب؛ قرآن را فراگیرید که بهترین گفته هاست و در آن بیندیشید که بهار دل هاست.[137] در سخن مولا علی عليهالسلام تعلموا القرآن: درباره لزوم فراگیری قرآن در سخنان معصومان عليهمالسلام تاکید فراوانی شده است:
امام صادق عليهالسلام می فرمایند: ینبغی للمؤمن ان لایموت حتی یتعلم القرآن او یکون فی تعلیمه؛ برای مؤمن شایسته و سزاوار است که نمیرد، مگر این که قرآن را یاد گیرد یا در حال فراگیری آن باشد[138].
توصیف قرآن به احسن الحدیث، برگرفته از خود قرآن است که فرمود:
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ؛ خدا بهترین سخن (قرآن) را نازل کرده که مطالبش به هم مربوط و به یکدیگر منعطف است؛از تلاوت آن، خداترسان را لرزه بر اندام افتد و به آیات رحمت باز آرام و سکونت بخشد ودل هایشان را به ذکر خدا مشغول سازد؛ این هدایت خداست که هر که را بخواهد به آن رهبری فرماید و هرکس را خدا گمراه کند، هیچ هدایت کننده ای نخواهد یافت[139].
تلاوت قرآن زمانی اثر لازم را خواهد داشت که همراه با تدبر و تفکر وفهمیدن معانی آن باشد. امیرالمؤمنین، علی عليهالسلام در اوصاف متقین می فرمایند: متقین در شب همواره برپا ایستاده اند، قرآن را شمرده و با تدبیر تلاوت می کنند، با آن جان خویش را محزون می سازند و داروی درد خود را از آن می گیرند. هرگاه به آیه ای برسند که در آن تشویق باشد، با علاقه فراوان به آن روی آورند و روح و جانشان با شوق بسیار در آن خیره شود وآن را همواره نصب العین خود می سازند و هرگاه به آیه ای برخورد کنند که در آن بیم باشد، گوش دل خویشتن را برای شنیدن آن باز می کنند و صدای ناله و به هم خوردن زبانه های آتش با آن وضع مهیبش، در درون گوششان طنین انداز است[140].
جمله فانه ربیع القلوب به منزله علت است برای دو دستور قبلی تعلموا وتفقهوا.اگر انسان بخواهد دلش حیات تازه پیدا کند و از افسردگی و پژمردگی بیرون آید، بایدبه قرآن مراجعه نماید و آن را با تدبر و فهم تلاوت کند.
در همین خطبه بعد از این عبارت می فرمایند: واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور؛ از نور آن شفا جویید که شفای دل هاست.
3 . هم نشینی با دانشمندان
امیرالمؤمنین عليهالسلام می فرمایند: با دانشمندان، زیاد به گفتگو بنشین و با حکما و اندیشمندان، بسیار به بحث بپرداز درباره اموری که به وسیله آن وضع کشورت اصلاح می شود و درباره آنچه موجب قوام کار مردم پیش از تو بوده[141].
فراگیری دانش و مجالست با علما برای تمام گروه ها و اقشار مردم لازم است، گرچه در این جا مخاطب امام عليهالسلام یکی از زمامداران است به نام مالک بن حارث اشترنخعی که از طرف حضرت، سرپرستی مردم و اداره امور کشور مصر را به عهده گرفته است.
یکی از راه های یادگیری دانش، مجالست و همنشینی با دانشمندان است که علاوه بر یادگیری، آثار عملی دیگری نیز دارد. امیرالمومنین عليهالسلام می فرمایند: کسی که با علما همنشین باشد، عظمت و وقار می یابد و کسی که با فرومایگان همنشین گردد،پست و کوچک می شود[142].
لقمان در نصیحت و پند و اندرز به فرزندش می گوید: پسرم! با علما مصاحب و همنشین باش و به منزل آنها برای دیدار آنها برو، شاید با این آمد و شدو همنشینی، تو از آنها شوی[143].
حال این سؤال به ذهن خطور می کند که ؛ عالمی که مجالست او و یادگیری از او و حتی نگاه کردن به او عبادت است، کدام عالم است؟ پاسخ به این سؤال با توجه به این دو روایت، به خوبی روشن می گردد:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حواریون از حضرت عیسی عليهالسلام پرسیدند: چه کسی را برای همنشینی برگزینیم؟ پاسخ داد: کسی که دیدارش شما را یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را زیاد و کردارش شما را به آخرت تشویق نماید[144].
امام هفتم، موسی بن جعفرعليهالسلام فرمودند: با هر عالمی همنشین و هم مجلس نشوید، بلکه تنها با عالمی همنشین باشید که از پنج چیز شما را به پنج چیز دعوت کند: شما را از شک به یقین، و از کبر به تواضع و فروتنی، و از ریا به اخلاص، واز دشمنی به خیر خواهی، و از دنیاپرستی به زهد[145].
4. خجالت نکشیدن در علم آموزی
امیرالمؤمنین عليهالسلام فرمودند: اگر چیزی را نمی دانید، از فرا گرفتن آن خجالت نکشید[146].
از پیامبر اکرم صلىاللهعليهوآله روایت شده که فرمودند:کسی که برای یادگیری و آموختن دانش ساعتی، کوچکی و ذلت را تحمل نکند، تا ابد در ذلت وخواری جهل و نادانی باقی می ماند[147].
امام صادق عليهالسلام فرمودند: من رق وجهه رق علمه؛ کسی که از پرسیدن و یادگیری دانش خجالت بکشد، علمش اندک خواهد بود[148].
علامه مجلسی در شرح این روایت می گوید: مقصود از «رقة الوجه» خجالت کشیدن از پرسش و به دست آوردن دانش است واین چیز ناپسندی است، زیرا در به دست آوردن دانش و اظهار حق، خجالت کشیدن بی جاست و خجالت کشیدن فقط در کار زشت جا دارد. خدای تعالی می فرماید: خدااز اظهار حق خجالت نمی کشد. و «رقة العلم» کنایه از کمی دانش است[149].
6. گنجایش پیمانه علم
حضرت علی عليهالسلام در نهج البلاغه می فرمایند: کل وعاء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فانه یتسع به؛ هر ظرفی با ریختن چیزی در آن از گنجایش و فراگیری اش کم می شود مگر پیمانه علم که هرچه در آن از دانش قرار داده شود وسعت و فراگیری اش افزون می گردد[150].
ظرف ها و پیمانه های مادی و محسوس چون ظرفیت و گنجایش محدودی دارند، اگر چیزی در آنها قرار داده شود، به تدریج از ظرفیت آنها کاسته می گردد، و این مطلبی است ضروری و غیرقابل انکار.
اما ظرف علم و قوه ادراک با توجه به این که اولا مجرد است نه مادی، و ثانیا هر ادراکی زمینه ساز ادراک دیگری است، با افزایش ادراکات گنجایش وظرفیت بیشتری پیدا می کند و با پذیرش هر دانشی آمادگی پذیرش دانش های دیگری را پیدا می کند[151].
7. سیر نشدن از کسب دانش
پیامبر اکرم صلىاللهعليهوآله می فرمایند: منهومان لایشبعان طالب علم وطالب دنیا، اما طالب العلم فیزداد ر ضی الرحمن واما طالب الدنیا فیتمادی فی الطغیان؛ دو آزمندند که هرگز سیر نمی شوند: خواهان دانش و خواهان دنیا؛ اما خواهان دانش رضایت خدا را می افزاید و اما خواهان دنیا در گمراهی و سرکشی پیش می رود[152].
مجمع البحرین ذیل این حدیث می گوید: «منهوم» در اصل کسی است که از غذا سیر نمی شود؛ از «نهمة» گرفته شده، به معنای میل زیاد به خوردن غذا[153].
سیر نشدن طالب علم به این علت است که علم در حد خاصی محدود نمی گردد. هرچه انسان بیشتر کسب علم کند بیشتر به درجات رفیع دست پیدا خواهد کرد و هرگاه کسی زیبائی های علم را درک کرد به هیچ عنوان از کسب علم سیر نخواهد شد و هر لحظه خود را تشنه علم می بیند.
امام على عليهالسلام فرمودند:«آن كه آموختن را استمرار نمى بخشد، از درک دانش بى نصيب است.»[154] چرا که« هر كه بحث علمىِ بسيار كند، آموخته هايش را از ياد نمى برد و آنچه را كه نمى داند، فرا مى گيرد.»[155]
v آثار و پیامدهای علم
أ. قرآن
در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که به آثار و پیامدهای علم در جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی مردم و جامعه می پردازد که در اینجا به گوشه هایی از آن اشاره می شود:
- یکی از معیارها و ملاک های انتخاب و گزینش افراد برای منصبها.[156]
- رابطه تنگاتنگ علم با ایمان و دریافت مفاهیم و اسرار قرآنی[157].
- ترس از خداوند.[158]
- مقدمه ای است برای اثبات حق.[159]
- اتمام حجت بر انسان.[160]
- زمینه ساز عوامل نجات انسان از عذاب قیامت.[161]
- هم قرین بودن گواهی و شهادت عالمان و دانشمندان با شهادت خدا و ملائکه[162]
- سزاوارتر بودن صاحبان دانش به پیروی.[163]
- مایه بصیرت و بینایی.[164]
ب. سنت
در احادیث معصومین عليهمالسلام نیز به اثرات علم و علم آموزی اشاره شده است که به اختصار چندین مورد آن را بیان می نماییم:
- ياد گرفتن علم براى رضاى خداوند از حسنات، و طلب علم عبادت و مذاكره و مباحثه آن تسبيح و عمل كردن و كار بستن علم به منزله جهاد در راه خداوند[165]
- سعادت [166]
- كليد بصيرت و كمال عبادت[167]
- تعلیم و تعلم واجبات به تنهایی نیمی از دین[168]
- آموختن علم همچون پرداخت صدقه[169]
- پایداری علم و ثواب متعلق به آن حتی پس از مرگ[170]
- برکت در زندگی برای طالب علم[171]
- بالا رفتن ارج و بهای طالب علم و هدایت به سوق پروردگار[172]
- علم در هنگام وحشت رفيق و همدم انسان و در غربت و تنهائى يار و ياور آدمى
- علم و دانش در خلوت هم صحبت و در سختىها و مشكلات راهنما
- علم در برابر دشمن مانند سلاح بران و در نزد دوستان زيور آدميان.[173]
- عالمى كه مردم به علم او منتفع شوند افضل است از هفتاد هزار عابد[174]
فهرست منابع:
- ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد - قم، چاپ: اول، 1404ق.
- ابن بابويه، محمد بن على، الخصال / ترجمه جعفرى - قم، چاپ: اول، 1382ش.
- ابن بابويه، محمد بن على، پاداش نيكيها و كيفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال - قم، چاپ: اول، 1381ش.
- ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.
- ابن طاووس، على بن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات - قم، چاپ: اول، 1411 ق.
- ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات - نجف اشرف، چاپ: اول، 1356ش.
- اصفهانى، مجلسى دوم، محمد باقر بن محمد تقى - مترجم: اعلمى، علاء الد، زاد المعاد - مفتاح الجنان، در يك جلد، بيروت - لبنان، اول، 1423 ه ق
- امام خميني، روح الله، شرح چهل حدیث( اربعین حدیث)،تهران، چاپ و نشر عروج،چاپ:26، 1381ه.ش.
- امام، سيد الساجدين، على بن الحسين عليهماالسلام، الصحيفة السجادية، در يك جلد، دفتر نشر الهادي، قم - ايران، اول، 1418 ه ق
- بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق.
- بستانى، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدى - تهران، چاپ: دوم، 1375ش.
- بغدادى، مفيد، محمّد بن محمد بن نعمان عكبرى، كتاب المزار (للشيخ المفيد)، در يك جلد، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد - رحمة الله عليه، قم - ايران، اول، 1413 ه ق
- تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1366ش.
- تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم - قم، چاپ: دوم، 1410 ق.
- جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، كشف الأسرار في شرح الإستبصار - قم، چاپ: اول، 1408 ق.
- جوادی آملی، ادب فنای مقربان، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، 1385ه.ش.
- حلّى، رضي الدين، على بن يوسف بن مطهر، العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، در يك جلد، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى - ره، قم - ايران، اول، 1408 ه ق
- حلّى، سيد ابن طاووس، رضى الدين، على، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، 3 جلد، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم - ايران، اول، 1415 ه ق
- حلّى، سيد ابن طاووس، رضى الدين، على، الدروع الواقية، در يك جلد، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام، بيروت - لبنان، اول، 1415 ه ق
- حلّى، سيد ابن طاووس، رضى الدين، على، جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، در يك جلد، دار الرضي، قم - ايران، اول، ه ق
- حلّى، سيد ابن طاووس، رضى الدين، على، فلاح السائل و نجاح المسائل، در يك جلد، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم - ايران، اول، ه ق
- حلّى، سيد ابن طاووس، رضى الدين، على، مهج الدعوات و منهج العبادات، در يك جلد، دار الذخائر، قم - ايران، اول، 1411 ه ق
- ديلمى، حسن بن محمد، أعلام الدين في صفات المؤمنين - قم، چاپ: اول، 1408ق.
- راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن - تهران، چاپ: دوم، 1374ش.
- راوندى كاشانى، فضل الله بن على، النوادر( للراوندي ) / ترجمه صادقى اردستانى - تهران، چاپ: اول، 1376ش.
- راوندى، قطب الدين، سعيد بن عبداللّه، دعوات الراوندي - سلوة الحزين، در يك جلد، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام، قم - ايران، اول، 1407 ه ق
- شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح) - قم، چاپ: اول، 1414 ق.
- شهيد ثانى، زين الدين بن على، منية المريد - قم، چاپ: اول، 1409ق.
- شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة - قم، چاپ: اول، 1409 ق.
- شيخ عباس قمى، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل،قم: دليل ما، چاپ: اوّل ، 1379 ش.
- صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1404 ق.
- طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق - قم، چاپ: چهارم، 1412 ق / 1370 ش.
- طبرسى، على بن حسن، مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى - قم، چاپ: اول، 1379ش.
- طبرسى، على بن حسن، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار - نجف، چاپ: دوم، 1385ق / 1965م / 1344ش.
- طريحي، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين - تهران، چاپ: سوم، 1375ش.
- طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، 2 جلد، مؤسسة فقه الشيعة، بيروت - لبنان، اول، 1411 ه ق
- طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي (للطوسي) - قم، چاپ: اول، 1414ق.
- عاملى، كفعمى، ابراهيم بن على، البلد الأمين و الدرع الحصين، در يك جلد، ه ق
- عاملى، كفعمى، ابراهيم بن على، المصباح (للكفعمي)، در يك جلد، دار الرضى (زاهدى)، قم - ايران، دوم، 1405 ه ق
- عزيز الله عطاردى( مولف و مترجم)، اخبار و آثار حضرت امام رضا عليهالسلام / ترجمه، تهران، كتابخانه صدر، 1397 ق
- على بن الحسين، امام چهارم عليهالسلام، الصحيفة السجادية - قم، چاپ: اول، 1376ش.
- فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1375 ش.
- فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، الوافي - اصفهان، چاپ: اول، 1406 ق.
- قرشى بنايى، على اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1412ق.
- قمّى، ابن قولويه، ابو القاسم، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، در يك جلد، دار المرتضوية، نجف اشرف - عراق، 1398 ه ق
- قمى، عباس، سفينة البحار - قم، چاپ: اول، 1414 ق.
- كبير مدني شيرازي، سيد على خان بن احمد، رياض السالكين في شرح صحيفة سيّد الساجدين - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1409ق.
- كراجكى، محمد بن على، كنز الفوائد - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1410 ق.
- كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
- محمد تقى رهبر، زمزم (تاريخچه، تحولات، آثار)، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 3، 1382.
- مشهدى، حائرى، محمد بن جعفر، المزار الكبير (للمشهدي)، در يك جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، اول، 1419 ه ق
- مفيد، محمد بن محمد، الأمالي (للمفيد) - قم، چاپ: اول، 1413ق.
- مفيد، محمد بن محمد، كتاب المزار- مناسك المزار(للمفيد) - قم، چاپ: اول، 1413 ق.
- منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليهالسلام، مصباح الشريعة - بيروت، چاپ: اول، 1400ق.
- نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل - قم، چاپ: اول، 1408ق.
----------------------------------------------------------------------------------
[1] . کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی و طلبه پایه دهم حوزه علمیّه قم.
[2] . سوره زمر، آیه 9.
[3] . کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 30.
[4] - سوره علق: 1- 5.
[5] - سوره بقره: 60.
[6]- سوره بقره:32.
[7] - سوره کهف: 12.
[8] - سوره حج: 3.
[9] - قرشی بنایی، قاموس قرآن: ج5 ، ص32.
[10] - الصحيفة السجادية؛ ص: 78
[11] - مصباح المتهجد؛ ج1، ص: 57
[12] - همان، ص: 90
[13] - همان، ص: 184
[14] - ابن قولويه، كامل الزيارات ؛ النص ؛ ص227
[15] - مصباح المتهجد؛ ج1، ص: 309
[16] - همان، ص: 380
[17] - مصباح المتهجد؛ ج2، ص: 451
[18] - همان، ص: 491
[19] - مشهدی، المزار الكبير (للمشهدي)؛ ص: 156
[20] - سید ابن طاووس ، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج1، ص: 473
[21] - همان، ج2، ص: 120
[22] - همان، ج2، ص: 159
[23] - همان، ج2، ص: 366
[24] - العدد القوية لدفع المخاوف اليومية؛ ص: 93
[25] - سید ابن طاووس ، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج3، ص: 112
[26] - همان، ج3، ص: 201
[27] - مصباح المتهجد؛ ج1، ص: 356
[28] - همان، ص: 378
[29] - همان، ص: 395
[30] - همان، ج2، ص: 766
[31] - طبرسی، مكارم الأخلاق ؛ ص308.
[32] - مجلسی، بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج75 ؛ ص142
[33] - سید ابن طاووس ، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج2، ص: 76
[34] - الصحيفة السجادية؛ ص: 100
[35] - مصباح المتهجد؛ ج2، ص: 467
[36] - سید ابن طاووس ، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج2، ص: 364
[37] - سید ابن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل؛ ص: 168
[38] - ابن قولویه، كامل الزيارات؛ ص: 284
[39] - همان، ص: 284
[40] - همان، ص: 24
[41] - مفید، كتاب المزار (للشيخ المفيد)؛ ص: 149
[42] - مصباح المتهجد؛ ج2، ص: 466
[43] - همان، ص: 508
[44] - همان، ص: 570
[45] - همان، ص: 683
[46] - همان، ص: 733
[47] - راوندی، دعوات الراوندي - سلوة الحزين؛ ص: 187
[48] - مشهدی، المزار الكبير (للمشهدي)؛ ص: 239
[49] - همان، ص: 364
[50] - همان، ص: 509
[51] - سید ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج1، ص: 332
[52] - زاد المعاد - مفتاح الجنان؛ ص: 451
[53]- طوسی، تهذيب الأحكام، ج 5، ص 144؛ حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 9 ص 514 و 515.
[54]- رهبر، زمزم (تاريخچه، تحولات، آثار)، ص129
[55] - مشهدی، المزار الكبير (للمشهدي)؛ ص: 542
[56] - سید ابن طاووس ، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج2، ص: 113
[57] - همان، ج1، ص: 363
[58] - همان، ج1، ص: 285
[59] - همان، ج2، ص: 361
[60] - حلی ، العدد القوية لدفع المخاوف اليومية؛ ص: 274 ؛ سید ابن طاووس ، الدروع الواقية؛ ص: 143
[61] - سید ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج2، ص: 363
[62] - همان، ج3، ص: 96
[63] - سید ابن طاووس ، مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص: 99
[64] -عاملی کفعمی، البلد الأمين و الدرع الحصين؛ ص: 202
[65]- على بن الحسين، الصحيفة السجادية ؛ ص116
[66] - كنز الفوائد ؛ ج1 ؛ ص385
[67] - مصباح الشريعة ؛ ص13-14
[68]- مفيد، كتاب المزار- مناسك المزار(للمفيد) ؛ النص ؛ ص186
[69] - راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن: ج1، ص596.
[70] - جوادی آملی، ادب فنای مقربان: ج1، ص175.
[71] - همان، ص176.
[72] - کلینی، اصول کافی: ج1، ص258.
[73] - سوره بقره: 231.
[74] - سوره حجرات: 16.
[75] - کلینی، اصول کافی: ج1، ص258.
[76] - ابن هشام، سیره النبویه: ج4، ص166.
[77] - مشهدی، المزار الكبير (للمشهدي)؛ ص: 63-62
[78] - همان، ص: 83
[79] - همان، ص: 100
[80] ابن قولويه، كامل الزيارات ؛ النص ؛ ص116.
[81] -مشهدی، المزار الكبير (للمشهدي)؛ ص: 232
[82]- ابن قولويه، كامل الزيارات ؛ النص ؛ ص43
[83] - سید ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج2، ص: 169
[84] - سید ابن طاووس، جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع؛ ص: 381
[85] - سید ابن طاووس ، فلاح السائل و نجاح المسائل؛ ص: 90
[86] - سید ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)؛ ج3، ص: 34
[87] - مصباح المتهجد؛ ج2، ص: 472
[88] - ابن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات ؛ ص135
[89] - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 19، ح 49.
[90] - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 19، ح 51.
[91] - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 185.
[92] - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 144.
[93] - طبرسی، مشكاة الأنوار، ص 239؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ص 12؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 204؛ راوندی، النوادر، ص 21.
[94] - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 198 .
[95]- شریف رضی، نهج البلاغة (للصبحي صالح): حکمت 5، ص469.
[96] - « الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ حِسَانٌ وَ الْفِكْرَةُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ وَ الِاعْتِذَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ وَ كَفَى بِكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ تَرْكُكَ مَا كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ»: شیخ مفید، الأمالي (للمفيد): النص، ص336؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار (ط - بيروت): ج1، ص169.
[97] - « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ »؛ صفار، بصائرالدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم: ج1، ص10؛ شیخ کلینی، الكافي (ط - الإسلامية): ج1، ص32.
[98] - « وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ مَا هُوَ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُك»: شریف رضی، نهج البلاغة (للصبحي صالح): حکمت 94، ص484.
[99] - سوره بقره: 180.
[100] - سوره مؤمنون : 55 و 56.
[101] - سوره عادیات: 8.
[102] - كبير مدني شيرازي، رياض السالكين في شرح صحيفة سيد الساجدين: ج3، ص433.
[103] - الخیر فی العرف العامی هو کثرة المال و القینات الدنیویة وفی عرف السالکین الی الله هو السعادة الاخرویة وما یکون وسیلة الیها من الکمالات النفسانیة وربما فسره قوم بما هو اعم من ذلک وقد نفی عليهالسلام ان یکون الاول خیرا وذلک لفنائه ومفارقته ولما عساه ان یلحق بسببه من الشر فی الآخرة وفسره بالثانی وعد فیه کمال القوی الانسانیة فکثرة العلم کمال القوی النظریة للنفس العاقلة؛ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه: ج 5، ص 288.
[104] - قال عليهالسلام: ان اولی الناس بالانبیاء اعلمهم (اعملهم) بما جاؤوا به ثم تلا عليهالسلام:ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه وهذا النبی والذین آمنوا؛ نهج البلاغه، حکمت 96.
[105] - و فی بعض النسخ اعملهم وهو اظهر؛ علامه مجلسی، بحارالانوار: ج 1، ص 183
[106] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه: ج 18، ص 252.
[107] - نهج البلاغه، حکمت 113.
[108] - تمیمی آمدی، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص42.
[109] - علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص 185.
[110] - « قيلَ لِلعَبدِ الصّالِحِ لُقمانَ: أيُّ النّاسِ أفضَلُ ؟ قالَ: المُؤمِنُ الغَنِيُّ ، قيلَ: الغَنِيُّ مِنَ المالِ ؟ فَقالَ: لا ، ولكِنَّ الغَنِيَّ مِنَ العِلمِ الَّذي إنِ احتيجَ إلَيهِ انتَفَعَ بِعِلمِهِ ، وإنِ استُغنِيَ عَنهُ اكتَفى»: علامه مجلسی، بحالانوار، ج 13، ص 421.
[111] - کلینی، کافی: ج1، ص38.
[112] - قال کمیل بن زیاد: اخذ بیدی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب عليهالسلام فاخرجنی الی الجبان فلمااصحر تنفس الصعداء، ثم قال: یاکمیل بن زیاد! ان هذه القلوب اوعیة، فخیرها اوعاها، فاحفظ عنی ما اقول لک: الناس ثلاثة:فعالم ربانی، ومتعلم علی سبیل نجاة، وهمج رعاع اتباع کل ناعق، یمیلون مع کل ریح،لم یستضیئوا بنور العلم، ولم یلجؤوا الی رکن وثیق.یاکمیل! العلم خیر من المال، العلم یحرسک وانت تحرس المال، والمال تنقصه النفقة، والعلم یزکو علی الانفاق، وصنیع المال یزول بزواله.یاکمیل بن زیاد! معرفة العلم دین یدان به، به یکسب الانسان الطاعة فی حیاته، وجمیل الاحدوثة بعد وفاته. والعلم حاکم، والمال محکوم علیه.یا کمیل! هلک خزان الاموال وهم احیاء والعلماء باقون مابقی الدهر: اعیانهم مفقودة، وامثالهم فی القلوب موجودة؛ نهج البلاغه، حکمت 147.
[113] - الجَبَّانة- ج جَبَابِين: گور، زمين هموار و بى درخت، بيابان. بستانی، فرهنگ ابجدى، متن، ص288.
[114] - علامه مجلسی، بحار الأنوار (ط - بيروت):ج1، ص225؛ طبرسی، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار: النص، ص326؛ بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد: ج20-قسم-2-الصادقع: ص659؛ شهیدثانی، منية المريد: ص149.
[115] . امام خمینی(ره)، شرح چهل حدیث( اربعین حدیث)، ص273.
[116] . «إنّ العبدَ إذا اختارَهُ اللّه عزوجل لاُمورِ عبادِهِ شَرحَ صَدرَهُ لذلكَ ، وأودَعَ قلبَهُ يَنابِيعَ الحِكمةِ، وألْهَمهُ العِلمَ إلهاما ، فلَم يَعْيَ بعدَهُ بجوابٍ ولا يَحيرُ فيهِ عنِ الصّوابِ»: کلینی، الكافي:ج 1 ، ص 202 ، ح 1.
[117] - http://www.emamraoof.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid=2875&p=1&g=33&showitem=65
[118] - امام خمینی(ره)، شرح چهل حدیث( اربعین حدیث)، ص273.
[119] - کلینی، کافی: ج1، ص49؛ ابن بابویه، الخصال / ترجمه جعفرى ؛ ج1 ؛ ص281؛ علامه مجلسی، روضه المتقین: ج2، ص681.
[120] - امام خمینی(ره)، شرح چهل حدیث( اربعین حدیث)، ص273.
[121] - امام خمینی(ره)، شرح چهل حدیث( اربعین حدیث)، ص273.
[122] - http://www.emamraoof.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid=2875&p=1&g=33&showitem=65
[123] - علامه مجلسی، بحارالانوار: ج72، ص146؛ نوری، مستدرک الوسائل: ج9، ص99؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه: ج11، ص75.
[124] - تدلیس یعنی غیر واقعی نشان دادن چیزی
[125] - شیخ طوسی، الامالی: ص527؛ شیخ عباس قمی، سفینه البحار: ج6، ص350؛ فیض کاشانی، الوافی: ج26، ص187.
[126] - سید رضی، نهج البلاغه: ص533؛ جزائری، کشف الاسرار:ج1، ص476؛ طریحی، مجمع البحرین: ج3، ص222.
[127] - امام خمینی (ره)، شرح چهل حدیث( اربعین حدیث)، ص380، حدیث23.
[128] - سوره فاطر:28
[129] - امام خمینی (ره)، شرح چهل حدیث( اربعین حدیث)، ص381، حدیث23.
[130] - التفقه فی الدین هو تحصیل البصیرة فی العلوم الدینیة. والنائبة المصیبة وتقدیر المعیشة تعدیلها بحیث لایمیل الی طرفی الاسراف والتقتیر بل یکون قواما بین ذلک کما قال الله عزوجل؛ ملامحسن فیض کاشانی، الوافی: ج 1، ص 131.
[131] - سوره محمد: آیه 12.
[132] - ایها الناس اعلموا ان کمال الدین طلب العلم والعمل به وان طلب العلم اوجب علیکم من طلب المال ان المال مقسوم بینکم مضمون لکم قد قسمه عادل بینکم سیفی لکم به والعلم مخزون علیکم عند اهله قد امرتم بطلبه منهم فاطلبوه. واعلموا ان کثرة المال مفسدة للدین مقساة للقلوب، وان کثرة العلم والعمل به مصلحة للدین و سبب الی الجنة. والنفقات تنقص المال والعلم یزکو علی انفاقه فانفاقه بثه الی حفظته و رواته؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول: ص 199.
[133]- ابن بابويه، پاداش نيكيها و كيفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال ؛ ص341 - 342
[134] - قال عليهالسلام: فبادروا العلم من قبل تصویح نبته و من قبل ان تشغلوا بانفسکم عن مستثار العلم من عند اهله؛ نهج البلاغه، خطبه 105.
[135] - نهج البلاغه، خطبه 189.
[136] - فاسالونی قبل ان تفقدونی فوالذی نفسی بیده لا تسالونی عن شی ء فیما بینکم وبین الساعة و لا عن فئة تهدی مئة وتضل مئة الا انباتکم بناعقها وقائدها وسائقها و مناخ رکابها ومحطرحالها ومن یقتل من اهلها قتلا ومن یموت منهم موتا. ولو قد فقدتمونی و نزلت بکم کرائه الاموروحوازب الخطوب لاطرق کثیر من السائلین وفشل کثیر من المسؤولین؛نهج البلاغه، خطبه 93.
[137] - نهج البلاغه، خطبه 110.
[138] - کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 607.
[139] - سوره زمر: آیه 23.
[140] - نهج البلاغه، خطبه 193.
[141] - نهج البلاغه: نامه 53.
[142]- دیلمی، أعلام الدين في صفات المؤمنين ؛ ص84؛ علامه مجلسی، بحارالانوار،ج 1، ص 205.
[143] - کراجکی، کنزالفوائد: ج2، ص66؛ علامه مجلسی، بحارالانوار: ج71، ص189.
[144] - کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 39.
[145] - علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص 205.
[146] - نهج البلاغه، حکمت 82.
[147] - علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص 177.
[148] - علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 68، ص 331.
[149] - المراد برقة الوجه الاستحیاء عن السؤال وطلب العلم وهو مذموم فانه لا حیاء فی طلب العلم ولا فی اظهار الحق وانما الحیاء عن الامر القبیح قال الله تعالی:و الله لا یستحیی من الحق، و رقة العلم کنایة عن قلته؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 68، ص 331.
[150] - نهج البلاغه، حکمت 205.
[151] - ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 347.
[152] - علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص 182.
[153] - المنهوم فی الاصل هو الذی لایشبع من الطعام من النهمة بالتحریک وهی افراط الشهوة فی الطعام؛ طریحی، مجمع البحرین: ج6، ص182.
[154] - غررالحكم و دررالكلم ، ح 10552
[155] - غررالحكم و دررالكلم ، ح 8916
[156] - سوره بقره: 247 ؛ سوره زمر:9.
[157] - سوره آل عمران:7؛ سوره نساء:162؛ سوره اسراء:107؛ سوره حج:54؛ سوره عنکبوت:49؛ سوره سبأ:6.
[158] - سوره فاطر: 28.
[159] - سوره آل عمران،:61.
[160] - سوره بقره: 120.
[161] - سوره مجادله: 11؛ سوره نحل: 27.
[162] - سوره آل عمران: 18.
[163] - سوره مریم: 43.
[164] - سوره قصص: 80.
[165] - اخبار و آثار حضرت امام رضا عليهالسلام ،ص:258.
[166] - امام علی عليهالسلام فرمودند: اِعْمَلُوا بِالْعِلْمِ تَسْعَدُوا؛ شرح غررالحكم: ج2، ص239 .
[167] - امام کاظم عليهالسلام فرمودند: فَقَّهُوا فى دينِ اللّه ِ، فَإنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ وَ تَمامُ الْعِبادَة؛ مسند الامام الكاظم عليهالسلام: ج3، ص249
[168] - پیامبر اکرم صلّی الله عليه و آله فرمودند: تَعَلَّمُوا الْفَرائِضَ وَ عَلِّمُوهَا النّاسَ، فَاِنَّها نِصْفُ الْعِلْمِ؛ الشّهاب في الحكم و الاداب/19
[169] - عطاردی، اخبار و آثار حضرت امام رضا عليهالسلام ،ص:258.
[170] - پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: اذا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ ، الَّا فِي ثَلَاثٍ ، ... أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ »: حر عاملی، وسائل الشيعه، 292 / 13
[171] - علامه مجلسی، بحارالانوار/ج1/ص177.
[172] - امام علی عليهالسلام فرمودند: يا مُؤمِنُ اِنَّ هذَا الْعِلْمَ وَالاَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِكَ فَاجْتَهِدْ فى تَعَلُّمِها فَما يَزيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ اَدَبِكَ يَزيدُ فى ثَمَنِكَ وَ قَدْرِكَ، فَاِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدى اِلى رَبِّكَ؛ روضة الواعظين، ص 11.
[173] - عطاردی، اخبار و آثار حضرت امام رضا عليهالسلام ،ص:258
[174] - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 19؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 215. شيخ عباس قمى ،منتهى الآمال، ج2،ص:1303.




